تاريخچه شهر زابل

تاريخچه شهر زابل

اين شهرستان در قديم سيستان و نيمروز خوانده مي‌شد. محلي كه امروزه زابل ناميده مي‌شود، پيش از آن زمين‌هايي با تپه‌هايي از ماسه‌هاي روان و رسوبات دريايي بود كه قسمتي از آن در مسير رودخانه قرار داشت. با كم شدن آب رودخانه بر وسعت خشكي‌هاي اطراف آن افزوده شد و با اتصال اين منطقه به روستاي حسين‌آباد، آبادي بزرگي تشكيل گرديد. بعدها تأسيس پادگان نظامي بر اهميت آن افزود در سال 1314 شمسي بر طبق تصويب هيأت وزيران ، آن آبادي را زابل ناميدند و در سال 1316 شمسي به مركز سيستان تبديل شد. از ارتفاعات مهم اين شهرستان كوه خواجه يا رستم است كه در غرب قرار دارد. در برابر اين كوه تصويري از رستم پهلوان كه گرزي دو سر در دست دارد، نقش بسته است. در دامنه‌هاي جنوبي آن نيز ويرانه بناهاي منسوب به دوره اشكانيان به جا مانده كه در زمان خود بسيار با شكوه بوده است. زابل امروزي شهري نسبتاً‌ توسعه يافته و مجهز به انواع خدمات مورد نياز جامعه شهري است.



مراکز باستاني و تاريخي

ميل قاسم‌آباد

اين مناره را از آن جهت «ميل قاسم‌آباد» نام نهاده‌اند كه روستاي قاسم‌آباد نزديكترين مكان به اين يادگار تاريخي است. اين مناره‌ در مكران قاسم‌آباد زابل واقع شده است. قسمت فوقاني مناره شكسته و ريخته است. به همين دليل تعيين ارتفاع آن ممكن نيست. شكستگي‌ها و تخريب‌هاي فراواني در قسمت‌هاي مختلف بدنه مناره مشهود است و در ورودي آن بر اثر تخريب و فرسايش به شكل گودالي در آمده است. بناي مناره بر روي يك صخره پست استوار و مشرف بر زاهدان قديم است و در شمال غرب اين شهر ويرانه قرار دارد. تمام ساختمان‌هاي پاي مناره از خشت خام و كاه‌گل ساخته شده بود و آجرهاي پخته راصرفاً در كارهاي تزئيني و حاشيه‌هاي آرايشي و ديگر جزئيات معماري استفاده مي‌كرده‌اند. حتي طاق درهايي را كه در حد فاصل بين اتاق‌ها تعبيه شده از خشت خام مي‌ساخته‌اند. تنها در پاي ديوارها آجر پخته به كار رفته است.



شهر سوخته

شهر سوخته در شصت كيلومتري جنوب زابل كنار جاده زابل و در شش كيلومتري قلعه رستم واقع شده و مشتمل بر تپه‌هايي است كه بيش از پنجاه متر ارتفاع ندارند. وسعت آن دو كيلومتر و نيم مي‌باشد. اين مكان بي‌گمان روزگاراني دراز يكي از مهم‌ترين مراكز شهرنشيني آسيا در عصر مفرغ بوده است. قدمت اين تمدن را به 3500 تا 4000 سال قبل از ميلاد تخمين مي‌زنند. ضمن كاوش‌هاي علمي، ‌بناي مستطيل شكلي با اطاق‌هاي چهارگوش، راهرو و پلكان‌هايي نمايان شده كه به وسعت تقريبي پانصد متر مربع است. ديوارهاي ضخيمي ازخشت به بلندي سه متر در انتهاي اين كاخ باستاني، ‌كه نشانگر وقوع آتش‌سوزي پردامنه و مهيبي است، به جاي مانده است. از جمله اين نشانه‌ها تيرهاي سوخته و اسكلت انساني است كه دسته هاون در دست راست دارد. چنين مي‌نمايد كه اين بناها به بيست سال اول هزاره دوم پيش از ميلاد تعلق دارد و از اهميت باستان‌شناختي ممتازي برخوردار است. از جمله اشيايي كه ضمن كاوش در تپه‌هاي شهر سوخته هخامنشي به ‌دست آمده، پيكر مفرغي زني است كه كوزه‌اي بر سر دارد و متعلق به نيمه دوم هزاره سوم پيش از ميلاد است. ظرف‌هاي سفالي گوناگون به رنگ‌هاي متفاوت كه اكثراً نخودي، برخي منقوش و بيش‌تر بي‌نقش است، قدمت شهر سوخته را نشان مي‌دهد كاوش‌هاي مقدماتي كه در اين شهر و پيرامون بمپور و بردسر به عمل آمده است نشان مي‌دهد كه مردمان اين سرزمين‌ها در هزاره چهارم، سوم و دوم پيش از ميلاد تمدن درخشان و همانند تمدن هند و بين‌النهرين داشته‌اند. در حفريات شهر سوخته تعدادي قبر به شرح زير به دست آمده است گودال‌هاي ساده: از نظر شكل خارجي قبور گودالي داراي فرم منظمي نيستند و شكل‌هاي چهارگوش، راست‌گوش و گاهي نزديك به دايره دارند. عمق اين گورها از سطح زمين بين چند سانتي‌متر تا يك متر در نوسان است. البته فرسايش خاك باعث عدم دقت‌ اندازه‌گيري ابعاد قبور است. به طور كلي از اين گورها يك بار و به ندرت دوباره استفاده شده است و گاهي نيز دو جسد را يك جا دفن كرده‌اند كه در اين مورد يكي از اسكلت‌ها معمولاً متعلق به كودكان است گودال‌هاي دوقسمتي: اين نوع اول است، با اين تفاوت كه بيشتر آنها شكل دايره دارند. اكثر اين قبور در لايه سنگ ريزه‌اي قرار دارد و به وسيله تيغه‌اي متشكل از يك تا پنج خشت به دو بخش تقسيم شده‌اند. اين خشت‌ها از نوع خشت‌هاي به كار برده شده در ساختمان‌هاي شهر سوخته است. اسكلت‌ها معمولاً در قسمت شمال قبور قرار داده شده‌اند. اين نوع قبور از گورهاي نوع اول بزرگتر است و در آنها نيز يك اسكلت و به ندرت دو اسكلت ديده مي‌شود قبور سردابه‌اي اين نوع قبور بدون شك جالب‌ترين نوع قبور يافت شده در شهر سوخته به شمار مي‌رود. گورها به صورت يك چاله زيرزميني بيضي شكل در يك طرف كنده شده‌اند. اين دخمه‌ها يا چاله‌ها معمولاً صد و هشتاد سانتي‌متر عمق دارند، در صورتي كه عمق طرف ديگر سردابه تنها صد و بيست سانتي‌متر است. قسمت ورودي گور با يك ديوار خشتي پوشانده شده است كه خشت‌هاي آن از نوع خشت‌هاي به كار برده شده در قبور دو قسمتي است. وقتي در گور با اين ديوار بسته مي‌شد قسمت ديگري خالي مي‌ماند. برخي از اين قبرها دو بار مورد استفاده قرار مي‌گرفته ا‌ند. معمولاً بقاياي جسد اول را جمع كرده و در كنار سردابه‌ مي گذاشتند و سپس جسد جديد را در قبر جاي مي‌دادند. اشياء موجود در اين قبور بيشتر در قسمت پايين ورودي پيدا شده‌اند قبور شبيه سردابه‌‌اي يا سرداب‌هاي كاذب: فرق اين قبور با سرداب‌هاي حقيقي در آن است كه به جاي ساختن سردابه‌، ابتدا يك گودال معمولي كنده و سپس در يك طرف آن با خشت اتاقكي ساخته‌اند. بقيه امور مانند تدفين قبور سردابه‌اي است. قبور خشتي: اين قبور نادر و شكل آنها راست ‌گونه است. مساحت اين نوع قبور سه و نيم مترمربع است و ديوارهاي آنها به وسيله يك رشته خشت افقي پوشانده شده است. بزرگترين قبر در اين قبرستان متعلق به پيرمردي است كه به پهلوي چپ خوابانده شده است و قبرش دويست و ده سانتي‌متر طول و هفتاد سانتي‌متر عرض دارد. اين قبر با استفاده از دو رديف خشت ساخته شده و ديوارهاي آن در داخل اندود شده‌اند.



شهر باستاني زرنج

ويرانه‌هاي شهر باستاني زرنج، پايتخت قديم سيستان، در جلگه‌اي كه در اطراف درياچه هامون واقع شده، باقي مانده است. آثار ويرانه‌ها معرف زمان آبادي و پايتختي اين ناحيه مشهور تاريخي در دوران باستاني و پيش از اسلام مي‌باشد. بديهي است با شروع كاوش‌هاي علمي و مطالعات تاريخي آثار و بناهاي فراواني در منطقه زرنج از ادوار پيش از تاريخ و دوران هخامنشي، اشكاني، ساساني و اسلامي كشف خواهد شد. از اين شهر كه حدود 1119 سال قبل پايتخت سيستان بود، اثري نيست. در وصف اين شهر، در كتاب حدود‌العالم آمده است: «شهري با حصار و پيرامون آن خندق است و اندروي رودهاست، و اندر خانه‌هاي وي آب روان است، داراي پنج در آهني است و گرمسير است و برف نمي‌بارد» بعضي نيز پايتخت سيستان را همان آبادي معروف به «ارم شهرستان» مي‌دانند و روايتي هم هست كه پايتخت سيستان قبل از زرنج، «رام شهرستان» خوانده مي‌شد. تغيير مسير هيرمند و شايد هم طغيان آن باعث شده است كه آبادي‌ها و شهرستان‌هاي قديم اين ناحيه خراب شوند. ممكن است حفريات تاريخي بسياري از اين مسائل را روشن نمايد؛ در روايت محلي سيستان افسانه‌اي در مورد خرابه‌هاي معروف به «سابورشاه» است. بدين ترتيب كه داماد سابور در شهرستاني از آبادي‌هاي سيستان مي‌زيسته است. دختر سابورشاه به بچه‌اش مي‌گويد كه وقتي پيش پدربزرگ خود رفتي هرچه رونما به تو داد نپذير و در خواست كن كه سهم ما را از آب هيرمند دو چندان كند. وچو ن چنين درخواست كرد و پدر بزرگ بخشيد، شهر كه در شمال كوه خواجه قرار داشت زير آب رفت. هر چند اين داستان جز افسانه‌اي بيش نيست، اما حكايت از واقعيتي انكارناپذير دارد و آن اين كه خرابه‌هاي سابور شاه بقاياي شهري است كه روزي بر اثر طغيان هيرمند يا تخريب يا شكسته شدن سد به زير آب رفته است. ظاهراً زرنج در صدر اسلام، در زمان يعقوب ليث و جانشينان وي پايتخت سيستان بوده است.



بقاياي شهر زاهدان كهنه

بقايای شهر زاهدان کهنه در بخش پشت آب زابل واقع شده است و مربوط به دوره تيموری است اين محل بنا به روايتی محلی است که تيمور در آنجا يک پای خود را از دست داد.



تپه‌ دهانه غلامان

اين تپه در فاصله 44 كيلومتري شهر زابل و چهار كيلومتري قلعه نو واقع شده است. دهانه غلامان تپه‌اي مصنوعي به ارتفاع بيست و هشت متر است كه در نزديكي كوه خواجه، شهر سوخته و قلعه سام قرار دارد. پس از مدتي خاك‌برداري از اين تپه، آثار ساختماني عظيم، بناهاي مفصل و باشكوه و در مجموع شهر نسبتاً وسيعي نمايان شد. اين بناها ازگل خام است و آجر و سنگ در آنها به كار نرفته است و اين عجيب نيست، چون در سيستان سنگ ناياب است و خاك سراسر اين سرزمين را فراگرفته است كه وقتي گل شود، مانند آجر سفت و سخت مي‌شود. در قسمت شمال غرب دامنه تپه دهانه غلامان آثار يك معبد مربوط به دوران هخامنشي به ابعاد 54 × 54 متر كشف و خاك‌برداري شده است. در چهار گوشه اين معبد چهار برج ديده‌باني وجود داشت. اين معبد در دو نوبت مورد استفاده قرار مي‌گرفت و بناي آن دو طبقه بود. در قسمت شمال دهنه غلامان بناي بزرگ مستطيل شكلي داراي چهل و پنج اتاق اصلي و دو اتاق الحاقي كشف شده است. اين بنا فقط يك ورودي در قسمت شرق دارد. پس از گذشتن از تنها در ورودي اين بنا وارد شدن به حياط، از ورودي ‌هاي شمالي، شرقي، جنوبي و غربي داخل حياط مي‌توان وارد اتاق‌هاي اطراف شد. در داخل اين بناهاي عظيم ستون‌هاي قطوري به ابعاد 110 × 110 سانتي‌متر وجود دارد كه در قسمت شمال و جنوب نه عدد و در مشرق و مغرب هفت عدد است. در بعضي قسمت‌ها ستون‌ها در دو رديف است. مصالح ساختماني در تمام ابنيه اين شهر باستاني اكثراً از خشت است به جز آثار ذكر شده تعداد زيادي آثار سفالي و سنگ‌هاي آسياب دستي و اشيا كوچك چوبي و استخوان‌هاي گراز و چند اثر مهر بر روي گل و آثار ساختماني نيز پيدا شده است. ساختمان قديمي دهانه غلامان مقر حاكم آن ناحيه بود كه در زمان هخامنشيان وسعت و آباداني فراواني داشت و چون در مرز شرق و نزديك سرزميني بود كه پيوسته بيم تاخت و هجوم اقوام صحراگرد از آن مي‌رفت، هميشه حاكمي لايق و مدير و مدبر و منسوب به دودمان شاه بر آنجا حكومت مي كرد. خندقي به عرض حدود سي متر(كه اينك با گل و لاي پر شده) ويرانه‌هاي درون شهر را از تپه‌هاي بزرگ جدا مي‌سازد. گل و لاي خندق تا پاي تپه رسيده است. اطراف خندق پر از آجر است و به وسيله همين آجرها، عليخان سنجراني قلعه كنوني رابنا نموده است. اين قلعه به نام پايگاه نادعلي معروف شده و بدين ترتيب مكان قديمي، اسمي جديد يافته است.



آتشكده كركوي

اين آتشگده در ناحيه كركوي سيستان واقع شده و آثار و بقايايي از آن مشهود است. ويژگيهاي معماري، شكل بنا و كاركرد آن نشانگر اين است كه اين آتشكده به دوره ساسانيان تعلق دارد.



جاذبه هاي طبيعي

كوه خواجه

يكي از آثار تاريخي ارزشمند و جالب توجه استان، كوه خواجه است كه در سيستان واقع شده است. اين كوه به ارتفاع تقريبي نهصد متر مانند جزيره‌اي در وسط درياچه هامون قرار گرفته است. بالاي اين كوه آثار آتشكده و كاخ عظيمي نمايان است كه عمارات مختلف آن مشرف بر حياط وسيعي است. درچهار طرف آن چهار رواق ستوندار قرار گرفته كه قوس‌هاي آنها هلالي است. اين كاخ آثار زيادي از گچبري‌هاي قديمي متقاطع، خطوط شكسته متوازي و نقاشي ديوار با نقش برش‌هاي اكانت و خداي يوناني اروس (خداي عشق) سوار بر اسب و نقاشي‌هاي متعدد ديگر را دربردارد. آتشگاه كوه خواجه مركب از تالار چهارگوشي است كه سردربزرگي دارد و در اطراف تالار راهرويي است كه پوشش آن به صورت گهواره‌اي هلالي است. تاريخ ساختمان اين آتشكده را حدود قرن اول ميلادي مي دانند و ويرانه‌هاي اطراف آن را هم به دوران اشكاني و ساساني نسبت مي‌دهند. در قسمت جنوب كوه خواجه پرستشگاهي وجود دارد كه به كرچك چل گنجه معروف است و از گل بنا شده است. اين بنا جايگاه پرستش ناهيد (آناهيتا) و از نوع قلع‌هاي دختر است كه پرستشگاه ناهيد محسوب مي‌شدند. از آثار بعد از اسلام اين مجموعه آرامگاه خواجه مهدي ابن‌محمود خليفه است كه به صورت اتاق خشتي به ابعاد 6 × 9 متر مي‌باشد و در بالاي كوه قرار گرفته است. بناي بعدي كوه خواجه، زبارتگاه «خواجه‌ غلطان» است كه هنوز مورد تقديس مردم است و هر سال در آنجا قرباني‌ها مي‌كنند. زبارتگاه «پيرگندم بريان» در همين تپه است و قبرستاني نيز در آنجا قرار دارد. مردم سيستان در هفته اول فروردين به زيارت اين محل مي‌روند و گندم بريان نذر مي‌كنند. احتمال دارد كه نام «اوشيدا» كه در اوستا نام كوهي است همين كوه باشد. سنگ آتشگاهي كه از آتشكده اين كوه به دست آمده كاملاً مشابه آتشگاه آپاداناي شوش است كه به زمان هخامنشيان مربوط است. ساير آثاري كه در اين كوه به دست آمده بيشتر مربوط به قوم «سكا» است كه در حدود قرن دوم ميلادي به اين سرزمين مهاجرت كرده‌اند. در هر حال، كوه خواجو و مجموعه آثار باستاني دوره‌هاي مختلفي كه در دامنه آن وجود دارند، همراه با چشم‌انداز زيباي هامون و ويژگي‌هاي مردم‌شناسي ساكنان پيرامون آن، يكي از جاذبه‌هاي ممتاز جهانگردي استان سيستان و بلوچستان به شمار مي‌آيد.



رودخانه هيرمند و چاه نيمه

اين رودخانه، تنها شريان حياتي سيستان است كه از طرف كوههاي بابا در افغانستان سرچشمه مي‌گيرد، و پس از طي مسافتي در حدود 1050 كيلومتر وارد درياچه هامون مي‌شود. تمام آب مصرفي دشت سيستان از طريق اين رود تأمين مي‌شود. در ضمن، دوام رودخانه‌هاي منشعب از آن و درياچه و مخازن چاه نيمه، همه بستگي به جريان آب هيرمند دارد. هيرمند (جريكه يا جاريكه) در مرز ايران و افغانستان به دو شعبه تقسيم مي‌شود. شعبه اصلي به نام رود مشترك يا يريان (كه ياريان مشترك هم ناميده مي‌شود) قسمتي از مرز مشترك دو كشور را تشكيل مي‌دهد، سپس وارد افغانستان مي‌شود. شعبه ديگر، در خاك ايران است كه خود به دو شاخه تقسيم مي‌شود. يكي به طرف چاه نيمه و ديگري به طرف مناطق كوهك و زهك مي‌رود كه دو سد انحرافي در اين دو منطقه بر روي آن احداث شده است. سد سيستان نيز بر روي شاخه‌اي كه از طريق چاه نيمه تأمين مي‌شود، احداث شده است در قسمت جنوب دشت سيستان و در حوالي مصب هيرمند، گودال‌هاي طبيعي بزرگي وجود دارد كه در حال حاضر از آنها بهره‌برداري مي‌شود. اين گودال‌ها ضمن ذخيره‌آب براي آبياري مناطق بيشتري از سيستان، از زيان‌هاي وارده در مواقع سيلابي شدن رودخانه هيرمند جلوگيري مي‌كند. مساحت اين مخازن كه به صورت درياچه كوچكي در آمده، در حدود چهار هزار و هفتصد هكتار است. از اين مخازن علاوه بر آبياري، مي‌توان براي پرورش ماهي نيز استفاده كرد. حداكثر گنجايش اين مخازن ششصد و شصت ميليون متر مكعب است و ظرفيت قابل بهره‌برداري سالانه آن تا سيصد و چهل ميليون متر مكعب نيز مي‌رسد.



منطقه حفاظت‌شده هامون

اين منطقه با دويست و يك هزار و يكهزار و شصد و دو هكتار وسعت شامل دشت هامون، درياچه يا تالاب هامون و رودخانه هيرمند مي شود. اهميت اين منطقه بيشتر به دليل زيستگاه انواع حيات‌وحش، امكان پرورش ماهي، وجود انواع پرندگان و تأمين علوفه دام‌ها از نيزارها و استفاده از ني‌ها جهت حصير‌بافي مي‌باشد. پرندگان و جانوران وحشي اين منطقه عبارتنداز: پليكان و فلامينگو، پرندگان مهاجر آبي، تيهو، زنگوله بال، كوركر (باقرقره)، خرگوش، شغال، كفتار، كاراكال، يوزپلنگ، گراز و آهو. مراتع و نيزارهاي اطراف درياچه اغلب اوقات سرسبز و متراكم هستند وزيبايي خيره‌كننده‌اي به اين منطقه مي‌بخشند. اين اكوسيستم يكي از زيباترين تالاب‌هاي ايراني است.



درياچه هامون

درياچه هامون يكي از پديده‌هاي طبيعي ارزشمند از نظر ملي و بين‌المللي و درخور توجه ويژه است. ارزش اقتصادي آن از ديرباز شناخته شده است و در طول صدها سال مردم حاشيه‌نشين تالاب از بركت و نعمات گياهان، پرندگان و آبزيان آن بهره‌مند شده‌اند. اين منطقه ويژه و منحصر به فرد، پناهگاه بسياري از گونه‌‌هاي نادر و در خطر انقراض حيواني و گياهي و حمايت‌كننده زنجيره‌هاي غذايي در پهنه دشت كوير است. علاوه بر ارزش اقتصادي، ارزش‌هاي اكولوژيكي هامون نيز در خور توجه فراوان است. اين درياچه مأمن مناسبي براي استقرار آشيانه و توليد مثل انواع مختلف پرندگان و بعضي مهره‌داران ديگر است. گونه‌هايي از ماهي‌ها براي تخم‌ريزي، پوشش گياهي فشرده درون آب را ترجيح داده و هنگام توليد مثل در چنين مكانهايي تجمع مي‌‌كنند. همچنين پوشش گياهي هامون محل مناسبي براي مخفي شدن و در امان ماندن بعضي از پرندگان، پستانداران و ساير آبزيان از جمله شاهين‌ها، عقاب‌ها و باكلان‌ها است. پوشش زير آب درياچه نيز همراه با نيزارهاي آن در تأمين نيازهاي حيات وحش نقش اساسي دارند. درياچه هامون براي بعضي از موجودات زيستگاه دائمي و براي تعدادي ديگر سكونت‌گاه موقتي و محل گذر و تغذيه محسوب مي‌شود.



برگرفته از سایت فرهنگسرا
» ادامه مطلب

کشف رازهای تاریخ در دل سیراف

کشف رازهای تاریخ در دل سیراف
راه‌اندازی مرکز مطالعات باستان‌شناسی زیر آب می‌تواند بخشی از تاریخ سیادت تاریخی ایرانیان بر خلیج‌فارس را آشکار کند.
بندر باستانی سیراف ـ طاهری امروزـ پر رونق‌ترین شهر بندری کناره خلیج‌فارس با قاره‌های مختلف جهان ارتباط اقتصادی، فرهنگی و علمی داشته است.
بندر باستانی سیراف در فاصله 240 کیلومتری جنوب شرق بوشهر در محل بندر طاهری کنونی واقع است و قدمت آن را به دوره ساسانی و اردشیر بابکان نسبت داده‌اند.
بندر سیراف که به شماره 1348 در فهرست آثار ملی ایران ثبت شده، یکی از مناطق با ارزش و زیبای باستانی استان بوشهر است که به دلیل ساخت و ساز‌های بی‌رویه، زیبایی و طراوت خویش را از دست می‌دهد. این بندر که در شهرستان‌های کنگان از توابع استان بوشهر در باریکه‌ای میان کوه و دریا واقع شده، در زمان شکوه و عظمت خود زیباترین منظره طبیعی را در خلیج‌فارس دارا بود.
مورخان نوشته‌اند: در فاصله قرن دوم تا پنجم هجری، سیراف مرکز تجارت خلیج‌فارس بود و با کشورهای آفریقایی و همچنین کشورهای هند و چین ارتباط مستقیم و مستمر داشته است.
صیادی در سیراف رونق فراوان داشته و آوازه‌ی صید مروارید در این بندر به اکثر نقاط دنیا رسیده بود و مرواریدهای معروف سیرافی در جهان مشتریان فراوانی داشتند.
کالاهایی مانند عنبر، نارگیل، نیشکر، موز، عود، صندل، عاج، کاغذ، طلا، نقره، عطر، ادویه و ظرف از چین، هند و آفریقا به سیراف وارد می‌شده و از سیراف به شهر‌های پررونق زمان خود منتقل می‌شدند. صادرات بندر سیراف را پارچه‌های باارزش کتانی، سفره، مروارید و انواع صنایع دستی شامل می‌شد.
انواع عرقیات و داروهای گیاهی فارس نیز از طریق سیراف به نقاط مختلف جهان می‌رفت.
مورخان نوشته‌اند: در بندر بزرگ کانون «خانقوا» چین در آن زمان انبارهای بزرگی مخصوص کالاهای سیراف وجود داشته و در آن زمان روزانه بیش از پنجاه هزار دینار درآمد گمرکی کالای سیرافی برای بندر کانتون بود.
بندر تاریخی سیراف سرآغاز راه دریایی ابریشم بوده که این خود بیانگر تاریخ و تمدن کهن این شهر است.
سیراف در قرن سیزدهم میلادی به عنوان شهر تعامل اندیشه‌ها و فرهنگ‌ به شمار می‌رفته، به طوری که متفکران سیرافی دانشمندان خارجی زیادی را به این شهر دعوت می‌کردند.سیرافی‌ها برای نخستین بار مطالعه تطبیقی تمدن و ادیان را در اسلام و ایران پایه‌گذاری کرده و نخستین سفرنامه نویسان در میان کشورهای اسلامی بوده‌اند. شهر سیراف نخستین شهر ساسانی ـ اسلامی در ایران بوده که همزیستی مسالمت‌آمیز اقوام و ملل مختلف در آن نهادینه شده بود. مردم سیراف به آیین‌های زرتشتی، مسیحی و اسلام گرایش داشتند اما در اواخر قرن دوم هجری (هشتم میلادی) مسلمانان جمعیت غالب این شهر را تشکیل می‌دادند.
بندر سیراف دارای ناخدایان خبره، عالمان فقیه و دانشمندان زیادی در زمان خود بود که تألیفات مختلفی در علم، طب، نجوم، ادب و تاریخ داشته‌اند. سلمان، تاجر و نویسنده و ابوزید حسین از دانشمندان نامی سیرافی در قرن سوم و چهارم هجری بود‌ه‌اند.
براساس اسناد تاریخی موجود 10 قرن پیش در سیراف بندر باستانی استان بوشهر، بیمارستانی وجود داشته که شاگردان ابن‌سینا دوره‌های جراحی را در این بیمارستان آموزش می‌دیدند.گفته می‌شود ملیت‌های مختلفی از جمله اعراب مصر، عمان، مسقط و جمعیتی از چین، آفریقا و هند در سیراف سکونت یا اقامت داشتند. سیرافی‌ها نیز در هند و چین، سریلانکا و زنگبار محله‌های خاص سکونت خود را داشته‌اند. گروه‌های مختلف کاوشگر خارجی و داخلی تاکنون آثار و بقایای متعددی از مساجد، کلیسا، بازارهای بزرگ، کارخانه کشتی و روغن‌سازی و زرادخانه از شهر تاریخی سیراف کشف کرده‌اند و این تنها بخش اندکی از تاریخ و تمدن مدفون شده‌ی این شهر بزرگ تاریخی است.
بندر باستانی سیراف از دوره‌ ساسانی تا اواخر دوره سلجوقی مهم‌ترین بندر ایران در آب‌های جنوبی کشور محسوب می‌شده است اما زلزله‌ی مرگ‌باری در نیمه‌ی دوم قرن چهارم هجری به زندگی این بندر باستانی پایان داد و بعدها کیش جایگزین بندر سیراف شد. اما از آن زمان تا کنون گذر تاریخ هرگز این شهر را به فراموشی نسپرده و همچنان باستان‌شناسان و گروه‌های کاوشگر در تلاش برای کشف بقایای بیشتر از آثار گذشته‌ی این شهر بود‌ه‌اند و چندین کتاب نیز در وصف شکوه و عظمت آن زمان سیراف به رشته تحریر درآورده‌اند. مرحله اول کاوش‌های باستان شناسی در بندر سیراف پیش از انقلاب انجام شد و باستان شناسان خارجی روی آن کار کردند و مسجد و خانه‌‌های تاریخی این بندر را بیرون آوردند. اکنون سیراف برای سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور بسیار مهم شده و در دستور کار این سازمان و جزو اولویت‌های نخست ساماندهی و حفاظتی قرار گرفته است.
در فاصله قرن دوم تا پنجم هجری، سیراف مرکز تجارت خلیج‌ فارس بود و با کشورهای هند، آفریقا و چین ارتباط مستقیم و مستمر داشته است. میراث فرهنگی کشور نیز قراردادهای مختلفی با شرکت‌های داخلی و خارجی برای کاوش بیشتر در بخش خشکی و دریای این شهر امضا کرده است. هم اکنون نخستین مرکز مطالعات باستان‌شناسی زیر آب خلیج‌فارس در بندر تاریخی سیراف راه‌اندازی شده است. رییس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان بوشهر در این راستا گفت: این مرکز با هدف بررسی و مطالعه مناطق و آثار تاریخی و تمدنی خلیج‌فارس و بخشی از بندر سیراف که در زیر آب مدفون است، راه‌اندازی شده است.
دشتی افزود: مرکز مطالعات باستان‌شناسی زیر آب خلیج‌فارس با همکاری شرکت توتال گاز فرانسه و پژوهشکده باستان‌شناسی در قلعه شیخ نصوری بندر سیراف تأسیس شده است.
وی با اشاره به کشف یک کشتی متعلق به دوره ساسانی در عمق 70 متری آب‌های خلیج فارس بیان کرد: با فعالیت این مرکز، بررسی و مطالعه بقایای این کشتی که در عمق 70 متری سواحل تاریخی سیراف کشف شده تکمیل می‌شود. دشتی گفت: راه‌اندازی مرکز مطالعات باستان‌شناسی زیر آب خلیج‌فارس می‌تواند بخشی از تاریخ سکونت و سیادت تاریخی ایرانیان بر خلیج‌فارس را آشکار کند.
قلعه شیخ نصوری در بندر تاریخی سیراف در اوایل دوره قاجار ساخته شده است و در ایوان غربی این‌بنا با گچ‌بری‌های زیبا 18 تابلو از مجالس شاهانه فردوسی نقش بسته است. براساس یکی از مصوبات ششمین سفر رییس جمهور و هیأت دولت به استان بوشهر وزارت مسکن و شهرسازی مؤظف شده موضوع ایجاد شهرک جدید سیراف را پیگیری و نسبت به ایجاد آن اقدام کند که کار مکان‌یابی و واگذاری زمین مورد نظر انجام شده و پیگیری برای مراحل بعدی در دستور کار است.
» ادامه مطلب

کوتاه از تاریخ هند

کوتاه از تاریخ هند
اولین امپراتوری در هند با حکومت سلسله موریا بین سالهای 326 تا 200 قبل از میلاد شکل گرفت. قدرتمندترین حاکم تاریخ هند تا قبل از گورکانیان، آشوکای بزرگ نام دارد که سومین شاه این سلسله است. وی در تمام جنبه های هنری و اجتماعی و سیستم اداری از هخامنشیان ایران الهام گرفت





پیشینه حضور انسان در شبه قاره هند به دویست تا چهارصد هزار سال میرسد. اما اولین تمدن به معنای واقعی در این سرزمین، تمدن حوزه رود سند با قدمت نزدیک به سه هزار سال است که با تمدن شهر سوخته در ایران همزمان بوده و با آن مراودات نزدیک داشته است و تقریبا پس از ورود آریائی ها بین سالهای 2000 تا 1800 قبل از میلاد، هر دو از بین رفته اند.





ورود آریائیها به هند در فرهنگ دین و ادبیات و سیستم اجتماعی این سرزمین بسیار تأثیرگذار بوده است.از جمله؛ شکل گیری سانسکریت، تدوین متون مقدس هندو و پیدایش سیستم طبقاتی جامعه هند اشاره نمود.




اولین امپراتوری در هند با حکومت سلسله موریا بین سالهای 326 تا 200 قبل از میلاد شکل گرفت. قدرتمندترین حاکم تاریخ هند تا قبل از گورکانیان، آشوکای بزرگ نام دارد که سومین شاه این سلسله است. وی در تمام جنبه های هنری و اجتماعی و سیستم اداری از هخامنشیان ایران الهام گرفت. آثار بسیار مهم حجاری این دوره مانند پیکره چهار شیر (نماد ملی هند) بسیار تحت تاثیر حجاری تخت جمشید است.




دومین سلسله قدرتمند به نام گوپتا از سال 320 تا 550 میلادی در شمال هند حاکمیت داشته و پس از گوپتاها تا قرن سیزده میلادی حکومتهای زیادی در شمال هند با درگیری، شکست و پیروزی یکی پس از دیگری برروی کار آمدند. باتوجه به عدم قدرتمندی این حکومتها، جنوب هند امنیت وآرامش بیشتری نسبت به شمال داشت و سرگرم تعامل و تجارت با اعراب مسلمان و منطقه جنوب آسیا بود و نقش مهمی در روابط خاور میانه با خاور دور ایفا می کرد.




اولین تماس اسلام با آسیای جنوبی، سال هفتصد و یازده میلادی است که مسلمانان تا کناره رود سند که هم اکنون در پاکستان است پیش آمدند. در قرن دهم میلادی سلطان محمود غزنوی پنجاب را تصرف کرد و بارها به شمال هند حمله کرد. تا قرن سیزدهم تاخت و تازهای زیادی به هند صورت می گرفت، اما چندان ماندگار نبودند، تا اینکه در این زمان مسلمانان شهر دهلی را تصرف کردند و اولین حکومت مسلمانان، به نام دوران سلطنت یا غلامان مسلمان را بنیان گذاشتند واسلام رسماً بر هند حاکم شد.




در سال 1526 «بابر» از نوادگان تیمور بر هند تسلط یافت و سلسله گورکانیان یا امپراتوری مغولی هند را بنیان گذاشت. این سلسله از 1526 میلادی تا 1857 میلادی در بخش بزرگی از شبه قاره هند فرمانروایی کرد. حکمرانان این سلسله به تدریج تمامی شبه قاره را تحت فرمان گرفتند اما پس از مدتی بخش هایی از جنوب هند از اختیار آنان خارج شد. این سلسله در نیمه سده 17 میلادی و در زمان شاه جهان بزرگ ترین و ثروتمندترین امپراتوری جهان بود. این سلسله آخرین دوران طلایی امپراتوری های اسلامی به شمار می رود. در سال 1739 میلادی با حمله نادرشاه افشار به هندوستان مقدمات انقراض این امپراتوری فراهم شد و در سال 1857 پس از سال ها نبرد سرانجام کمپانی هند شرقی توانست این امپراتوری را منقرض کرده و سرزمین های آنرا تصرف کند.




در سال 1510 میلادی پرتغالیها به عنوان اولین مهاجمان اروپایی در گوا مستقر شدند. هنگامی که طوایف «مراتی» و «سیک» علیه حکومت پادشاهان گورکانی قیام کردند، بریتانیایی ها و فرانسوی ها در قرن 18 مناطقی برای خود از هند جدا کردند و بنیاد حکومت بریتانیای کبیر در هند استوار گردید.




دولت بریتانیا بر اثر شورش های سال 1857 میلادی در هند، کمپانی هند شرقی بریتانیا را که گرداننده ی هند بود منحل کرد و به این سرزمین خودمختاری داده شد. و در سالهای 1906 تا 1915، دولت بریتانیا ناچار شد که اداره ی بعضی از امور کشور را به مردم هند واگذار نماید. در این هنگام رهبر بزرگ جنبش استقلال هند، ماهاتما گاندی قیام کرد و علیه استبداد بریتانیا به مبارزه پرداخت.




سپس اختلاف شدیدی در بین سران هند و سران مسلمانان هند که رهبر آن ها محمدعلی جناح بود بوجود آمد. قصد مسلمانان این بود که کشوری مرکب از مناطق مسلمان هند تشکیل دهند. در آن هنگام بریتانیا قوانینی وضع نمود که به موجب آن به هند و سیلان و پاکستان استقلال داده شد. در ماه اوت 1947 م. آخرین سرباز بریتانیایی خاک هند را ترک گفت، و در تاریخ ژانویه ی 1950 هند حکومت جمهوری مستقل خود را اعلام نمود و به عضویت اتحادیه کشورهای مشترک المنافع بریتانیا درآمد. اختلافات مرزی دولت هند با پاکستان در منطقه ی کشمیر هنوز برطرف نشده است
» ادامه مطلب

کشور داری به سبک و سیاق کاملا ایرانی

کشور داری به سبک و سیاق کاملا ایرانی
امروزه جامعه شناسی ما بی هیچ شک و شبهه ای پیرو جامعه شناسی غربی و آمریکایی است بچه های ایرانی به دانشگاههای اروپایی و آمریکایی رفته علوم انسانی آنها را فرا می گیرند و می خواهند در بازگشتشان با فرهنگ بومی اسلامی و ایرانی اینجا آموخته هایشان را تشریح و تفسیر کنند غافل از اینکه همین آموخته هایی که کرور کرور بابتش پول خرج کرده اند از بیخ وبن ایرانی است که آنها از ما گرفته اند و در اقدامی موفقیت آمیز این علوم را با دین و فرهنگ و ملت خویش بومی سازی سپس اجرایی کرده اند و در آخر به تئوری سازی و در نهایت به دکترین ها رسیده اند
حال بحث ما اینجا پرداختن به کشورداری یا حکومت است در اولین دولت ایجاد شده در سرزمین پارسها یعنی هخامنشیان و اختصاصا دولت داریوش
هفت تنان بعد از اینکه به حکومت گئومات شاه دروغزن خاتمه دادند و وی را همراه برادرش در قصرش سر بریدند درباره نوع حکومت و فرد حکومت کننده به شور پرداختند
هوتانه پسر فرنسب که دخترش فایدمیه از زنان حرمسرای کمبوجیه بود و سپس در چنگال گئومات مغ اولین فرد تئوری پرداز حکومت می گوید کمبوجیه و گئومات خودسر بودند .(( هیچ کس بتنهایی نباید سرنوشت کشور را بدست بگیرد ))
او حکومت یک تن بر یک ملت و شاید همان پادشاهی را ((حکومتی بد و نادرست ))می نامد و پرسش می کند که چگونه می توان با یک نفر به حکومت کشوری نظم بخشید چرا که هر چند هم لایق باشد با آنچه بدست می آورد سرانجام به خودسری و خودخواهی گرفتار می شود و چنین شخصی از سالم بودن مردم دچار نگرانی و واهمه میشود و سرانجام مردم پاک و سالم جامعه را به چاپلوسی و فساد وا می دارد
چنین فردی از میانه روی در تمجید از خود نگران میشود و زیاده روی را تملق می انگارد
به ناموس زنان تجاوز می کند
و مردم را بی محکمه می کشد
هوتانه در تئوری خود از حکومت می گوید:
بهترین حکومت ، حکومت مردم است . در این نوع از حکومت خادمان مردم با قرعه (شاید همان رای مردم باشد)برگزیده می شود و هر کس مسولیتی برای خود دارد و هر تصمیم به شور گذاشته می شود . پس باید که ((اداره کارهای کشور به عهده مردم گذاشته شود))
شاید نظر عقیده و تئوری هوتانه دموکراسی . حکومت مردم بر مردم و برای مردم . مردم سالاری و...اصطلاحاتی از این دست امروزی باشد . وقتی به وسعت پهندشت تاریخ و گذشت زمان می نگریم و هوتانه پارسی و نظراتش را می خوانیم و اکنون با گذشت حدود سه هزار ساله از آن دوران میبینیم که همین نظریات را بصورت ترجمه شده از دانشمندان غیر ایرانی می گیرند و با افتخار می آورند و نامهای دهان پرکن پدر علم جامعه شناسی . عالم علم الاجتماع هم بدانها می دهند باید شرمسار فرهنگ و تمدن کهن خود باشیم مگر این تمدن و فرهنگ کهن این ها را نداشته و چیز تازه ایست که ناجوانمردانه بصورت ترجمه شده می گیریم و بخورد دانش آموز و دانشجویمان می دهیم
بهتر نیست بجای تعریف دموکراسی از آگوست کنت . دورکیم . هابرماس و هزاران نفر دیگر یک بار هم که شده نظر و عقیده ((هوتانه )) را برای جویندگان دانش بگوییم تا هم هوتانه و هم داریوش و هم هخامنشان را بشناسد و هم بتواند این نوع از حکومت را با فرهنگ آیین و تمدن و کیش خود تطبیق بدهد
بگذریم از میان هفت تنان بغبوخش است وی معتقد است البته خلاف نظر هوتانه ، وی معتقد است مردم نادان و بیشعور ند( البته احتمالا این واژه نه واژه ایست که ما بکار میبریم و نوعی توهین سخت است) و شاید بیشتر منظور نظرش عدم اطلاع و آگاهی از وضع موجود کشور باشد و بخاطر همین مردم سرزمین را فاقد صلاحیت شرکت در امر حکومت میداند شاید وی معتقد بوده کارگری که سیزده چهارده ساعت را کار می کند و مابقی را با خانواده و خواب مشغول است و کمتر با لایه های بالایی مرتبط است و کمتر فراغتی برای اندیشیدن به سرنوشت مردم دیگر و مملکتش را دارد شرکت دادنش در تصمیم گیری زیانبار است
بغبوخش نوعی از حکومت را میپسندد که امروزه بعد از هزاران سال الیگارشی یعنی حکومت نخبگان می خوانندش و پیشنهاد می دهد که عده ای از توانمندان و خود آنها ، حکومت را در دست گیرند .
و سرانجام داریوش . شاه شاهان شاه پارس . شاه هخامنشی و نهمین پادشاه از دو تیره شاهان بهترین نوع حکومت را . حکومت یک شاه بر همه مردم ترجیح می دهد . او می گوید چون این شاه از بهترین نیت برخوردار است (نیتش خیر است )
وی در نقد دو اندیشه دیگر می گوید در حکومت جمعی بالاخره چند تنی نالایق خواهند بود و کار به منازعه و خونریزی خواهد کشید و سرانجام یکنفر به پیروزی خواهد رسید
داریوش عیب دیگر حکومت جمعی را ، رخنه کارهای مربوط به دشمن را به خارج می داند
و سرانجام داریوش در مورد آزادی
» ادامه مطلب

کوتاه از تاریخ هند

کوتاه از تاریخ هند
اولین امپراتوری در هند با حکومت سلسله موریا بین سالهای 326 تا 200 قبل از میلاد شکل گرفت. قدرتمندترین حاکم تاریخ هند تا قبل از گورکانیان، آشوکای بزرگ نام دارد که سومین شاه این سلسله است. وی در تمام جنبه های هنری و اجتماعی و سیستم اداری از هخامنشیان ایران الهام گرفت





پیشینه حضور انسان در شبه قاره هند به دویست تا چهارصد هزار سال میرسد. اما اولین تمدن به معنای واقعی در این سرزمین، تمدن حوزه رود سند با قدمت نزدیک به سه هزار سال است که با تمدن شهر سوخته در ایران همزمان بوده و با آن مراودات نزدیک داشته است و تقریبا پس از ورود آریائی ها بین سالهای 2000 تا 1800 قبل از میلاد، هر دو از بین رفته اند.





ورود آریائیها به هند در فرهنگ دین و ادبیات و سیستم اجتماعی این سرزمین بسیار تأثیرگذار بوده است.از جمله؛ شکل گیری سانسکریت، تدوین متون مقدس هندو و پیدایش سیستم طبقاتی جامعه هند اشاره نمود.




اولین امپراتوری در هند با حکومت سلسله موریا بین سالهای 326 تا 200 قبل از میلاد شکل گرفت. قدرتمندترین حاکم تاریخ هند تا قبل از گورکانیان، آشوکای بزرگ نام دارد که سومین شاه این سلسله است. وی در تمام جنبه های هنری و اجتماعی و سیستم اداری از هخامنشیان ایران الهام گرفت. آثار بسیار مهم حجاری این دوره مانند پیکره چهار شیر (نماد ملی هند) بسیار تحت تاثیر حجاری تخت جمشید است.




دومین سلسله قدرتمند به نام گوپتا از سال 320 تا 550 میلادی در شمال هند حاکمیت داشته و پس از گوپتاها تا قرن سیزده میلادی حکومتهای زیادی در شمال هند با درگیری، شکست و پیروزی یکی پس از دیگری برروی کار آمدند. باتوجه به عدم قدرتمندی این حکومتها، جنوب هند امنیت وآرامش بیشتری نسبت به شمال داشت و سرگرم تعامل و تجارت با اعراب مسلمان و منطقه جنوب آسیا بود و نقش مهمی در روابط خاور میانه با خاور دور ایفا می کرد.




اولین تماس اسلام با آسیای جنوبی، سال هفتصد و یازده میلادی است که مسلمانان تا کناره رود سند که هم اکنون در پاکستان است پیش آمدند. در قرن دهم میلادی سلطان محمود غزنوی پنجاب را تصرف کرد و بارها به شمال هند حمله کرد. تا قرن سیزدهم تاخت و تازهای زیادی به هند صورت می گرفت، اما چندان ماندگار نبودند، تا اینکه در این زمان مسلمانان شهر دهلی را تصرف کردند و اولین حکومت مسلمانان، به نام دوران سلطنت یا غلامان مسلمان را بنیان گذاشتند واسلام رسماً بر هند حاکم شد.




در سال 1526 «بابر» از نوادگان تیمور بر هند تسلط یافت و سلسله گورکانیان یا امپراتوری مغولی هند را بنیان گذاشت. این سلسله از 1526 میلادی تا 1857 میلادی در بخش بزرگی از شبه قاره هند فرمانروایی کرد. حکمرانان این سلسله به تدریج تمامی شبه قاره را تحت فرمان گرفتند اما پس از مدتی بخش هایی از جنوب هند از اختیار آنان خارج شد. این سلسله در نیمه سده 17 میلادی و در زمان شاه جهان بزرگ ترین و ثروتمندترین امپراتوری جهان بود. این سلسله آخرین دوران طلایی امپراتوری های اسلامی به شمار می رود. در سال 1739 میلادی با حمله نادرشاه افشار به هندوستان مقدمات انقراض این امپراتوری فراهم شد و در سال 1857 پس از سال ها نبرد سرانجام کمپانی هند شرقی توانست این امپراتوری را منقرض کرده و سرزمین های آنرا تصرف کند.




در سال 1510 میلادی پرتغالیها به عنوان اولین مهاجمان اروپایی در گوا مستقر شدند. هنگامی که طوایف «مراتی» و «سیک» علیه حکومت پادشاهان گورکانی قیام کردند، بریتانیایی ها و فرانسوی ها در قرن 18 مناطقی برای خود از هند جدا کردند و بنیاد حکومت بریتانیای کبیر در هند استوار گردید.




دولت بریتانیا بر اثر شورش های سال 1857 میلادی در هند، کمپانی هند شرقی بریتانیا را که گرداننده ی هند بود منحل کرد و به این سرزمین خودمختاری داده شد. و در سالهای 1906 تا 1915، دولت بریتانیا ناچار شد که اداره ی بعضی از امور کشور را به مردم هند واگذار نماید. در این هنگام رهبر بزرگ جنبش استقلال هند، ماهاتما گاندی قیام کرد و علیه استبداد بریتانیا به مبارزه پرداخت.




سپس اختلاف شدیدی در بین سران هند و سران مسلمانان هند که رهبر آن ها محمدعلی جناح بود بوجود آمد. قصد مسلمانان این بود که کشوری مرکب از مناطق مسلمان هند تشکیل دهند. در آن هنگام بریتانیا قوانینی وضع نمود که به موجب آن به هند و سیلان و پاکستان استقلال داده شد. در ماه اوت 1947 م. آخرین سرباز بریتانیایی خاک هند را ترک گفت، و در تاریخ ژانویه ی 1950 هند حکومت جمهوری مستقل خود را اعلام نمود و به عضویت اتحادیه کشورهای مشترک المنافع بریتانیا درآمد. اختلافات مرزی دولت هند با پاکستان در منطقه ی کشمیر هنوز برطرف نشده است
» ادامه مطلب

كورش

كورش
كورش فرزند «كبوجيه»‌ي يكم Kabûjiya I [به تلفظ يوناني:Cambyses ] شاهِ انشان (559 ـ
585 پ.م.) بود برخي مدارك مدعي‌اند كه «ماندانه» Mandane دختر ارشتي‌وييگَ (آستياگ)، همسر كبوجيه‌ي‌يكم و مادر كورش‌بزرگ بوده است اما تحقيقاً كورش حدود 601 پ.م. زاده شده است و از اين رو، در آن زادسال برآورده شده، كورش در واقع هجده سال داشته است كه پس از پدر به مقام امارت انشان (پارسَ) دست يافت: 559 پ.م. [كهن‌ترين اسنادي كه به پادشاهي كورش بر «انشان» تصريح مي‌كنند، كورش در آستانه‌ي برپايي امپراتوري جهان‌گير خود، استوار و متكي بر سازمان دولتي و اجتماعي، ديوان‌سالاري، سپاه و مدنيتي درخشان و پيش‌رفته و نه بَدوي بود كه در پي سده‌هايي ميان‌كُنش با تمدن‌هاي برجسته‌ي نَجد ايران و ميان‌رودان، و به ويژه ايلام به دست آمده بود در رويارويي و ارتباط با دولت‌هاي مقتدر مجاور، از اعتماد به نفس و اراده‌ي برتري‌جويانه‌ي والا و بي‌مانندي برخوردار بود و اين امر، نَويد تحولات و روي‌دادهاي جديدي را در منطقه مي‌داد.
كورش پس از نزديك به يك دهه فرمان‌روايي بر انشان و سامان‌دهي امور داخلي دولت و سرزمين خويش، در خود آن توانايي را ديد كه به توسعه‌جويي ارضي بپردازد و با مجموعه اقداماتي سياسي‌ ـ نظامي، پايگاه و جايگاه پوياتر و فعال‌تري را به امارت خود در عرصه‌ي خاورميانه ببخشد. بدين ترتيب بود كه كورش نخست در رويارويي با دولت ماد قرار گرفت. و شايد تلاش وي براي اعمال سلطه بر قلم‌رو پارس‌ها، زمينه‌ها و انگيزه‌هاي نخستين درگيري گزارش شده‌ي كورش را با دولتي ديگر (ماد) پديد آورد. تهاجم طولاني مدت ماد به انشان و درگيري ظاهراً سه ساله‌ي آن دو هيچ دست‌آورد مثبتي براي دولت ماد نداشت تا سرانجام در 550 پ.م. هنگامي كه ارشتي‌وييگَ شخصاً رهبري لشكركشي بزرگي را عليه انشان به دست گرفته بود، گروهي از فرمان‌دهان خسته از جنگِ سپاه وي كه گويا از پيش با كورش تباني كرده بودند، او را بازداشت و تحويل كورش نمودند با دست‌گيري پادشاه ماد، سپاه وي تاب ايستادگي نياورد و در اندك زماني شكسته و پراكنده، و راه پاتك كورش تا قلب سرزمين ماد گشوده شد. اما وجود پيوند و نزديكي قومي‌ ـ فرهنگي ميان مردم پارس و ماد و تبليغات متكي بر آن كه به منظور مشروعيت‌زايي و ايجاد مقبوليت و ثبات سياسي براي شاه جديد و فاتح ترتيب داده شده بود، كورش را به عنوان وارث قانوني و مشروع حكومت ماد، در پي عزل ارشتي‌وييگ، نمودار و معرفي سجابه‌جايي قدرت سياسي در داخل نَجد ايران در پي فتوح كورش، برخي دولت‌هاي ديگر را بدين گُمان انداخت كه در منطقه بي‌ثباتي و تزلزل سياسي پديد آمده و لذا مي‌توان با بهره‌برداري از فرصت به دست آمده، به تحركات و عمليات كشورگشايانه و توسعه‌جويانه پرداخت. چنين بود كه «كرزوس» Croesus پادشاه ليديه (546 ـ 568 پ.م.) لشكري آراست و با گذر از رود مرزي هاليس، كاپادوكيه (Cappadocia) را كه تا آن زمان بخشي از خاك ماد بود، به تصرف درآورد
كورش كه متكي به هوشياري و اراده‌اي والا و برخوردار از سپاهي ورزيده و سازمان‌يافته بود، در واكنش به تجاوز و تهاجم دولت نيرومد ليديه به سرزمين‌هاي غربي ماد درنگ نكرد و با سپاهيان خود ره‌سپار كاپادوكيه شد. كورش در زمستان 547 پ.م. در ناحيه‌ي پتريا (Pteria) با سپاه خود كه براي نخستين بار در آن دوران مجهز به ارابه‌هاي داس‌دار و بُرج‌دار و داراي شتر بود با نيروهاي متجاوز و مهاجم ليديه درآويخت. اما كرزوس كه سپاه‌اش در آستانه‌ي شكست و فروپاشي كامل قرار گرفته بود، ادامه‌ي نبرد را به سود خود نديد و لذا سريعاً‌ تا سارد (Sard) پاي‌تخت ليديه واپس نشست، كورش بي‌درنگ به سوي سارد روانه گشتاخت. كرزوس كه از حمله‌ي نامنتظر كورش سخت يكه‌خورده و از ياري متحدان‌اش نيز خبري نبود، كورش براي يك‌سره نمودن كار كرزوس، سارد را به محاصره گرفت و سرانجام با رخنه‌ي سپاه‌اش به داخل شهر (به روايت هردوت) و يا با تسليم شده اهالي سارد (به روايت كتزياس)، آن شهر گشوده شد و به تصرف فاتحان پارسي درآمد. با گشوده شدن سارد، گنجينه‌ها و ثروت‌هاي عظيم و پرآوازه‌ي آن در اختيار كورش فاتح قرار گرفت و اينك او سرمايه‌هاي انبوهي را براي سامان‌دهي امپراتوري رو به گسترش خود در دست داشت.
اما پادشاه پارسي چون گذشته ـ و آينده ـ كوشيد تا براي استقرار و ثَبات مشروعيت حاكميت خود، سرزمين‌هاي مفتوح شده را از درون و با حفظ سنت‌هاي بومي اداره كند: وي ـ و به همين گونه، ديگر هخامنشيان ـ براي جلب رضايت و حمايت نهادهاي مذهبي اقوام مغلوب، در جهت نهادينه ساختن مشروعيت حاكميت خويش در پي تأييد و تصريح نهادهاي مذكور، خدمات و توجهات بسياري به معابد محبوب و مشهوري چون «دِلف» و «آپولون» ىاشت و از سوي ديگر، مديريت سطوح ميانه‌ي دولت و ديوانِ شهرهاي مفتوح را نيز به بوميان شايسته واگذار كرد در بهار 546 پ.م. با ناآرام شدن اوضاع در مرزهاي شرقي امپراتوري در منطقه‌ي سكاها و باختر، كورش تداوم تثبيت سياسي و فتوح نظامي را به سرداران‌اش سپرد و خود به سوي مرزهاي‌هاي آن سوي امپراتوري ره‌سپار گرديد در اين حين، فردي ليديايي به نام پكتياس (Paktyas) كه از جانب پادشاه فاتح به شهرباني (ساتراپي) سارد گماشته شده بود، سر به شورش برداشت و پادگان‌هاي پارسي را در سارد به محاصره گرفت. كورش ، بي‌درنگ سرداري مادي به نام مازارِس (Mazares) را به سركوبي اين شورش گماشت و گسيل داشت. پكتياس كه در خود توان ايستادگي در برابر مازارس را نمي‌ديد، با دررسيدن آن سردار، سريعاً از مواضع خود واپس‌نشست و گريخت اما به زودي دست‌گير و مجازات گرديى
مازارس از آن پس مأموريت يافت كه فتوح امپراتوري را در آسياي صغير گسترش دهد. تا آن زمان برخي از اقوام ساكن در شهرهاي يوناني‌نشين اين ناحيه، بدون درگيري و خون‌ريزي، فرمان‌بُرداري از امپراتور فاتح را پذيرفته بودند. هم‌چون ميلت (Milet) و نيز اهالي جزاير سامُس (Samos) و خيوس (Chios) كه در هيچ اتحادي عليه كورش وارد نشدند. مازارس در دوران فرمان‌دهي خود بر عمليات فتوح، مناطق يوناني‌نشين پرين (Prien)، مِ‌آندر (Meandre) و مگنزيا (Magnesia) را گشود. پس از وي، «هارپاگ» سردار ديگر مادي فرمان‌دهي عمليات را بر عهده گرفت و يونيه (Ionie)، اِاُليان(Eolien)ها و دُريان(Dorien)ها را زير فرمان آورد و با استفاده از جنگ‌جوياني كه از اين اقوام دريافت داشته بود، بر كاريه(Carie)، ليكيه(Lycie) و پِداسيان(Pedasien)ها نيز چيره گشت و اهالي ثِ‌اُس (Theos) و فوسه (Phocce) را كه گروهي از آنان تهديد و تبليغ كرده بودند كه در برابر اشغال سرزمين‌شان دست به مهاجرت گروهي خواهند زد، با روش‌هاي سياسي وادار به تسليم كرد. بدين ترتيب تمامي سرزمين‌هاي آسياي صغير و يونانيان قاره‌اي ضميمه‌ي قلم‌رو امپراتوري كورش شدند حضور كورش در مرزهاي شرقي و شمال شرقي و مجموعه عمليات نظامي وي در اين نواحي، منجر به گسترش مرزهاي امپراتوري در اين پهنه گرديد و پادگان‌هاي بسياري براي حفظ امنيت و استقرار حاكميت امپراتوري در اين ايالات نوگشوده برپا گرديد. به نظر مي‌رسد سرزمين‌هاي مفتوح كورش در نواحي شرقي و آسياي‌ميانه همان‌هايي باشد كه زماني بعد، داريوش بزرگ ميراث‌بَر حاكميت بر آنان شد: زَرَنگ، هرات، خوارزم، بلخ، سُغد، قندهار، سكاييه، ثَتَگو (θatagu) و رُخَج ظاهراً پس از يك‌سره شدن كار سارد بود كه كورش شهر «پاسارگاد» را به عنوان پاي‌تخت، جاي‌گزين شهر باستاني «انشان» نمود و به برآوردن كاخ‌ و پرديس و مجتمع‌هاي دولتي و مذهبي و مسكوني در آن پرداخت . وجود وضعيت نه‌جنگ‌ ـ نه‌صلح در روابط ميان دولت‌هاي بابِل و پارس(انشان)، تنش‌ها و اختلافاتي را پديد آورده بود كه پيشينه‌ي آن به چندين سال قبل از فتح نهايي بابِل در 539 پ.م. بازمي‌گشت. از ريشه‌ها و عوامل اين تنش و اختلاف مي‌توان به مواردي چون فتح شوش و برخي نواحي شرقي دجله مانند گوتيوم‌ ـ كه دولت‌هاي آن‌ها دست‌نشانده‌ي بابِل بودند ـ به دست كورش و نيز به قصد بابِل براي هم‌دستي با ليديه در جنگ عليه پارسي‌ها اشاره نمود.
سرانجام، افزايش تدريجي تنش‌ها اين دو دولت را به يك رويارويي تمام‌عيار كشانيد. در پاييز 539 پ.م. كورش نيروهاي رزمنده‌ي خود را در ايالت گوتيوم (واقع در ميانه‌ي رود‌هاي دياله و دجله) گردآورد و از آن جا به سوي مواضع «نَبونيد»Nabu-naid [به تلفظ يوناني: Nabonidus] پادشاه بابِل (539 ـ 556 پ.م.) در اُپيس (Opis) واقع در كرانه‌ي دجله پيش‌روي كرده و نيروهاي بابِل را در آن منطقه يك‌سره شكسته و تارومار ساخت. با ادامه‌ي پيش‌روي كورش به سوي بابل، جنگ‌جويان ديگري از بابِل در سيپَر (Sippar) موضع گرفتند ولي با نزديك شدن و دررسيدن لشكر كورش، توان ايستادگي را در خود نديدند و از آن شهر عقب‌نشيني كردند. سيپَر بدون خون‌ريزي تسليم پادشاه فاتح گرديد: 10 اكتبر 539 پ.م. كورش براي فتح نهايي بابِل، «گَوبَروَ» Gaubarva (به تلفظ بابِلي: Gubaru و به تلفظ يوناني: Gobryas) فرمان‌دار ايالت گوتيوم را كه سپاه‌ او در خدمت‌اش بود براي اين منظور گزيده و به سوي شهر بابِل گسيل داشت. نيروهاي نبونيد در پاي باروهاي شهر با سپاه گَوبروَ درآويختند اما به سختي شكست يافته و به داخل دژهاي شهر پناه جُستند كه در پي آن، بابِل به محاصره گرفته شد. كورش در 29 اكتبر به بابِل آمد و پس از ورود با استقبال و احترام گسترده‌ي انبوه مردم شهر و ساير نواحي روبه‌رو شد. وي براي برقراري آرامش و صلح در شهر، مؤكداً فرمان ممانعت از هر گونه غارت و تعدّي را داد و حتی به منظور پاس‌داشتن معابد و اماكن مقدس، به ويژه معبد بزرگ «اساگيلا» Esagila از هر تجاوز و دست‌بُردي، سربازان گوتي را به محافظت از آن‌ها برگماشت هم‌چنين، كورش فرمان داد تا پيكره‌هاي خداياني كه در زمان نبونيد از معابد خود در سومر و اكّد به بابِل آورده شده بودند، به جايگاه‌هاي اصلي خود بازگردانند.با فروپاشي دولت نبونيد در بابِل، حكم تبعيد اقوام بازداشته شده در بابِل ـ مانند يهوديان ـ نيز لغو و منتفي گرديد و آنان توانستند به فرمان شاه جديد و فاتح، آزادي بازگشت به سرزمين‌هاي خويش را به دست آورند
تبليغات طولاني مدت و كارآمد كورش عليه نبونيد، در فتح آرام و بدون خون‌ريزي بابِل و روي‌دادهاي پس از آن، بسيار مؤثر بود. نبونيد در دوران پادشاهي خود با ابراز توجهات فراوان به «سين»SIN خداي ماه «حَرّانيان» و نيز انتقال پيكره‌هاي خدايان شهرهاي «اور»Ur، «اوروك»Uruk و «اريدو»Eridu به بابِل، مردم و نهادهاي مذهبي بابِل را كه معتقد به «مردوك»Marduk خداي بزرگ بابِليان بودند، تا حدودي نسبت خود بدگُمان ساخت .با توجه به همين زمينه‌ها و وقايع بود كه كورش در تبليغات خود در پيش و پس از فتح بابِل، خويشتن را برگزيده‌ي دادگرِ خداوند (مردوك) اعلام نمود كه اينك با عزل شاه نالايق و نامؤمن بابِل (نبونيد) بر آن است تا به بهترين وجه، خدمت‌گزاري مردوك و نهادهاي مذهبي آن را به جاي آورده و شكوه و عظمت درخور بابِل را بدان بازگرداند. بدين گونه بود كه كورش با هم‌آهنگ كردن خويش با سنّت‌ها و مذهب بابل، مشروعيت مطلوبي را براي حاكميت و حكومت خود به دست آورد و به عنوان پادشاه قانوني و مشروع و خودي بابل ـ و نه بيگانه ـ معرفي و شناخته شد و در طي مراسم آييني شكوه‌مندي، مقام سلطنت بابل را به طور نمادين از دست پيكره‌ي مردوك، خداي بزرگ، دريافت داشت و به لقب «شاهِ كشورها، شاهِ بابل» خوانده شد و قانوناً و شرعاً در شمار پادشاهان بابل درآمد .با وجود فتح بابل به دست كورش، چون موارد ديگر، هيچ تغيير و تصرف عمده‌اي در اوضاع اجتماعي و اقتصادي آن ايجاد و اِعمال نشد بل كه نهادهاي مذهبي تأييد و مقامات محلي در سمت‌هاي خود ابقا گرديدند و از نخبگان بومي براي هم‌كاري با فرمان‌رواي جديد به گستردگي استفاده شد و گردش امور شهر به روال عادي و سابق خود ـ در عين مسالمت و امنيت ـ ادامه يافت .اكنون با تصرف بابل و برافتادن دولت آن، سرزمين‌هايي گسترده از مرزهاي مصر تا دامنه‌هاي زاگرس كه زير فرمان دولت نو‌ ـ‌ بابلي نبونيد بود، چون ميراثي در اختيار كورش قرار گرفت و اقوام گوناگون و پُرشماري مانند آرامي‌ها، عبري‌ها، فلسطيني‌ها، سوري‌ها، عرب‌ها و… كه در اين پهنه سكونت داشتند، به قلم‌رو امپراتوري پارس پيوستند و بدين ترتيب كورش بر يكي از مهم‌ترين كانون‌ها تجاري و توليدي جهان باستان دست يافت .البته نبايد از نظر دور داشت كه تسلط قطعي وكامل پارسي‌ها بر بخش‌هايي از اين منطقه ، تا زمان كبوجيه مقدور نگشت و همين امر باعث شد كه مسير و ره‌گذر لشكركشي كورش به مصر گشوده و آماده نباشد و اين عمليات گسترده‌ي نظامي در زمان حيات وي به انجام نرسدآن چه كه از مجموع روايت‌هاي مورخان باستان برمي‌آيد، آن است كه واپسين عمليات نظامي كورش در اين زمان، عليه گروهي از سكاهاي آسياي ميانه و به ويژه «ماساگِت» (Massaget)هاي ساكن ماوراي سيحون بوده است. هر چند گفته مي‌شود كه كورش در يكي از اين نبردها جان‌باخته است، ليكن روشن است كه وي در طي اين لشكركشي، پيروزي‌هايي در سركوبي و فرونشاندن سركشي‌ها و ناآرامي‌ها و گسترش فتوح در آسياي ميانه داشته و چندين قوم سكايي را به زير فرمان آورده است. به هر حال، طبق روايتي [كتزياس (همان جا)؛ كُخ، ص13] كورش در يكي از اين نبردها ـ كه شايد با ماساگت‌ها بوده ـ مجروح گرديد وپس از سه روز درگذشت: اوت530 پ.م.
» ادامه مطلب

کوروش بزرگ

کوروش بزرگ
کوروش بزرگ (۵۲۹-۵۸۰ قبل از میلاد) اولین امپراتور هخامنشی بود. او کسی بود که حکومت پارس را با در هم آمیختن دو قبیله اصلی ایرانی – مادها و پارسیان- به وجود آورد. از او به عنوان کشورگشایی بزرگ یاد شده است زیرا در زمانی، حاکم بزرگترین امپراتوریهایی بود که تا کنون به وجود آمده اند. او به خاطر بردباری بی مانند و رفتار بزرگ منشانه اش در برابر مغلوبین جنگ نیز شهرت فراوانی دارد.
کوروش به محض غلبه بر مادها، دولتی را برای این قلمرو خود در نظر گرفت و مامورین دولتی را از بین بزرگان هر دو قبیله برگزید. پس از فتح آسیای صغیر(شبه جزیره بزرگی که در میان دریای مدیترانه و دریای سیاه قرار دارد)، کوروش سپاه خود را به سمت مرزهای شرقی حرکت داد. با ادامه حرکت به سمت شرق، او سرزمینهای مسیر خود تا رود سیحون ( آمودریا) را فتح کرد و پس از عبور از سیحون، به سی دریا در آسیای مرکزی رسید و در آنجا به منظور دفاع از این مرزها در برابر هجوم قبایل کوچ نشین آسیای مرکزی، شهرهایی با برج وباروی مستحکم و نیرومند بنا کرد.
پیروزیهای کوروش در شرق موجب شد تا موقعیت برای فتح غرب مناسب شود.حالا نوبت بابل و مصر بود. زمانی که کوروش بابل را فتح کرد، به یهودیان ساکن آن اجازه داد تا به ” سرزمین موعود” باز گردند و با برخورد توام با احترام و مدارا با اعتقادات مذهبی و آداب و رسوم نژادهای دیگر، به عنوان یک فاتح آزادی بخش، مشهور شد و امروز نام کوروش، به عنوان یکی از محبوب ترین و مورد احترام ترین امپراتوران در تاریخ به ثبت رسیده است.


اظهارات کوروش حکایت از شخصیت بشری نیز دارد و بی‌دلیل نیست که نخستین منشور حقوق بشر نام گرفته است. از دید او، همه انسان‌ها ارزشی برابر و بنیادی دارند. هر کسی می‌تواند بنا به گزینش خود خدا را بپرستد؛ آزادی حقیقی، آگاهی، حق تصاحب و حق زندگی صلح‌آمیز در هر کشور برای همگان پذیرفته شده است.

زندگینامه کوروش :

دورهٔ جوانی

تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌رسد که برای چند نسل بر انشان(شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی محل حکومت آن‌ها را نقش کرده‌است. بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰ می‌زیسته‌است. پس از مرگ او، فرزندش چا ایش پیش به حکومت انشان رسید. حکومت چا ایش پیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول شاه انشان و آریارامن شاه پارسدنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه اول شاه انشان و آرشام شاه پارس، بعد از آن‌ها حکومت کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر ایشتوویگو (آژی دهاک یا آستیاگ) پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.
تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون وکتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند. بنا به نوشته هرودوت، آژی دهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشویی داد.

ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آستیاگ بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام مهرداد (میترادات) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.
چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.

روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده‌است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده‌است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: «تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنین کنی؟» کوروش پاسخ داد: «در این باره حق با من است، زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌باشم، اختیار با توست.»
آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: «این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده‌است.» اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند.

چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژی دهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژی دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژی دهاک که از او پرسید: «با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟» پاسخ داد: «پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم» و ماجرا را به طور کامل نقل نمود. آژی دهاک چون از ماجرا خبردار گردید خطاب به هارپاگ گفت: امشب به افتخار زنده بودن و پیدا کردن کوروش جشنی در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند. هارپاگ چنین کرد. از آنطرف آژی دهاک مغان را به حضور طلبید و در مورد کورش و خوابهایی که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به وی گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش در حین بازی شاه شده‌است پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند. شاه از این ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بی خبر از همه جا به مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کرده‌اند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت می‌خواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شده‌اند.سپس دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند. هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترول نمود و هیچ تغییری در صورت وی رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم.این نتیجه نافرمانی هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود.
کوروش برای مدتی در دربار آژی دهاک ماند سپس به دستور وی عازم آنشان شد. پدر کوروش کمبوجیه اول و مادرش ماندانا از وی استقبال گرمی به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند پرورش یافت. بعد از مرگ پدر وی شاه آنشان شد.

دوره قدرت

بعد از آنکه کوروش شاه آنشان شد در اندیشه حمله به مادافتاد.دراین میان هارپاگ نقشی عمده بازی کرد.هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد ایشتوویگو(آژی دهاک)شورانید و موفق شد، کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد.با شکست کشور ماد به‌وسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵ سالهایشتوویگو پادشاه ماد به انتها رسید، اما به گفته هرودوت کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود.کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید، در حالیکهبابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزل‌ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژسارد که آن را تسخیر ناپذیر می‌پنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره‌های آن سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید. نکته قابل توجه رفتار کوروش پس ازشکست قارون است. کوروش، شاه شکست خورده لیدی را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردمسارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند.

پس از لیدی کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکرکشی به شرق، تأ مین امنیت و تحکیم موقعیت بود وگرنه در سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش به معارضه بپردازد وجود نداشت. کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمین‌های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود. البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس «نبونید» پادشاه بابِل، همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش‌بینی‌های پیامبران بنی اسرائیل درباره آزادی قومیهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.

بابل بدون مدافعه در ۲۲ مهرماه سال ۵۳۹ ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند، پادشاه محبوس گردید و کوروش طبق عادت، در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال بعد (۵۳۸ق.م) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام شد و خود کوروش در آن شرکت کرد. با فتح بابل مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند. رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان‌شناسان و حتی حقوقدانان دارد. او یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمک‌های بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنان نمود تا بتوانند بهاورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است علاوه بر این به همین دلیل دولت اسرائیل از کوروش قدردانی کرده و یادش را گرامی داشته‌است.

فرزندان

پس از مرگ کورش، فرزند ارشد او کمبوجیه به سلطنت رسید. وی، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه، دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد.{ولی بنا به کتاب سرزمین جاوید از باستانی پاریزی(کمبوجیه به دلیل بی احترامی فرعون به مردم ایران وکشتن ۱۵ ایرانی به مصر حمله کرد که بردیه که در طول جنگ در ایران به سر میبرد برای انکه با کمبوجیه که برادر دوقلوی او بود اشتباه نشود با پنهان کردن خود از مردم به وسیله نقابی از خیانت به برادرش امتناع کرد ولی گویمات مغ با کشتن بردیه و شایعه کشته شدن کمبوجیه و با پوشیدن نقاب بر مردم ایران تا مدت کوتاهی پادشاهی کرد.)} در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهتی بسیار به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند. کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام باده‌نوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت. کورش بجز این دو پسر، دارای سه دختر به نام‌هایآتوسا و آرتیستون و مروئه بود که آتوسا بعدها با داریوش اول ازدواج کرد و مادر خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد.
آتوسا دختر کوروش است. داریوش بزرگ با پارمیدا و آتوسا ازدواج کرد که داریوش بزرگ از آتوسا صاحب پسری بنام خشیارشاشد.

ذوالقرنین

درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چندگانگی وجود دارد و این که به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشده‌است.
کوروش سردودمان هخامنشی، داریوش بزرگ، خشایارشا، اسکندر مقدونی گزینه‌هایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی درباره آنها بررسی‌هایی انجام شده، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن با آیه‌های قرآن، تورات، و انجیل تنها کوروش بزرگ است که موجه‌ترین دلایل را برای احراز این لقب دارا می‌باشد. شماری از فقهای معاصر شیعه نیز کوروش را ذوالقرنین می‌دانند. آیت الله طباطبایی، آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله صانعی از معتقدان این نظر هستند.

آخرین نبرد

کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب قوم ایرانی‌تبار سکا که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت می‌پرداختند (و بنابرروایتی ملکه‌شان به نام تهم‌رییش، از ازدواج با کوروش امتناع ورزیده بود[نیازمند منبع]), به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه‌ای بود که لشگریان کورش باید از آن عبور می‌کردند. (کوروش در استوانه حقوق بشر می‌گوید: هر قومی که نخواهد من پادشاهشان باشم من مبادرت به جنگ با آنها نمیکنم.)این به معنی دمکراسی و حق انتخاب هست. پس نمی‌توان دلیل جنگ کوروش با سکا‌ها را نوعی دلیل شخصی بین ملکه و کوروش دید چون این مخالف دمکراسی کوروش هست. و اما جنگ با سکا به دلیل تعرض سکاها به ایران و غارت مال مردم بود.}. هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، تهم‌رییش ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدالال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر می‌افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمی‌رسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود. تهم‌رییش سر بریده کوروش را در ظرفی پر از خون قرار داد و چنین گفت: «تو که با عمری خونخواری سیر نشده‌ای حالا آنقدر خون بنوش تا سیراب شوی» پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند. طبق کتاب «کوروش در عهد عتیق و قرآن مجید» نوشته دکتر فریدون بدره‌ای و از انتشارات امیر کبیر کوروش در این جنگ کشته نشده و حتی پس از این نیز با سکاها جنگیده‌است. منابع تاریخی معتبر در کتاب یادشده معرفی شده‌است.

منبع دانشگاه پيام نور بيجار مهدي حسني
» ادامه مطلب