منشور حقوق بشر کوروش

منشور حقوق بشر کوروش
در حدود سال ۱۲۸۵ خورشیدی (،1258-1261 هجری شمسی، میلادی ۱۸۷۹-۱۸۸۲)به هنگام کاوش ها در بابِل در میان رودان (بین النهرین)، باستان شناس ایرانی، هرمز رسام یک استوانهٔ سفالین کوچک از گل پخته (۲۳ سانتیمتر)، یافت، که شامل یک نوشته از کوروش بزرگ بود. جنس این استوانه از گل رس است، ۲۳ سانتی متر طول و۱۱ سانتی متر عرض دارد و در حدود۴۰ خط به زبان آکادی و به خط میخی بابلی نوشته شدهاست. بررسیها نشان داد که نوشتهای استوانه مربوط به سال ۵۳۹ (پ.م) از سوی گوروش بزرگ پس از شکست بخت النصر و گشوده شدن شهر بابل، نوشته شده است و به عنوان سنگ بنای یادبودی در شهر بابل قرار داده شدهاست. استوانه یافت شده در موزه بریتانیا در شهر لندن نگاهداری میشود. ازسوی دیگر در سالهای کنونی آشکار شد که بخشی از یک لوحه استوانهای که آن را از آن نبونبید پادشاه بابل میدانستند، پارهای از استوانه کوروش بزرگ است که از سطرهای ۳۶ تا ۴۳ آن میباشد. از این رو این قسمت که در دانشگاه ییل(Yale) آمريكا نگهداری میشد، به موزه لندن گسیل و به استوانه اصلی پیوست گردید. کوروش بزرگ بعد از خاتمه زمستان در اولین روز بهار، در بابل تاجگذاری کرد. شرح کامل تاج گذاری کوروش و حوادث آن دوران، به صورت مفصل توسط «گزنفون» سردار و مرد جنگی و فیلسوف و مورخ یونانی ظبط و بیان شدهاست .کوروش بعد از تاجگذاری، در معبد مردوک خدای بزرگ بابل، منشور آزادی نوع بشر را قرائت نمود .متن سخنرانی و کتبیه کوروش تا این اواخر نامعلوم بود. تا اینکه اکتشافات در بین النهرین از ویرانه قدیم شهر «اور» کتبیهای بدست آمد و بعد از ترجمه معلوم شد، همان متن منشور آزادی نوع بشر، کوروش میباشد. این لوح در حال حاضر یکی از با ارزش ترین اشیای تاریخی است که در موزه بریتانیا از آن نگهداری میشود. فرمان حقوق بشر کوروش یا استوانه کوروش، به عنوان کهن ترین سند کتبی از دادگستری و مراعات حقوق بشر در تاریخ و مایه مباهات و سرافرازی ایرانیان یاد میشود. کوروش، موسس پادشاهی ایران و آغازگر سلسله هخامنشیان، پس از تسخیر بابل اعلام عفو عمومی داد؛ ادیان بومی را آزاد اعلام کرد؛ برای جلب محبت مردم میانرودان (بین النهرین) و آموزش همزیستی عقیدتی به انسانها، مردوخ که کهن ترین خدای بابل بود را به رسمیت شناخته، در پیشگاهش کرنش کرده بر دستش بوسه زد و او را نیایش کرد و سپاس گفت. او هیچ گروه انسانی را به بردگی نگرفت و سپاهیانش را از تجاوز به مال و جان رعایا بازداشت. او تمامی ساکنین پیشین سرزمینها را گرد هم آورده و منزلگاه آنها را به ایشان بازگرداند.
کوروش کبیر همان طور که خواندید به مذهب و آئین های هر فرقه ای احترام می گذاشت و بر خلاف اعراب، رومی ها و یونانی ها که به هر کجا حمله می کردند سعی در رواج فرهنگ وحشی خودشان داشتند، به هیچ کدام از عقاید فرقه ها بی احترامی نمی کرد و سعی می کرد به هر کجا که می رود صلح و آرامش را رواج دهد. اما در یکی از این سفر ها که به مصر بود، مجبور شد قانون خودش را نقض کند. در آنجا قبیله ای وجود داشت که بت پرست بودند. آنها بت های خود را طوری می ساختند که دو دست خود را به نشانه ی گرفتن چیزی بلند کرده بود و مردم بچه های کوچک خود را که هنوز راه رفتن را یاد نگرفته بود، بین آن دو دست می گذاشتند و زیر آن آتشی روشن می کردند و نوزاد را قربانی می کردند. کوروش که این وضع را مشاهده کرد، دستور داد هر چه سریع تر این رسم وحشیانه از میان برود.
منشور حقوق بشر کوروش کبیر در موزه بریتانیا

جایگاه جهانی
این سند به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آن را به تمامی زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد.این تأییدی است بر اینکه منشور آزادی بشریت که توسط کوروش بزرگ در روز تاجگذاری وی منتشر شده، میتواند برتر باشد از اعلامیه حقوق بشر که توسط انقلابیون فرانسوی در اولین مجمع ملی ایشان صادر شده. اعلامیه حقوق بشر در نوع خود، در رابطه با بیان و ساختارش بسیار قابل توجهاست، اما منشور آزادی که توسط پادشاه ایرانی (کوروش) در ۲۳ سده پیش از آن صادر شده، به نظر معنویتر میاید.با مقایسهٔ اعلامیه حقوق بشر مجمع ملی فرانسه و منشور تأیید شده توسط سازمان ملل، با منشور آزادی کوروش، این آخری با در نظر گرفتن قدمت، صراحت، و رد موهومات دوران باستان در آن، باارزشتر نمود میکند. این لوح با عنوان نخستین بیانیه حقوق بشر جهانی شناخته میشود لوح کوروش که پس از تسخیر بابل و شکست بخت النصر توسط کوروش به عنوان سنگ بنای یادبودی در شهر بابل قرار داده شده بود نخستین بیانیه حقوق بشر جهاني است که کوروش در آن همه طوایفی را که در زمان امپراتوری بابل به اسارت درآمده بودند آزاد و به آنها اجازه نقل مکان و زندگی آزاد در هرکجای امپراتوری خود را داد. کوروش پادشاه بزرگ ایران قوم یهود را نیز از اسارت امپراتوری بابل آزاد کرد. در این کتبیه کوروش خود را معرفی نموده و اسم پدر، جد اول، دوم و سوم خویش را نام میبرد و اعلام میدارد که پادشاه ایران و پادشاه بابل و پادشاه جهات اربعه (کشورهای اطراف ایران) میباشد، آنگاه در مقام بیان حقوق بشر و منشور آزادی خویش اعلام میدارد :
1-(هیچ کس حق ندارد به دین دیگری توهین کند.)اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد؛ دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .
2-(هر فردی آزاد است خودش دین خویش را انتخاب کند) از این پس، تا زمانی که اهورا مزدا وظیفه ی پادشاهی را به من ارزانی بدارد، من فرمانروائی خویش را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد. هر ملتی آزاد است که این فرمانروائی را بپذیرد یا نپذیرد، و اگر نپذیرفت من با آن ملت نخواهم جنگید.
3-(هیچ کس حق ندارد به دیگری ظلم کند.) تا زمانی که من پادشاه ایران، بابل و ملت های چهار سوی جهان ام، به کسی اجازه نخواهم داد که بر دیگری ستم کند، و اگر چنین شود، من ستمگر را از حقوق خویش محروم و مجازات خواهم کرد.
4- و تا زمانی که من پادشاهم، به هیچ کس اجازه نخواهم داد تا دارائی های منقول و غیرمنقول کسی را به زور و بدون پرداخت بهای آنها مالک شود.
5-(برده داری ممنوع) تا زمانی که زنده ام، من از کار بی مزد و اجباری جلوگیری خواهم کرد.
6- من امروز اعلام می دارم که همه در انتخاب مذهب خود آزادند.
7- مردمان آزادند که در هر کجا که بخواهند ساکن و بکار مشغول شوند، به شرط آنکه حقوق دیگران را پایمال نسازند.
8- من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ، مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است.
و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران.
9- من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند . و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند . و رسم بردگي بايد به كلي از جهان بر افتد .
10- من از اهورا مزدا تقاضا می کنم که مرا در انجام تعهداتم نسبت به ملت های ایران و بابل و چهار سوی جهان موفق گرداند.
دقت کردید که چه قدر کوروش کبیر و دیگر پادشاهان مثل داریوش در کار هایشان از خداوند(اهورا مزدا)یاری می خواهند و چه قدر او را سپاس می گویند؟ این رمز مووقیت آن هاست که هیچ وقت مغرور نشدند.
» ادامه مطلب

ناصر پورپیرار

ناصر پورپیرار
ناصر پورپیرار (ناصر بناکننده) یک نویسنده ایرانی متولد ۱۳۱۹ تهران (عضو حزب توده پیش از انقلاب اسلامی و موسس نشر کارنگ، شریک انتشارات نیل و موسس انتشارات آلفا است و کتاب‌های خود را از این طریق منتشر کرده‌است.[۱] وی منکر وجود بخش اعظم تاریخ ایران و منکر وجود بسیاری از شخصیت‌های مستند تاریخی است.

از نظریات او یکی اینست که خاورمیانه پس از یکی از کشتارهای ادعایی او در تاریخ «به مدت ۱۲ قرن به‌کلی از سکنه خالی مانده بوده»[نیازمند منبع] او فردوسی و شاهنامه همچنین حافظ و دیوان حافظ را «جعلی» می‌نامند و منکر امامت علی است.[۲]
وی بخشی از انتقادات خود به‌ تاریخنگاری کنونی ایران را در وبلاگش می‌نویسد[نیازمند منبع]
ادعاهای پورپیرار نسبت به‌ تاریخنگاری کنونی ایران از پرداختن به واقعه پوریم که‌ در کتاب استر یهودیان بدان اشاره‌ شده‌ است شروع می‌شود. وی ادعا می‌کند که پس از پوریم، سرزمین ایران تهی از سکنه می‌شود.
وی مدعی است که تمام خاورمیانه، پس از پایان پوریم به درازای ۲۰۰۰ سال خالی از سکنه بوده‌است و جنبنده‌ای در آن دیده نشده‌است.

وی معتقد است که‌ ابنیه‌ کنونی موسوم به‌ پاسارگاد تنها در چند دهه‌ اخیر ساخته‌ شده‌ است.
به‌ ادعای وی هر آنچه‌ را که‌ به‌ اشکانیان نسبت می‌دهند یا مربوط به‌ دولت تبعیدی کوچک یونان کهن است یا جعل جدید است.
پورپیرار باور نموده که از تا قرون اولیه‌ اسلامی هیچ آثار قانع کننده‌ ای از نشانه‌ وجود حیاتی متمدن در سرزمین ایران یافت نشده‌ است.

وی در یکی از کتابهایش مدعی شده‌است که محمد، علی را به جانشینی انتخاب نکرده و این از حکمت پیامبر بوده‌است.[۳]
دلایل ذکرشده برای ادعاها
برای رد تئوری‌های غالب تاریخی، وی به بررسی دلایل ذکر شده توسط سایر مورخان می‌پردازد و سعی دارد نشان دهد که این دلایل برای پذیرش تئوری‌های مورد بحث کافی نمی‌باشند. به عنوان مثال، وی مدعی است که برای بسیاری از سلسله‌های تاریخی ایرانی، تعداد بسیار معدودی آثار معماری ارائه شده و همچنین نمی‌توان نوشته‌های کتب قدیمی را ملاک قرار داد. زیرا از نظر وی این کتب می‌توانند جعلی باشند. وی مدعی است که مطالعه دقیق آزمایشگاهی برروی این آثار و کتب صورت نگرفته‌است. پورپیرار در سال ۲۰۰۵ مدعی شد که «آثار باستانی پیداشده در ایران از جمله نمونه‌های سفالی پیداشده در نیشابور، بغداد و سامره هیچ‌یک مربوط به پس از پوریم تا سدهٔ دوم هجری نیستند» و این ادعا را به عنوان یکی از مدارک بر سخنان خود دانست.
منتقدان
یکی از مهمترین وی‍ژگی‌های نوشتاری ناصر پورپیرار (ناصر بناکننده) وجود تناقض‌های آشکار و عدم همخوانی نوشتار وی با اسناد و منابع تاریخی است. از آنجاییکه وی فاقد هرگونه مدرک دانشگاهی و آشنایی تخصصی با منابع تاریخی و باستانی است، بروز چنین تناقض‌هایی در نوشتار وی چندان دور از انتظار نیست. به عنوان نمونه وی در کتاب برآمدن اسلام، بخش دوم: بررسی اسناد ص ۲۶۹، مدعی می‌شود که «توطئه مشترک یهود و کلیسا و زمین‌داران عرب حریص خراسان و 'بقایای ساسانیان'» باعث فروپاشی بنی امیه شده است؛ و مدتی بعد، ادعا می‌کند که اصلا ساسانیان وجود خارجی نداشته‌اند! در جایی مدعی است که منظور آیه ۱۰۳ سوره نحل، سلمان فارسی است و در جایی دیگر وجود سلمان فارسی را منکر شده و آن را ساخته یهود می‌داند! در جایی اسکندر مقدونی را به خاطر بر انداختن پادشاهی هخامنشیان می‌ستاید و در جای دیگر منکر بروز جنگ بین هخامنشیان و اسکندر مقدونی شده و مدعی است که یهودیان داستان این جنگ را ساخته‌اند تا پوریم پنهان بماند و کسی نفهمد که ایران خالی از سکنه بوده است! از این نمونه، در نوشتار او بسیار است.
محمد تقی عطایی و علی اکبر وحدتی دو تن از منتقدین وی، معتقدند ادعای پورپیرار مبنی بر موهوم خواندن هویت تاریخی ایران و نسبت دادن آن به جعل و تحریف یهودیان، از مباحث دیرینه تبلیغات پان عربی است. [۴]
داریوش احمدی (کیانی) یکی از نویسندگان در زمینه باستان‌شناسی است که به نقد نظریات پورپیرار پرداخته و علاوه بر انتشار آنها در وبنوشت شخصی خود (فرهنگ ایران باستان)، جامع نقدهایش را در کتاب «هزاره‌های پرشکوه» منتشر کرده‌است.[۵]
هوشنگ صادقی دیگر نویسنده توانایی است که تناقض‌ها و غلط‌های فاحش علمی پورپیرار را به شکلی بسیار گویا و قابل فهم برای تمامی افراد، در کتاب «کوروش و بابل» منتشر کرده‌است. وی در این کتاب بخش‌های مختلف کتابهای پورپیرار را در کنار هم گذاشته و موارد تناقض آنها با همدیگر و با منابع علمی معتبر را به خوانندگان نشان داده‌است.[۶]
در این بین، علیرضا افشاری، نویسنده‌ای است که اگر چه خود یکی از منتقدان پورپیرار است، ولی تلاش نموده‌است نقدهای دیگران را نیز در کتاب «نقدهایی بر آرای ناصر پورپیرار، آشتی با تاریخ» جمع آوری و منتشر نماید.[۷]
امیر نعمتی لیمایی یکی دیگر از تاریخنگارانی است که به نقد آرای پورپیرار پرداخته‌است. او به همراه داریوش احمدی در سال ۱۳۸۳ کتابی با نام ۱۲ قرن شکوه منتشر کرد و در آن به نقد دیدگاه‌های پورپیرار پرداخت.
محمد رضا ترکی از معدود افرادی است که به نقد نظرات پورپیرار در مورد تاریخ پس از اسلام ایران پرداخته‌است. وی به نقد نظر پورپیرار در خصوص جعلی دانستن سلمان فارسی پرداخته و با بهره گیری از مطالب نوشته شده توسط پورپیرار به تناقضهای نوشتاری وی پرداخته‌است.[۸]
2. ↑ پورپیرار، ناصر (۱۳۸۰) پلی برگذشته، بخش دوم: بررسی اسناد. انتشارات کارنگ. تهران. صفحه‌های ۱۳۸ و ۱۳۹
3. ↑ پورپیرار، ناصر (۱۳۸۰) پلی برگذشته، بخش دوم: بررسی اسناد. انتشارات کارنگ. تهران. صفحه‌های ۱۳۸ و ۱۳۹
4. ↑ اعتبار باستان شناختی آریا و پارس: نقدی برکتاب «دوازده قرن سکوت» نویسندگان: محمد تقی عطایی، علی اکبر وحدتی انتشارات شیرازه شابک: ۹-۲۴-۷۷۶۸-۹۶۴ توضیح درباره کتاب مذکور در روزنامه شرق
5. ↑ احمدی، داریوش (۱۳۸۳) هزاره‌های پرشکوه. موسسه فرهنگی انتشاراتی گرگان. شابک: ۷-۴۷-۷۲۲۵-۹۶۴ معرفی کتاب
6. ↑ صادقی، هوشنگ (۱۳۸۴) کوروش و بابل. موسسه انتشاراتی نگاه. شابک: ۸-۲۹۰-۳۵۱-۹۶۴ معرفی کتاب
7. ↑ افشاری، علیرضا (۱۳۸۱) نقدهایی بر آرای ناصر پورپیرار، آشتی با تاریخ. حوض نقره. شابک: ۴-۰۱-۷۹۶۱-۹۶۴
8. ↑ ترکی، محمد رضا (۱۳۸۵) نگاهی به ادعاهای ناصر پورپیرار در باره سلمان فارسی. خردنامه همشهری. شماره ۵
منبع : ویکی پدیا
» ادامه مطلب

نام آوران ایران زمین

نام آوران ایران زمین

ابولولو : يا همان فيروز نهاوندي . پس از يورش تازيان به ايران به سرکردگي عمربن خطاب- فيروز نهاوندي و تعداد بيشماري از ايرانيان به غلامي اعراب در آمدند . فيروز غلام مغيره بن شعبه شد و با زيرکي و در جهت انتقام خون نياکانمان عمربن خطاب خليفه دوم را با ضربه هاي کارد کشت و اين جنايتکار تازي را از صحنه روزگار محو کرد .

ابومسلم خراساني : عبدالرحمن بن مسلم خراساني يکي از دليران و آزاديخواهان ايران که در سال 129 هجري در مرو و بر ضد مروان بن حمار خليفه اموي قيام نمود و در صدد بر آمد که نهضتي ايراني و بدور از فرهنگ تازيان در ايران بر پا کند که به همين دليل نامش جاويد گشت .

آذرباد : يکي از موبدان و دانشمندان ايراني در زمان اردشير بابکان

آذربرزين : پسر فرامرز که با بهمن پسر اسفنديار جنگيد که يکي از پهلوانان ايراني ميباشد و آتشکده اي هم به همين نام وجود دارد

آذر کيوان : حکيمي و عالمي ايراني از سرزمين فارس که در قرن يازدهم هجري حيات داشته است .

آرتميس : آرتميس نخستين بانوي دريانورد و فرمانده نيروي دريايي هخامنشيان

آرش : ملقب به کمانگير . پهلوان ايراني در عهد منوچهر شاه که در تير اندازي سر آمد زمان خود بوده است که در جنگ ميان منوچهر و افراسياب قرار بر پرتاب کردن تيري ميگذارند تا مرز ميان ايران و توران را تعين کند آرش از طربستان تيري پرتاب کرد که در مرو فرود آمد و بعد از آن جانش را در راه ايران زمين فدا نمود .

آريوبرزن : سردار بزرگ ايران که با شهامتي در خور ستايش و ماندگار لشگر ايران را تا آخرين لحظه در برابر ارتش اسکندر نگهداشت و مقاومت نمود و جان سپرد و حماسه اي در تاريخ ايران از خود بر جا گذاشت .

آريه : سردار معروف و بزرگ ايراني که به حمايت از پادشاهي کورش صغير برخواست .

اشک : بنيانگذار سلسله شاهنشاهي اشکانيان که دست حکومت سلکوکيان ( يوناينان ) را که حدود 100 بر کشور ما تسلط پيدا کرده بودند و کشور ما را اشغال نموده بودند کوتاه کرد و حکومتي برخواسته از فرهنگ ايراني بر پا کرد .

انوشيروان : ملقب به نوشيروان دادگر . پادشاه معروف ساساني که با بنيان گذاشتن قوانين حکومتي و دادگستري خود نامش را در تاريخ ايران به ثبت رساند .

آيين گشسب : سردار بزرگ ايران که در زمان هرمز چهارم فرماندهي لشگر ايران را بر عهده داشت

استاذسيس : سردار دلير ايران که در نواحي هرات و بادغيس و سيستان بر ضد منصور خليفه ستمگر عباسي قيام کرد و عاقبت به فرمان منصور در بغداد به دار آويخته شد و يکي از سمبلهاي عرب ستيزي را در ايران به جاي گذاشت و درس وطن پرستي در برابر يورش بيگانگان براي جوانان به جاي گذاشت .

بابک خرمدين : سردار دلير و پيشواي نهضت خرمدينيان يا سرخپوشان که بر ضد حکومت عرب قيام کرد و 22 سال دست يورش گران عرب را از کشور ما کوتاه کرد و مبدل به سمبلي از مقاومت ايرانيان در برابر حمله بيگانگان به کشور شد . که در نهايت وحشيگري به دست معتصم تکه تکه شد ولي نامش هميشه جاويد گشت .

برزمهر : پهلوان و دلير مرد ايران در زمان پادشاهي بهرام گور

برزويه : طبيب و انديشمند مخصوص انوشيروان عادل که کتاب کليله و دمنه را از هند به ايران آورد و به زبان پهلوي ترجمه کرد .

بلاش : يکي از پادشاهان اشکاني که به اشک بيست و دوم معروف بود و در سالهاي 51 تا 77 ميلادي پادشاهي ايران را بر عهده داشت و خدمتي بزرگ به ايران زمين نمود . زيرا کتاب ارزشمند ايرانيان ( اوستا ) که در زمان حمله اسکندر به ايران از ميان رفته بود با تلاش و همت او دوباره گردآوري شد .

بوذرجمهر : معروف ترين و انديشمند ترين وزير دربار انوشيروان دادگر که گفتگوي هاي خرد ورزانه او در تاريخ ايران ثبت گشته است .

بهرام چوبين : سردار دلير ايران که در زمان پادشاهي هرمز چهارم ايران را از حمله وحشيانه ترک ها نجات داد و با لشگر کشي و حمله به آنان ارتش آنان را شکست داد . که بعدها در جنگ با روميان شکست خورد .

پيروزان : يکي از سرداران ايراني در زمان يزدگرد سوم . که در جنگهاي ايرانيان با اعراب رشادتهاي از خود بر جاي گذاشت .

تنسر : پيشواي بزرگ ديني (زرتشتي) ايرانيان در زمان پادشاهي اردشير بابکان عنوان هيربدان هيربد را داشته است که گامهاي بزرگ در راه دين بهي برداشته است .

جاماسب : مردي دانا و خردمند که گفته اند داماد زرتشت اسپيتمان بوده و نيز وزير گشتاسب شاه .

جمشيد : پسر طهمورث - چهارمين پادشاه پيشدادي . که جشن نوروز را بنيان نهاد و رسوم و آيين هايي شادي براي ايرانيان بر جا گذاشت که او را جم يا جمشاسب هم گفته اند .

حلاج : حسن ابن منصور حلاج . از عرفاي مشهور قرن سوم هجري که با گفتن عقايد مخالف خود عليه اعراب به شهرت رسيد . او را صاحب کشف و کرامت دانسته اند و چون در زمان المقتدر خليفه عباسي خلاف موازين و عقايد اسلاميان افراطي آن زمان سخن گفته بود به اصرار فقهاي بغداد او را دستگير و مدت هشت سال در زندان سر کرد و سپس وي را از زندان در آوردند و بعد از زدن هزار ضربه شلاق به وي هر دو دست وي را قطع کردند و سپس هر دو پاي وي را بريدند و بعد جسدش را سوزاند واين وحشيگريهاي اعراب که به نام اسلام کردند هزاران بار در تاريخ ما به ثبت رسيده است .

داريوش بزرگ : در سال 521 بر تخت پادشاهي ايران زمين جلوس کرد و بزرگترين و شکوهمند ترين پادشاهي تاريخ را از خود به جاي گذاشت . او پيرو دين بهي و مزديسنا زرتشت بود و همواره منش و بزرگي کورش را دنبال ميکرد . او ساخت کاخ پرسپوليس را آغاز نمود و بعد از سه سال بررسي و ساختن ماکت از کاخ پرسپوليس با کمک مهندسي مصري که بعدها به موزه هنر تمام کشورها شناخته شد بناي اين کاخ جاودانه را گذاشت و بيش از نمي از آن را در زمان خود ساخت و ادامه ان توسط جانشينش خشيارشا تکميل و بعد از وي فرزند او . داریوش بزرگ کانالی در 2500 سال پیش ساخت که بعدها به کانال سوئز معروف گردید . طول این کانال دریایی به بیش از 161 کیلیومتر میرسیده است و از عرض آن دو کشتی به راحتی عبور میکردند . داریوش بزرگ خطی جدید برای ایرانیان بوجود آورد که بعدها از خطوط رایج دنیا شد . داریوش بزرگ ایران را به بزرگ ترین کشور جهان مبدل کرد ( بیش از 28 کشور ) . داریوش بزرگ آموزش رایگان را برای قشر عوام کشور به صورت اجباری در آورد و طرح سواد آموزی را اجباری نمود . و هزارات اقدام دیگر .

رستم : ملقب به تهمتن . پهلوان بزرگ ايران . فرزند زال و رودابه . نواده سام و مهراب کابلي که در عهد کيقباد و کيکاوس و کيخسرو با تورانيان جنگيد و از خود دلاوري ها و رشادتهاي شگفت انگيز بر جاي گذاشت .

رستم فرخزاد : سردار کبير ايران که در جنگ با اعراب کشته شد . او سپهسالار بزرگ ارتش ايران در زمان پادشاهي يزدگرد سوم بود که حماسه اي در جنگ قادسيه بوجود آورد که تاريخ نياکانمان را زيبا تر از هميشه ساخت .

رابعه : نخستين زن ايراني که پس از حمله وحشيانه اعراب به ايران و تسلط کامل به کشورمان به زبان پارسي اصيل شروع به سرودن شعر کرد . زمانش را برابر با رودکي گفته اند . گفته شده است که حارث برادر رابعه غلامي خوبرو به نام بکتاش داشت که بعدها رابعه عاشق بکتاش ميشود که در اثر اين عشق حارث فرمان ميدهد که رابعه را به حمام ببرند و رگهايش را بزنند و بعد از آن درب حمام را گل بگيرند که بعد از آن رابعه با خون خود شعرهايش را بر ديوار حمام نوشت و به ناکامي از جهان بدرود گفت .

زرتشت اسپيتمان : نخستين پيام آور صلح و خرد و انديشه جهان که تاريخ زيستن او را از حدود قرن هفتم قبل از ميلاد تا 1735 قبل از ميلاد تخمين زده اند که هنوز هيچ تاريخ شناسي نتواسته است از زمان او آگاهي پيدا کند . او ايرانيان را به پرستش خدا يگانه دعوت کرد . نام پدرش پورشسب و نام مادرش دغدو . که گفته اند يکي از دلايل بوجود آمدن بزرگترين امپراتوري تاريخ در زمان شاهنشاهي هخامنشيان گرويدند پادشاهان آن زمان به دين زرتشتي بوده است .

سعدي : يکي از بزرگترين شعرا و فصحاء و سخن سرايان ايران و جهان . که زبان پارسي را پس از ترک تازي هاي مغول دوباره زنده و جاودانه کرد . او سبکي نوين بوجود آورد که هنوز هم سرمشق نويسندگان فارسي زبان است گلستان و بوستان او يکي از شاهکارهاي ادبي ايران است که در نهايت در سال 691 هجري در شيراز فوت ميکند .

سنباد : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکوتهاي غارتگر اعراب در ايران که به جان و مال و ناموس ايرانيان تجاوز ميکردند . او اهل نيشابور بود و پس از اينکه منصور خليفه عباسي - ابومسلم خراساني را کشت وي در نيشابور به خونخواهي از ابومسلم که فردي ايراني و وطن پرست بود برخواست و قيام کرد که در نهايت با شصت هزار نفر از يارانش توسط اعراب بيابانگرد و کشتارگرکشته شد .

سورنا : او نه تنها يکي از بزرگترين سردار ايران محسوب ميشود بلکه در زمان پادشاهي اشکانيان بزگترين سردار تاريخ جهان نيز نام گرفته بود . او سپهسالار ارتش ايران بود که در سال 53 قبل از ميلاد کراسوس سردار مشهور روم را با سپاهيان بيشمارش شکست داد و تاريخ ايران زمين را دگرگون نمود .


سياوش : يکي از اسطوره هاي ملي ايرانيان . که زمان هاي مديدي سوگ سياوش را هر ساله گرامي ميداشتند . پسر کيکاوس و پدر کيخسرو . سودابه زن کيکاوس عاشق او شد که سياوش از او امتناع ورزيد . سودابه به همين جهت اورا نزد پدر متهم ساخت و سياوش بتوران نزد افراسياب رفت و دختر وي را به زني گرفت . گرسيو برادر افراسياب به سياوش حسد برد و افراسياب را وادار به کشتن او کرد . که کشته شدن سياوش باعث جنگهاي طولاني و غضب ناکي ميان ايرانيان و تورانيان گشت .

شاپور ذوالاکتاف : شاپور دوم پادشاه مقتدر ساساني که پس از خلع آذر نرسي بر تخت پادشاهي ايران جلوس کرد و هفتاد سال پادشاهي کرد . او يکي ديگر از پادشاهان بزرگ ايران است که چندين بار از حمله اعراب به ايران جلوگيري کرد و با انديشه نيک سرزمين آريايي ما را از هجموم بيگانگان محفوظ داشت . او را به اين جهت ذوالاکتاف ميخوانند که داراي شانه هاي پهن و بزرگ بود . در بعضي از کتب تاريخي گفته است به دليل آنکه پس از اسير کردن مهاجمين ( اعراب ) از کتف آنان طنابي عبور ميداده و همه را به طناب ميکشيده ذوالاکتاف ناميده شده ولي اين باور با ابهت و منش نياکان ما در تضاد است .

شاهين : يکي از بزرگ سرداران و سپهسالاران ايران در زمام پادشاهي خسرو پرويز ساساني .

شيدرنگ : پزشک و فيلسوف ايراني در عهد ضحاک که پزشکي را يکي از مشاغل واجب الوجوب ميدانسته .

عمر خيام : فيلسوف - منجم - رياضيدان و انديشمند ايران زمين . که نه تنها ايران را دگرگون نمود بلکه تاثيري ژرف در جهان از خود برجاي گذاشت . هم اکنون تنديس اين بزرگ مرد در دانشگاه فلورنس ايتاليا نصب است و فلسفه و خصوصيات او تدريس ميشود . او در زمان جلال الدين ملکشاه سلجوقي زيست کرد و از قوانين اعراب بيابانگرد که سايه در کشورمتمدن ما گسترانيده بود به تنگ آمده بود و رباعيات بسياري در شکايت از آنان به روشني گفت .

فردوسي بزرگ : حکيم فرزانه ابوالقاسم حسن ابن اسحق . شاعر نامي ايران که ايران را پس از 200 سال از دست زبان اعراب نجات داد و دوباره زبان پارسي را به کشور هديه کرد . او در سال 329 در قريه باژ از توابع طوس پا به حيات گذاشت و مدت 35 سال از عمر خود صرف جمع آوري تاريخ ايران به صورت نظم و شعر کرد که منبع گردآوري او از کتاب خداي نامه شاهنشاهي ساسانيان بود . اما حاکم وقت سلطان محمود غزنوي رنج او را ضايع کرد و او را آزرده و رنجيده خاطر نمود . او بزرگترين شاهکار ادبي جهان را بوجود آورد که هم اکنون کشورهاي مختلفي يادواره او را گرامي ميدارند و او در نهايت اندوه در سال 411 هجري در طوس درگذشت . که بدليل سروده هاي جنجالي او عليه اعراب و نکوهش چنيدن باره آنان - مسلمانان بر جشدش نماز نگذاشتند و وي را در گورستان مسلمان خاک نکردند ولي او در تاريخ جاويد ماند .

کاوه آهنگر : آهنگري که چرم پاره خود را بر سر نيزه زد و ضحاک تازي را از تخت پادشاهي ايران به زير افکند و بعدها چرم وي به درفش ملي کاوياني مبدل گشت . کاوه با ياري مردم ضحاک تازي را در کوهها حبس کرد و فريدون را به سمت پادشاه ايران نشاند

کمبوجيه : کامبوزيا يا کامبيز . فرزند کورش کبير . او با اقتداري ستودني و باور نکردني در سال 525 قبل از ميلاد سرزمين هاي مصر را بديلي عمل نکوهيده مصريان در برابر ايرانيان ( تعداي از ايرانيان را در مصر کشتند و به تمسخر پرداختند ) فتح کرد و کل مصر به زير چتر پادشاهي ايران در آورد . او پيرو مزديسنا زرتشت بود و همواره دين بهي را دنبا ميکرد . وي در راه بازگشت خبر دار شد که فردي به نام برديه يا گئومات ادعاي پادشاهي ايران نموده است و به نام برادر او کل پادشاهي را از آن خود کرده و دست به جنايات و کشتار مردم ايران زده . که در نهايت از اندوه اين کار نکوهيده او جان داد .

کورش بزرگ : يکي از بزرگترين پادشاه تاريخ ايران و جهان که بدليل اخلاق و منش و کردار نيک نامش در تاريخ به ثبت رسيد . او اولين اعلاميه حقوق بشر و آزادي انسانها را در جهان صادر کرد . او نيز پيرو دين بهي زرتشت بود . که همواره تاريخ از او به عنوان يکي از نوابغ بشريت نام ميبرد . او پادشاه ماد را شکست داد . پادشاه ليدي را نيز مغلوب ساخت و بابل را که يکي از بزرگترين مراکز جهان آن روزگار بود به کلي فتح کرد و پس از ورود به بابل به احترام به خداي مردوک آنان تاجگذاري نمود تا حسن نيت خويش را به ملت مغلوب به اثبات برساند به صورتي که آنان وي را فرستاده خدا ميناميدند. پس از آن بناي بزرگترين شاهنشاهي و امپراتوري تاريخ را بنا نهاد که در نهايت در سال 528 قبل از ميلاد در جنگ با سکاهاي خونريز کشته شد . هم اکنون تنديس اين بزرگ مرد در سيدني استراليا و يکي از پارکهاي بزرگ ايالات متحده و سازمان ملل متحد از طلاي خالص نصب ميباشد و اعلاميه او در سازمان ملل نقش سمبل آزادي و دموکراسي را براي نخستين بار در جهان ايفا ميکند .

کيخسرو : سومين پادشاه مقتدر کياني به خونخواهي کشتن سياوش برخواست و مدتهاي زيادي با تورانيان جنگيد و در نهايت آنان را مغلوب ساخت و افراسياب را به دليل کشتن سياوش که نه تنها پدر وي بود بلکه يکي از قهرمانان نامي ايران بود کشت . پدرش سياوش و مادرش فرنگيس بود .

کيومرث : نخستين پادشاه و بنيانگذار سلسله پيشدادي در هزاران سال پيش . نام وي در اوستا گيومرتا آمده است و ذکر شده است که زرتشتيان او را نخستين انسان ميدانند . در زمان او مردم در غارها و کوهها بودند و بدن خود را با پوست حيوانات مي پوشاندند .

گشتاسب : پنجمين پادشاه از سلسله کياني . پسر لهراسب و پدر اسفتديار روئين تن . گفته شده که زرتشت در زمان وي ظهور نموده است و گشتاسب شاه اولين کسي است که به زرتشت گرويده است و از مبلغان اصلي دين بهي ميبشاد که در گسترش آن نقش مهمي ايفا کرده است .

مازيار : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکومت اعراب در ايران . وي در طبرستان بنايي عظيم ساخت و در جهت بازگرداندن عظمت ايران به قبل از يورش تازيان تلاش کرد . وي در زمان معتصم عباسي قيام خود را آغاز کرد و در صدد بر آمد همگام با بابک خرميدن دين بهي زرتشت را رواج دهند که در نهايت با جنگهاي معتصم دستگير و در بغداد کشته شد . او نيز يکي ديگر از تنديس هاي ملي گرايي ايرانيان در برابر تهاجم ديگر کشورها است .

مرداويج : پسر زيار . سردار بزرگ ايراني که او نيز در جهت متلاشي کردن حکومت اعراب در ايران کوشيد و جان داد . وي فرمانده لشگر اسفار پسر شيرويه عامل نصر بن احمد ساساني بود . طبرستان را براي اسفار فتح کرد . پس از کشته شدن اسفار- مرداويج قزوين و همدان و اصفهان و اهواز را گرفت و لشگر المقتدر خليفه جنايتکار عباسي را شکست داد . وي در کمال تاسف در حمام اصفهان به دست غلامان ترک کشته شد .

مهران : يکي ديگر از سرداران بزرگ ايران . وي از سپهسالاران ارتش ايران ( يزدگرد ساساني ) بود و با اعراب بيابانگرد جنگيد و ابوعبيده سردار مشهور عرب را به قتل رسانيد .

نادر شاه : وي يکي از بزرگترين پادشاهان بعد از اسلام و نوابغ زمان خود بود . زماني که افغانها و روسها و عثماني ها از اطراف به ايران هجوم آورده بودند و در جهت متلاشي کردن ايران حمله کرده بودند نادر برخواست و مملکتي را که در نهايت هرج و مرج بود همصدا کرد و لشگر بزرگي آماده کرد و نزد شاه طهماسب رفت و به عنوان فرمانده ارتش ايران به آنان حمله کرد . فتنه ها را خواباند . افغانها را بيرون کرد . عثماني ها و روسها را شکست داد و در سال 1148 هجري بعد از خلع شدن شاه طهماسب بر مسند پادشاهي ايران جلوس کرد . بعد از آن هندوستان را به طور کامل فتح کرد و غنائم بسياري از آنجا به ايران آورد . وي در نهايت تاسف در 1160 هجري توسط چند تن از سران قزلباش در اطراف قوچان کشته شد ولي نامش جاودانه در ايران ماند .

نظامي گنجوي : حکيم ابومحمد الياس بن زکي بن موئد . در سال 535 در شهر گنجه متولد شد وي يکي از بزرگترين شاعران ايران زمين است که به گفته پارسي شناسان بعد از فردوسي او قراردارد . وي حماسه خسرو پرويز پادشاه ايران را با شيرين به شاهکاري ادبي تبديل کرد . مخزن الاسرار - منظومه ليلي و مجنون - هفت پيکر - و اسکندر نامه از ديگر شاهکار هاي او است .

يعقوب ليث : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکومت اعراب در ايران که گامهاي اساسي در جهت بر اندازي تازيان در ايران برداشت و نمونه ديگري از وطن پرستي ايرانيان در برابر هجوم بيگانگان به کشور شان بود . او پسر ليث رويگر بود . بواسطه کفايت و جوانمردي و دليري از رويگري و عياري به امارت سيستان رسيد . سپس هرات و کرمان و شيراز و خراسان را گرفت و در جهت پاکسازي ايران از دست اعراب گام برداشت . وي بر ضد معتمد خليفه کشتارگر عباسي قيام کرد و براي نابود ساختن حکومت عرب - جوانمردانه جنگيد . سپس قصد حمله به بغداد را کرد و در صدد آمد که خليفه عرب را بکشد ليکن عمرش کفاف نداد و در اثر بيماري در گندي شاپور درگذشت . يعقوب ليث : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکومت اعراب در ايران که گامهاي اساسي در جهت بر اندازي تازيان در ايران برداشت و نمونه ديگري از وطن پرستي ايرانيان در برابر هجوم بيگانگان به کشور شان بود . او پسر ليث رويگر بود . بواسطه کفايت و جوانمردي و دليري از رويگري و عياري به امارت سيستان رسيد . سپس هرات و کرمان و شيراز و خراسان را گرفت و در جهت پاکسازي ايران از دست اعراب گام برداشت . وي بر ضد معتمد خليفه کشتارگر عباسي قيام کرد و براي نابود ساختن حکومت عرب - جوانمردانه جنگيد . سپس قصد حمله به بغداد را کرد و در صدد آمد که خليفه عرب را بکشد ليکن عمرش کفاف نداد و در اثر بيماري در گندي شاپور درگذشت .
» ادامه مطلب

نظريه امام جعفر صادق در باب پيدايش جهان

نظريه امام جعفر صادق در باب پيدايش جهان
مجمع مطالعات اسلامي استراسبورك

امام جعفر صادق راجع به بعضي از مسائل فيزيكي چيزهائي گفته كه از لحاظ تئوري كوچكترين تفاوت با نظريه بوجود آمدن جهان در اين عصر ندارد ويك دانشمند فيزيكي اين دوره وقتي تئوري امام جعفر صادق را در مورد ايجاد دنيا ميخواند تصديق ميكند كه نظريه ايست مطابق با تئوري فيزيكي ايجاد دنيا در اين عصر.

هنوز نظريه مربوط به پيرايش جهان در كادر قانون علمي قرار نگرفته و هرچه گفته اند تئوري است و ممكن است صحيح باشد يا نادرست جلوه كند.

تئوری امام جعفرصادق هم راجع به پيدايش دنيا همين طور است و در كادر قانون علمي قرار نگرفته تا اين كه بتوان آن را حقيقت غير قابل ترديد علمي دانست.

اما اين مزيت را دارد كه با اين كه در دوازده قرن قبل از اين ابراز شده يا تئوري جديد فيزيكي راجع به پيدايش دنيا مطابقه ميكند.

امام جعفر صادق راجع به دنيا چنين گفته است:

جهان از يك جرثومه بوجود آمد و آن جرثومه داراي دو قطب متضاد سبب پيدايش ذره گرديد و آنگاه ماده بوجود آمد و ماده تنوع پيدا كرد و تنوع ماده ناشي از كمي يا زيادي ذرات آنها ميباشد.

اين تئوري با تئوري اتمي امروزي راجع بوجود آمدن جهان هيچ تفاوت ندارد و دو قطب متضاد دو شارژ مثبت و منفي درون اتم است و آن دو شارژ سبب تكوين اتم گرديده و اتم هم ماده را بوجود آورده و تفاوتي كه بين مواد(يعني عناصر )ديده ميشود ناشي از كمي يا زيادي چيزهائي است كه درون اتم عناصر موجود ميباشد.

چند نفراز فيلسوفان يونان قديم كه در قرن ششم و پنجم قبل از ميلاد بسر مي‌بردند راجع به پيدايش دنيا نظرهائي ابراز كردند و (ذيمقراطيس )نظريه (اتم )را راجع به پيدايش دنيا ابراز كرد و بعيد نميدانيم كه امام جعفر صادق از تئوري فيلسوف يوناني راجع به پيدايش جهان اطلاع داشته و تئوري خود را با وقوف بر آن نظريه ها ابراز كرده است.

به احتمال قوي اگر امام جعفر صادق از نظريه فيلسوفان قديم يونان اطلاع داشته آن تئوريها از همان راه كه جغرافيا و هندسه وارد مدينه گرديد به آن شهر رسيده بود يعني از راه دانشمندان مصري از فرقه قطبي.

ميتوانيم فكر كنيم كه چون امام جعفر صادق از تئوري هاي دانشمندان قديم يوناني كه سيزده قرن يا دوازده قرن قبل از او ميزيسته اند راجع به پيدايش جهان اطلاع داشته توانسته آن تئوري ها را تكميل كند و راجع بوجود آمدن دنيا نظريه اي ابراز نمايد كه امروز علماي فيزيك آن را ميپذيرند و هنوز نتوانسته اند نظريه اي جالب توجه تر از نظريه آن مرد راجع به پيدايش دنيا بگويند.

در اين نظريه بر جسته ترين قسمت موضوع دو قطب متضاد است قبل از جعفر صادق فيلسوفان يونان و دانشمندان اسكندريه پي برده بودند كه در هستي اضداد وجود دارد و بعضي از آنها گفتند كه هر چيز را بايستي از ضد آن شنا خت.

اما در تئوری امام جعفر صادق تئوري مربوط با ضداد صريح بيان شده و اين صراحت نه در نظريه فيلسوفان قديم يونان وجود دارد و نه در نظريه دانشمندان مكتب علمي اسكندريه.

دانشمندان يونان و اسكندريه نظريه هاي خود را در مورد اضداد طوري بيان كرده اند كه گوئي ميخواسته اند راهي براي فرار داشته باشند و اگر دريافتندكه اشتباه كرده اند بتوانند گفته خود را پس بگيرند.

واضح است كه از اين جهت نظريه آنها به آن شكل ابراز شده كه اطمينان نداشتند كه اشتباه نميكنند.

ولی امام جعفر صادق نظريه خود را صريح و بدون قيد و شرط بيان كرده و در تئوري او (اگر )و (اما )وجود ندارد و صراحت نظريه اش ثابت ميكند كه ميدانسته اشتباه نمينمايد و نميخواسته راه باز گشت را براي خود حفظ كند.

شيعيان ميگويند تمام چيز هائي كه امام جعفر صادق در مورد بوجود آمدن جهان و نجوم و فيزيك و عناصر و شيمي و رياضيات و چيزهاي ديگر گفت از علم امامت يعني علم لدني او بوده است.

اما مورخ نمي تواند علم امام جعفر صادق را لدني بداند و ديگر اين كه ترديد نداريم كه جعفر صادق قبل از اين كه خود شروع به تدريس كند مدتي تحصيل ميكرده و در جلسه درس پدرش حضور بهم ميرسانيده است و مورخ نميتواند مردي را كه مدتي تحصيل ميكرده داراي علم لدني بداند.

تصور ميكنيم كه حتي شيعيان هم انكار كنند كه امام جعفر صادق الفبا را از ديگران فرا گرفته بود و مردي كه الفبا و مقدمات ديگر را از سايرين فرا گرفته چگونه از نظر يك مورخ ميتوانيد داراي علم لدني باشد.

(مجمع مطالعات اسلامي در استراسبورك بزرگان اسلام را فقط از لحاظ تاريخي مورد تحقيق قرار ميدهد.) يك مورخ او را يك دانشمند بر جسته ميبيند و ميفهمد كه نيروي تفكر علمي او خيلي قوي تر از معاصرين بوده و آنچه در علوم مختلف گفته و كشف كرده از آن نيروي تفكر علمي سر چشمه ميگرفته نه از يك علم لدني و ملكوتي و يكي از چيز هائي كه جعفر صادق در مورد پيدايش جهان گفته دو قطب متضاد است. اهميت آنچه آن مرد گفت بعد از قرن هفدهم ميلادي كه وجود دو قطب متضاد در فيزيك به ثبوت رسيد آشكار شد. معاصرين او و كساني كه بعد از وي آمدند دو قطب متضاد را در شمار آنچه قدما گفتند معشر بر اين كه هر چيز بضد خود شناخته ميشود محسوب كردند و اهميت گفته جعفر صادق پس از اين كه وجود دو قطب متضاد در فيزيك به ثبوت رسيد آشكار گرديد و امروز هم در اتم شناسي و الكترونيك وجود دو قطب متضاد غير قابل ترديد است. ما علوم جعفر صادق را از جغرافيا و نجوم و فيزيك در مبحث پيدايش دنيا و عناصر شروع كرده ايم و لذا مبحث فيزيك جعفر صادق را ادامه خواهيم داد و بعد از آن به مباحث ديگر خواهيم رسيد و ميگوئيم در فيزيك جعفر صادق چيزهائي گفته كه قبل از او كسي نگفت و بعد از وي تا نيمه دوم قرن هجدهم و قرن نوزدهم و بيستم بعقل كسي نرسيده كه آنها را بگويد.

منبع : گروه نابغه www.groups.yahoo.com/group/nabegheha
» ادامه مطلب

نقش آيت الله كاشاني در ملي شدن صنعت نفت

نقش آيت الله كاشاني در ملي شدن صنعت نفت
چكيده:
ملي شدن صنعت نفت ايران و پيروزي چشمگير مردم مسلمان ايران دراين نهضت يكي از برگ هاي زرين تاريخ كشورمان در مبارزه با استبداد داخلي و استعمار خارجي است . در اين پيروزي درخشان عوامل متعددي نقش ايفا نمودندكه بررسي نقش و نحوه عملكرد هريك از اين عوامل مي تواند نكات آموزنده و مثبتي در ادامه راه مبارزه با استبداد و استعمار خارجي براي ملت انقلابيمان در بر داشته باشد. اين نوشتار مي كوشد تا به بررسي نقش بسيار مهم و سرنوشت ساز نيروهاي مذهبي خصوصا آيت الله كاشاني در اين نهضت بپردازد ؛ بر اساس واقعيات و اسناد معتبر تاريخي آيت الله كاشاني در تمامي مراحل نهضت ملي شدن نفت، شكل گيري، پيروزي و بعد از آن، نقش اساسي و بسيار با اهميتي داشته اند كه در ادامه به بررسي اجمالي آن مي پردازيم.
مقدمه
ملي شدن صنعت نفت ايران و پيروزي چشمگير مردم مسلمان ايران دراين نهضت يكي از برگ هاي زرين تاريخ كشورمان در مبارزه با استبداد داخلي و استعمار خارجي است . در اين پيروزي درخشان عوامل متعددي نقش ايفا نمودندكه بررسي نقش و نحوه عملكرد هريك از اين عوامل مي تواند نكات آموزنده و مثبتي در ادامه راه مبارزه با استبداد و استعمار خارجي براي ملت انقلابيمان در بر داشته باشد. اين نوشتار مي كوشد تا به بررسي نقش بسيار مهم و سرنوشت ساز نيروهاي مذهبي خصوصا آيت الله كاشاني در اين نهضت بپردازد ؛ بر اساس واقعيات و اسناد معتبر تاريخي آيت الله كاشاني در تمامي مراحل نهضت ملي شدن نفت، شكل گيري، پيروزي و بعد از آن، نقش اساسي و بسيار با اهميتي داشته اند كه در ادامه به بررسي اجمالي آن مي پردازيم :

يكم - نقش آيةالله كاشاني در شكل گيري نهضت
1 . در مجلس شانزدهم، زماني كه قرارداد «گس-گلشائيان» در مجلس در حال بررسي بود، آيةالله كاشاني - به عنوان نماينده مجلس شانزدهم - بعد از بازگشت از تبعيد به لبنان، پيامي درباره اين قرارداد صادر كرد كه توسط دكتر مصدق در مجلس قرائت شد كه در بخشي از آن آمده بود: «وقتي كه مسئله نفت مطرح شد، وظيفه ديني و ملي دانستم كه نظر ملت ايران را در باب مظالم شركت نفت و حقوق مغصوبه ملت ايران در طي اعلاميه اي منتشر كنم و جدّاً استيفاي حقوق از دست رفته آنها را بخواهم و مخالفت مردم را با هر قرارداد يا عملي كه مُشعِر بر تثبيت و تأييد عمل اكراهي... باشد، اظهار نمايم.... نفت ايران متعلق به ملت ايران است و به هر ترتيبي كه بخواهد نسبت به آن رفتار مي كند...».1
2 . در اعلاميه اي كه آيةالله كاشاني در مورد ملي شدن صنعت نفت صادر كرد، آمده است: «بر همه كس واضح و آشكار است كه تمام بليات و مصائب، خصوصاً هرج و مرج دستگاه اداري و غارت بيت المال و تسلط زمام داران نالايق و مملكت فروش و به طور كلي تشويق خيانت كاران و حبس و تبعيد و زجر وطن پرستان در اثر سياست جابر انگلستان در مملكت ما به وجود آمده... براي غارت نفت ايران كه بزرگ ترين و مهم ترين ثروت ملي ماست، مرتكب شده و مي شود... ملي شدن صنعت نفت در ايران، تنها چاره بيچارگي هاي ماست...».2
بعد از انتشار اين اعلاميه، اجتماع بزرگي در مسجد شاه (سابق) برپا گرديد و در آن، سخنرانان راجع به ابطال قرارداد نفت 1312ش. (1933م.) به سخنراني پرداختند و خواستار ملي شدن صنعت نفت شدند.
به دنبال آيةالله كاشاني، آيةالله العظمي خوانساري، آيةالله بهاءالدين محلاتي، آيةالله شاهرودي و حجت الاسلام سيدمحمود روحاني قمي و عده اي ديگر از علما و مراجع تقليد، با صدور فتاوايي، ضمن تجليل از آيةالله كاشاني، نظر ايشان را در مورد ملي شدن صنعت نفت قوياً مورد تأييد قرار دادند. آيةالله خوانساري در اعلاميه خود چنين نوشت:
«با اين كه مثل حضرت مستطاب آيةالله كاشاني دامت بركاته كه مجتهدي عادل و باشهامت و دل سوز و فداكار براي مصالح دين و دنياي مردمند، با اين همه جديت و ترغيب و تحريض، مردم را بيدار مي كنند، ديگر مجال عذري براي كسي باقي نمي ماند».3

دوم - نقش آيةالله كاشاني در ملي شدن نفت
رزم آرا، يكي از مهم ترين موانع در مقابل ملي شدن نفت بود. بعد از نخست وزير شدن وي، آيةالله كاشاني اعلاميه شديداللحني صادر و مردم را به مقاومت در مقابل حكومت وي دعوت كرد. مقاصد حكومت رزم آرا كه براي سركوبي نهضت ملي ايران و توافق با شركت انگليسي قدرت يافته بود، با مبارزات مردم عقيم ماند و بالاخره با اقدام حماسي خليل طهماسبي - كه از پيروان آيةالله كاشاني و ياران نزديك نواب صفوي بود- در به قتل رساندن اين مهره استعمار، اين مانع جدي بر سر راه ملي شدن صنعت نفت برداشته شد. آيةالله كاشاني در يك مصاحبه مطبوعاتي صريحاً چنين بيان داشت:
«قاتل رزم آرا بايد آزاد شود؛ زيرا اين اقدام او، در راه خدمت به ملت ايران و برادران مسلمانش انجام شده و در حقيقت حكم اعدام رزم آرا را ملت صادر كرده است».4
پيامد قتل رزم آرا اين بود كه نمايندگان وابسته به انگليس در مجلس شانزدهم كه مانع ملي شدن صنعت نفت بودند، عقب نشيني كرده، آيةالله كاشاني سيطره كاملي بر اوضاع پيدا كرد.5
سرانجام با پشتوانه مردمي و رهبري مذهبي و سياسي آيةالله كاشاني و كوشش نمايندگان اقليت مجلس شانزدهم، خصوصاً دكتر مصدق، اصل ملي شدن صنعت نفت در 24 اسفند 1329ش. به مجلس شوراي ملي ارائه شد و در 29 اسفند در مجلس سنا به تصويب رسيد.

سوم - نقش آيةالله كاشاني بعد از ملي شدن نفت
بررسي واقعيات تاريخي به خوبي بيان گر اين موضوع است كه آيةالله كاشاني نقش بسيار مهمي در تثبيت ملي شدن صنعت نفت و كمك به دولت در اين زمينه داشته اند كه اهم اين اقدامات عبارتند از:
1 . تصويب اصل ملي شدن صنعت نفت اولين گام بود و اجراي آن و مواجهه با تهديدات و فشارهاي خارجي و نيز دولت تازه كار دكتر مصدق به حمايت جدي آيةالله كاشاني كه نقش به سزايي در بسيج مردم و فراهم آوردن زمينه هاي ملي شدن صنعت نفت داشت، شديداً نيازمند بود.
از سوي ديگر، دولت انگليس كه حاضر نبود به غارت گري خود خاتمه دهد، از تاريخ دهم ارديبهشت، از پرداخت حق امتياز خودداري كرد كه در مقابل اين كارشكني ها، به منظور تقويت دولت در برابر انگليس، به دعوت آيةالله كاشاني، تظاهراتي در ميدان بهارستان و با پيام آيةالله كاشاني برگزار شد.6 با اين تظاهرات پرشور، امكان اخراج انگليسي ها از شركت نفت فراهم شد و بدين ترتيب زمينه هاي اجراي قانون ملي شدن صنعت نفت عملي گرديد.
2. بعد از اين اقدامات، دولت انگليس، ايران را به دخالت نظامي تهديد كرد و چند كشتي جنگي به سواحل ايران اعزام كرد. در دادگاه بين المللي لاهه عليه ايران شكايت و خريد نفت ايران را تحريم نمود و بدين وسيله، نهضت ملي شدن نفت ايران را با مخاطره اي جدي مواجه ساخت.
آيةالله كاشاني در مقابل تهديد نظامي انگلستان سخن از اعلام جهاد به ميان آورد. انعكاس اين تهديد در جهان به گونه اي بود كه روزنامه فرانسوي «لوموند» در اين باره نوشت:
«آيةالله كاشاني، پيشواي سياسي و مذهبي ايران، دنياي غرب را به جنگ مقدس بر سر نفت، تهديد مي كند و قدرت او در به راه انداختن چنين جهاد مقدس، به قدري زياد است كه حتي ممكن است ميليون ها مسلمان شوروي را هم از پشت پرده آهنين، به ميدان جهاد و جدال بكشاند».7
راديو باكو اعلام كرد كه در صورت اعلام جهاد از سوي آيةالله كاشاني، هيچ نيرويي نمي تواند سي ميليون مسلمان شوروي را از انجام وظيفه ديني خود باز دارد.8
سرانجام روز 29 خرداد 1330ش. برنامه خلع يد از شركت نفت انگليس آغاز شد و در مهرماه همين سال خاتمه يافت.9
3 . در مواجهه با وضعيت بد اقتصادي و بحران هاي ناشي از تحريم نفت ايران و ... آيةالله كاشاني در اعلاميه هاي متعدد، مردم را به حفظ وحدت و تحمل مشكلات و ادامه نهضت دعوت نمود. در يكي از اين اعلاميه ها آمده است: «... بنابراين بي انصافي است كه كسي تصور كند گناه اين بحران و بيكاري، گردن دولت كنوني است. عمال بيگانه مخصوصاً سعي مي كنند ملت ايران را از فقر عمومي و بيكاري، نگران و وضع را متشنج سازند و آن را نتيجه ركود نفت جنوب و غفلت دولت وانمود سازند، [تا]تحت فشار احساسات عمومي به پيشنهاد آنها تن در دهد؛ البته شما هموطنان عزيز توجه داريد كه نابرده رنج، گنج ميسر نمي شود و هيچ ملت و جامعه و فردي، بدون تحمل رنج و محروميت نتوانسته است به كسب عزت و سعادت نائل آيد... و بايد به اين نكته متوجه باشند كه آقاي دكتر مصدق كه تمام اوقات خود را با وجود كسالت مزاج براي تجديد عظمت و عزت ايران و سعادت ملت مصروف مي دارند و سلامت و آسايش خود را در اين خدمت ملي و اجتماعي به خطر انداخته اند، با تمام حسن تدبير و لياقت و حسن نيت، بالاخره ممكن نيست كه...كليه امور به نحو مطلوب انجام پذيرد...».10
راه اندازي ميتينگ عليه مداخلات بيگانگان، ارسال پيام به كارگران و اهالي خوزستان و مشغول به كار شدن هيئت مديره موقت نفت، پيام به اعتصاب كنندگان خوزستان و ... همه نمايان گر نقش مهم آيةالله كاشاني در تثبيت و تداوم اين نهضت مي باشد.
عزم و اراده راسخ آن مرحوم در اين موضوع تا آن جا بود كه زماني كه مرحوم دكتر مصدق به انتشار اوراق قرضه ملي دست زد، آيةالله كاشاني طي اعلاميه مفصلي لزوم خريد آن اوراق و ياري دولت را اين گونه فتوا داد: «خريداري اوراق قرضه ملي كه از هر جهت معتبر و اسنادش مورد اطمينان است و به وسيله اين حكومت ملي و مورد اعتماد خودتان به مصارف مقتضي و ضروري مقدمات كار نفت خواهد رسيد، فرض ذمه آحاد مسلمانان ايران است».11

4 . نقش آيةالله كاشاني در قيام سي تير
به دنبال استعفاي دكتر مصدق از نخست وزيري به خاطر اختلافي كه با شاه در مورد گرفتن سمت وزارت جنگ، پيدا كرده بود، شاه و ساير مخالفان نهضت، تصميم به قلع و قمع كامل نهضت گرفتند. از اين رو، قوام به نخست وزيري انتخاب و راديو، با رجزخواني و ارعاب، مردم را تهديد و تانك ها و نيروهاي نظامي در مراكز حساس شهر تهران مستقر شدند و تصميم داشتند براي هميشه رهبر مذهبي نهضت يعني آيةالله كاشاني را خاموش كنند؛ اما آيةالله كاشاني طي اعلاميه اي مردم را به جهاد و مبارزه دعوت كرد: در اين اطلاعيه آمده است: «... بر عموم برادران مسلمان من لازم است كه در اين جهاد اكبر، كمر همت محكم بر بسته و براي آخرين مرتبه به صاحبان سياست استعماري ثابت كنند كه تلاش آنها در به دست آوردن قدرت و سيطره گذشته، محال است...»12 و به دنبال آن با خبرگزاري هاي داخلي و خارجي مصاحبه و سوگند ياد كرد كه اگر قوام كنار نرود، اعلام جهاد خواهد نمود و شخصاً كفن پوشيده، مردم را همراهي خواهد كرد.
مردم مسلمان در برخي از شهرها از جمله تهران، براي جهاد، كفن پوشان به خيابان ها ريختند و مأموران قوام هم بسياري از آنان را به خاك و خون كشيدند؛ ولي نهضت همچنان رو به گسترش بود و آيةالله كاشاني به حسين علاء - وزير دربار- گفت: «به اعليحضرت بگوييد كه اگر بي درنگ دكتر مصدق بر سر كار بازنگردد، شخصاً به خيابان خواهد رفت و مبارزه مردم را مستقيماً متوجه دربار خواهد كرد».13
شاه كه خود را در خطر مي ديد، ناچار شد مصدق را دوباره به نخست وزيري انتخاب كند. اين پيروزي با اعلام رأي دادگاه لاهه به نفع ايران همراه شد و شادماني مردم را دوچندان كرد.

5 . تلاش آيةالله كاشاني براي جلوگيري از شكست نهضت
آيةالله كاشاني، با وجود اين كه دكتر مصدق بعد از نخست وزيري مجدّد خود، سعي نمود تا او و ساير نيروهاي مذهبي را از صحنه خارج كرده، خانه نشين نمايد، يك روز قبل از وقوع كودتاي 28 مرداد 1332ش. با ارسال نامه اي به دكتر مصدق، به او خطر بروز كودتا را گوشزد كرد و پيشنهاد همكاري مجدد را براي جلوگيري از كودتا داد و نهايت تلاش خود را براي جلوگيري از وقوع كودتا و شكست نهضت به كار برد؛ هر چند دكتر مصدق در پاسخ او نوشت: «اين جانب مستحضر به پشتيباني ملت هستم».14


پي نوشت:
1. سيدمحمد موسوي، زندگي نامه آيةالله كاشاني، انتشارات بشير، ص 7 و 8؛ نهضت روحانيون ايران، ج 2، ص 482.
2. نهضت روحانيون ايران، ج 2، ص 484.
3. اسرار فاش نشده از نهضت ملي ايران، دارالفكر، ص 14.
4. سيدجلال الدين مدني، تاريخ سياسي معاصر ايران، دفتر انتشارات اسلامي، ج 2، ص 370.
5. غضنفر ركن آبادي، سياست، ديانت و آيةالله كاشاني، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، ص 40.
6. زندگي نامه آيةالله كاشاني، همان، ص 42.
7. نهضت روحانيون ايران، همان، ص 493.
8. زندگي نامه آيةالله كاشاني، ص 7 و 46.
9. نهضت روحانيون ايران، ج 2، ص 489.
10. همان.
11. همان، ص 505.
12. همان، ص 506.
13. همان.
14. انقلاب اسلامي و چرايي و چگونگي رخداد آن، نشر معارف، ص 64؛ و ر.ك: حديث پيمانه، حميد پارسانيا، نشر معارف، 1376، ص 278.

نويسنده : علي رضا محمدي

منبع:نشریه الکترونیک پرسمان
» ادامه مطلب

تاريخچه شهر زابل

تاريخچه شهر زابل

اين شهرستان در قديم سيستان و نيمروز خوانده مي‌شد. محلي كه امروزه زابل ناميده مي‌شود، پيش از آن زمين‌هايي با تپه‌هايي از ماسه‌هاي روان و رسوبات دريايي بود كه قسمتي از آن در مسير رودخانه قرار داشت. با كم شدن آب رودخانه بر وسعت خشكي‌هاي اطراف آن افزوده شد و با اتصال اين منطقه به روستاي حسين‌آباد، آبادي بزرگي تشكيل گرديد. بعدها تأسيس پادگان نظامي بر اهميت آن افزود در سال 1314 شمسي بر طبق تصويب هيأت وزيران ، آن آبادي را زابل ناميدند و در سال 1316 شمسي به مركز سيستان تبديل شد. از ارتفاعات مهم اين شهرستان كوه خواجه يا رستم است كه در غرب قرار دارد. در برابر اين كوه تصويري از رستم پهلوان كه گرزي دو سر در دست دارد، نقش بسته است. در دامنه‌هاي جنوبي آن نيز ويرانه بناهاي منسوب به دوره اشكانيان به جا مانده كه در زمان خود بسيار با شكوه بوده است. زابل امروزي شهري نسبتاً‌ توسعه يافته و مجهز به انواع خدمات مورد نياز جامعه شهري است.



مراکز باستاني و تاريخي

ميل قاسم‌آباد

اين مناره را از آن جهت «ميل قاسم‌آباد» نام نهاده‌اند كه روستاي قاسم‌آباد نزديكترين مكان به اين يادگار تاريخي است. اين مناره‌ در مكران قاسم‌آباد زابل واقع شده است. قسمت فوقاني مناره شكسته و ريخته است. به همين دليل تعيين ارتفاع آن ممكن نيست. شكستگي‌ها و تخريب‌هاي فراواني در قسمت‌هاي مختلف بدنه مناره مشهود است و در ورودي آن بر اثر تخريب و فرسايش به شكل گودالي در آمده است. بناي مناره بر روي يك صخره پست استوار و مشرف بر زاهدان قديم است و در شمال غرب اين شهر ويرانه قرار دارد. تمام ساختمان‌هاي پاي مناره از خشت خام و كاه‌گل ساخته شده بود و آجرهاي پخته راصرفاً در كارهاي تزئيني و حاشيه‌هاي آرايشي و ديگر جزئيات معماري استفاده مي‌كرده‌اند. حتي طاق درهايي را كه در حد فاصل بين اتاق‌ها تعبيه شده از خشت خام مي‌ساخته‌اند. تنها در پاي ديوارها آجر پخته به كار رفته است.



شهر سوخته

شهر سوخته در شصت كيلومتري جنوب زابل كنار جاده زابل و در شش كيلومتري قلعه رستم واقع شده و مشتمل بر تپه‌هايي است كه بيش از پنجاه متر ارتفاع ندارند. وسعت آن دو كيلومتر و نيم مي‌باشد. اين مكان بي‌گمان روزگاراني دراز يكي از مهم‌ترين مراكز شهرنشيني آسيا در عصر مفرغ بوده است. قدمت اين تمدن را به 3500 تا 4000 سال قبل از ميلاد تخمين مي‌زنند. ضمن كاوش‌هاي علمي، ‌بناي مستطيل شكلي با اطاق‌هاي چهارگوش، راهرو و پلكان‌هايي نمايان شده كه به وسعت تقريبي پانصد متر مربع است. ديوارهاي ضخيمي ازخشت به بلندي سه متر در انتهاي اين كاخ باستاني، ‌كه نشانگر وقوع آتش‌سوزي پردامنه و مهيبي است، به جاي مانده است. از جمله اين نشانه‌ها تيرهاي سوخته و اسكلت انساني است كه دسته هاون در دست راست دارد. چنين مي‌نمايد كه اين بناها به بيست سال اول هزاره دوم پيش از ميلاد تعلق دارد و از اهميت باستان‌شناختي ممتازي برخوردار است. از جمله اشيايي كه ضمن كاوش در تپه‌هاي شهر سوخته هخامنشي به ‌دست آمده، پيكر مفرغي زني است كه كوزه‌اي بر سر دارد و متعلق به نيمه دوم هزاره سوم پيش از ميلاد است. ظرف‌هاي سفالي گوناگون به رنگ‌هاي متفاوت كه اكثراً نخودي، برخي منقوش و بيش‌تر بي‌نقش است، قدمت شهر سوخته را نشان مي‌دهد كاوش‌هاي مقدماتي كه در اين شهر و پيرامون بمپور و بردسر به عمل آمده است نشان مي‌دهد كه مردمان اين سرزمين‌ها در هزاره چهارم، سوم و دوم پيش از ميلاد تمدن درخشان و همانند تمدن هند و بين‌النهرين داشته‌اند. در حفريات شهر سوخته تعدادي قبر به شرح زير به دست آمده است گودال‌هاي ساده: از نظر شكل خارجي قبور گودالي داراي فرم منظمي نيستند و شكل‌هاي چهارگوش، راست‌گوش و گاهي نزديك به دايره دارند. عمق اين گورها از سطح زمين بين چند سانتي‌متر تا يك متر در نوسان است. البته فرسايش خاك باعث عدم دقت‌ اندازه‌گيري ابعاد قبور است. به طور كلي از اين گورها يك بار و به ندرت دوباره استفاده شده است و گاهي نيز دو جسد را يك جا دفن كرده‌اند كه در اين مورد يكي از اسكلت‌ها معمولاً متعلق به كودكان است گودال‌هاي دوقسمتي: اين نوع اول است، با اين تفاوت كه بيشتر آنها شكل دايره دارند. اكثر اين قبور در لايه سنگ ريزه‌اي قرار دارد و به وسيله تيغه‌اي متشكل از يك تا پنج خشت به دو بخش تقسيم شده‌اند. اين خشت‌ها از نوع خشت‌هاي به كار برده شده در ساختمان‌هاي شهر سوخته است. اسكلت‌ها معمولاً در قسمت شمال قبور قرار داده شده‌اند. اين نوع قبور از گورهاي نوع اول بزرگتر است و در آنها نيز يك اسكلت و به ندرت دو اسكلت ديده مي‌شود قبور سردابه‌اي اين نوع قبور بدون شك جالب‌ترين نوع قبور يافت شده در شهر سوخته به شمار مي‌رود. گورها به صورت يك چاله زيرزميني بيضي شكل در يك طرف كنده شده‌اند. اين دخمه‌ها يا چاله‌ها معمولاً صد و هشتاد سانتي‌متر عمق دارند، در صورتي كه عمق طرف ديگر سردابه تنها صد و بيست سانتي‌متر است. قسمت ورودي گور با يك ديوار خشتي پوشانده شده است كه خشت‌هاي آن از نوع خشت‌هاي به كار برده شده در قبور دو قسمتي است. وقتي در گور با اين ديوار بسته مي‌شد قسمت ديگري خالي مي‌ماند. برخي از اين قبرها دو بار مورد استفاده قرار مي‌گرفته ا‌ند. معمولاً بقاياي جسد اول را جمع كرده و در كنار سردابه‌ مي گذاشتند و سپس جسد جديد را در قبر جاي مي‌دادند. اشياء موجود در اين قبور بيشتر در قسمت پايين ورودي پيدا شده‌اند قبور شبيه سردابه‌‌اي يا سرداب‌هاي كاذب: فرق اين قبور با سرداب‌هاي حقيقي در آن است كه به جاي ساختن سردابه‌، ابتدا يك گودال معمولي كنده و سپس در يك طرف آن با خشت اتاقكي ساخته‌اند. بقيه امور مانند تدفين قبور سردابه‌اي است. قبور خشتي: اين قبور نادر و شكل آنها راست ‌گونه است. مساحت اين نوع قبور سه و نيم مترمربع است و ديوارهاي آنها به وسيله يك رشته خشت افقي پوشانده شده است. بزرگترين قبر در اين قبرستان متعلق به پيرمردي است كه به پهلوي چپ خوابانده شده است و قبرش دويست و ده سانتي‌متر طول و هفتاد سانتي‌متر عرض دارد. اين قبر با استفاده از دو رديف خشت ساخته شده و ديوارهاي آن در داخل اندود شده‌اند.



شهر باستاني زرنج

ويرانه‌هاي شهر باستاني زرنج، پايتخت قديم سيستان، در جلگه‌اي كه در اطراف درياچه هامون واقع شده، باقي مانده است. آثار ويرانه‌ها معرف زمان آبادي و پايتختي اين ناحيه مشهور تاريخي در دوران باستاني و پيش از اسلام مي‌باشد. بديهي است با شروع كاوش‌هاي علمي و مطالعات تاريخي آثار و بناهاي فراواني در منطقه زرنج از ادوار پيش از تاريخ و دوران هخامنشي، اشكاني، ساساني و اسلامي كشف خواهد شد. از اين شهر كه حدود 1119 سال قبل پايتخت سيستان بود، اثري نيست. در وصف اين شهر، در كتاب حدود‌العالم آمده است: «شهري با حصار و پيرامون آن خندق است و اندروي رودهاست، و اندر خانه‌هاي وي آب روان است، داراي پنج در آهني است و گرمسير است و برف نمي‌بارد» بعضي نيز پايتخت سيستان را همان آبادي معروف به «ارم شهرستان» مي‌دانند و روايتي هم هست كه پايتخت سيستان قبل از زرنج، «رام شهرستان» خوانده مي‌شد. تغيير مسير هيرمند و شايد هم طغيان آن باعث شده است كه آبادي‌ها و شهرستان‌هاي قديم اين ناحيه خراب شوند. ممكن است حفريات تاريخي بسياري از اين مسائل را روشن نمايد؛ در روايت محلي سيستان افسانه‌اي در مورد خرابه‌هاي معروف به «سابورشاه» است. بدين ترتيب كه داماد سابور در شهرستاني از آبادي‌هاي سيستان مي‌زيسته است. دختر سابورشاه به بچه‌اش مي‌گويد كه وقتي پيش پدربزرگ خود رفتي هرچه رونما به تو داد نپذير و در خواست كن كه سهم ما را از آب هيرمند دو چندان كند. وچو ن چنين درخواست كرد و پدر بزرگ بخشيد، شهر كه در شمال كوه خواجه قرار داشت زير آب رفت. هر چند اين داستان جز افسانه‌اي بيش نيست، اما حكايت از واقعيتي انكارناپذير دارد و آن اين كه خرابه‌هاي سابور شاه بقاياي شهري است كه روزي بر اثر طغيان هيرمند يا تخريب يا شكسته شدن سد به زير آب رفته است. ظاهراً زرنج در صدر اسلام، در زمان يعقوب ليث و جانشينان وي پايتخت سيستان بوده است.



بقاياي شهر زاهدان كهنه

بقايای شهر زاهدان کهنه در بخش پشت آب زابل واقع شده است و مربوط به دوره تيموری است اين محل بنا به روايتی محلی است که تيمور در آنجا يک پای خود را از دست داد.



تپه‌ دهانه غلامان

اين تپه در فاصله 44 كيلومتري شهر زابل و چهار كيلومتري قلعه نو واقع شده است. دهانه غلامان تپه‌اي مصنوعي به ارتفاع بيست و هشت متر است كه در نزديكي كوه خواجه، شهر سوخته و قلعه سام قرار دارد. پس از مدتي خاك‌برداري از اين تپه، آثار ساختماني عظيم، بناهاي مفصل و باشكوه و در مجموع شهر نسبتاً وسيعي نمايان شد. اين بناها ازگل خام است و آجر و سنگ در آنها به كار نرفته است و اين عجيب نيست، چون در سيستان سنگ ناياب است و خاك سراسر اين سرزمين را فراگرفته است كه وقتي گل شود، مانند آجر سفت و سخت مي‌شود. در قسمت شمال غرب دامنه تپه دهانه غلامان آثار يك معبد مربوط به دوران هخامنشي به ابعاد 54 × 54 متر كشف و خاك‌برداري شده است. در چهار گوشه اين معبد چهار برج ديده‌باني وجود داشت. اين معبد در دو نوبت مورد استفاده قرار مي‌گرفت و بناي آن دو طبقه بود. در قسمت شمال دهنه غلامان بناي بزرگ مستطيل شكلي داراي چهل و پنج اتاق اصلي و دو اتاق الحاقي كشف شده است. اين بنا فقط يك ورودي در قسمت شرق دارد. پس از گذشتن از تنها در ورودي اين بنا وارد شدن به حياط، از ورودي ‌هاي شمالي، شرقي، جنوبي و غربي داخل حياط مي‌توان وارد اتاق‌هاي اطراف شد. در داخل اين بناهاي عظيم ستون‌هاي قطوري به ابعاد 110 × 110 سانتي‌متر وجود دارد كه در قسمت شمال و جنوب نه عدد و در مشرق و مغرب هفت عدد است. در بعضي قسمت‌ها ستون‌ها در دو رديف است. مصالح ساختماني در تمام ابنيه اين شهر باستاني اكثراً از خشت است به جز آثار ذكر شده تعداد زيادي آثار سفالي و سنگ‌هاي آسياب دستي و اشيا كوچك چوبي و استخوان‌هاي گراز و چند اثر مهر بر روي گل و آثار ساختماني نيز پيدا شده است. ساختمان قديمي دهانه غلامان مقر حاكم آن ناحيه بود كه در زمان هخامنشيان وسعت و آباداني فراواني داشت و چون در مرز شرق و نزديك سرزميني بود كه پيوسته بيم تاخت و هجوم اقوام صحراگرد از آن مي‌رفت، هميشه حاكمي لايق و مدير و مدبر و منسوب به دودمان شاه بر آنجا حكومت مي كرد. خندقي به عرض حدود سي متر(كه اينك با گل و لاي پر شده) ويرانه‌هاي درون شهر را از تپه‌هاي بزرگ جدا مي‌سازد. گل و لاي خندق تا پاي تپه رسيده است. اطراف خندق پر از آجر است و به وسيله همين آجرها، عليخان سنجراني قلعه كنوني رابنا نموده است. اين قلعه به نام پايگاه نادعلي معروف شده و بدين ترتيب مكان قديمي، اسمي جديد يافته است.



آتشكده كركوي

اين آتشگده در ناحيه كركوي سيستان واقع شده و آثار و بقايايي از آن مشهود است. ويژگيهاي معماري، شكل بنا و كاركرد آن نشانگر اين است كه اين آتشكده به دوره ساسانيان تعلق دارد.



جاذبه هاي طبيعي

كوه خواجه

يكي از آثار تاريخي ارزشمند و جالب توجه استان، كوه خواجه است كه در سيستان واقع شده است. اين كوه به ارتفاع تقريبي نهصد متر مانند جزيره‌اي در وسط درياچه هامون قرار گرفته است. بالاي اين كوه آثار آتشكده و كاخ عظيمي نمايان است كه عمارات مختلف آن مشرف بر حياط وسيعي است. درچهار طرف آن چهار رواق ستوندار قرار گرفته كه قوس‌هاي آنها هلالي است. اين كاخ آثار زيادي از گچبري‌هاي قديمي متقاطع، خطوط شكسته متوازي و نقاشي ديوار با نقش برش‌هاي اكانت و خداي يوناني اروس (خداي عشق) سوار بر اسب و نقاشي‌هاي متعدد ديگر را دربردارد. آتشگاه كوه خواجه مركب از تالار چهارگوشي است كه سردربزرگي دارد و در اطراف تالار راهرويي است كه پوشش آن به صورت گهواره‌اي هلالي است. تاريخ ساختمان اين آتشكده را حدود قرن اول ميلادي مي دانند و ويرانه‌هاي اطراف آن را هم به دوران اشكاني و ساساني نسبت مي‌دهند. در قسمت جنوب كوه خواجه پرستشگاهي وجود دارد كه به كرچك چل گنجه معروف است و از گل بنا شده است. اين بنا جايگاه پرستش ناهيد (آناهيتا) و از نوع قلع‌هاي دختر است كه پرستشگاه ناهيد محسوب مي‌شدند. از آثار بعد از اسلام اين مجموعه آرامگاه خواجه مهدي ابن‌محمود خليفه است كه به صورت اتاق خشتي به ابعاد 6 × 9 متر مي‌باشد و در بالاي كوه قرار گرفته است. بناي بعدي كوه خواجه، زبارتگاه «خواجه‌ غلطان» است كه هنوز مورد تقديس مردم است و هر سال در آنجا قرباني‌ها مي‌كنند. زبارتگاه «پيرگندم بريان» در همين تپه است و قبرستاني نيز در آنجا قرار دارد. مردم سيستان در هفته اول فروردين به زيارت اين محل مي‌روند و گندم بريان نذر مي‌كنند. احتمال دارد كه نام «اوشيدا» كه در اوستا نام كوهي است همين كوه باشد. سنگ آتشگاهي كه از آتشكده اين كوه به دست آمده كاملاً مشابه آتشگاه آپاداناي شوش است كه به زمان هخامنشيان مربوط است. ساير آثاري كه در اين كوه به دست آمده بيشتر مربوط به قوم «سكا» است كه در حدود قرن دوم ميلادي به اين سرزمين مهاجرت كرده‌اند. در هر حال، كوه خواجو و مجموعه آثار باستاني دوره‌هاي مختلفي كه در دامنه آن وجود دارند، همراه با چشم‌انداز زيباي هامون و ويژگي‌هاي مردم‌شناسي ساكنان پيرامون آن، يكي از جاذبه‌هاي ممتاز جهانگردي استان سيستان و بلوچستان به شمار مي‌آيد.



رودخانه هيرمند و چاه نيمه

اين رودخانه، تنها شريان حياتي سيستان است كه از طرف كوههاي بابا در افغانستان سرچشمه مي‌گيرد، و پس از طي مسافتي در حدود 1050 كيلومتر وارد درياچه هامون مي‌شود. تمام آب مصرفي دشت سيستان از طريق اين رود تأمين مي‌شود. در ضمن، دوام رودخانه‌هاي منشعب از آن و درياچه و مخازن چاه نيمه، همه بستگي به جريان آب هيرمند دارد. هيرمند (جريكه يا جاريكه) در مرز ايران و افغانستان به دو شعبه تقسيم مي‌شود. شعبه اصلي به نام رود مشترك يا يريان (كه ياريان مشترك هم ناميده مي‌شود) قسمتي از مرز مشترك دو كشور را تشكيل مي‌دهد، سپس وارد افغانستان مي‌شود. شعبه ديگر، در خاك ايران است كه خود به دو شاخه تقسيم مي‌شود. يكي به طرف چاه نيمه و ديگري به طرف مناطق كوهك و زهك مي‌رود كه دو سد انحرافي در اين دو منطقه بر روي آن احداث شده است. سد سيستان نيز بر روي شاخه‌اي كه از طريق چاه نيمه تأمين مي‌شود، احداث شده است در قسمت جنوب دشت سيستان و در حوالي مصب هيرمند، گودال‌هاي طبيعي بزرگي وجود دارد كه در حال حاضر از آنها بهره‌برداري مي‌شود. اين گودال‌ها ضمن ذخيره‌آب براي آبياري مناطق بيشتري از سيستان، از زيان‌هاي وارده در مواقع سيلابي شدن رودخانه هيرمند جلوگيري مي‌كند. مساحت اين مخازن كه به صورت درياچه كوچكي در آمده، در حدود چهار هزار و هفتصد هكتار است. از اين مخازن علاوه بر آبياري، مي‌توان براي پرورش ماهي نيز استفاده كرد. حداكثر گنجايش اين مخازن ششصد و شصت ميليون متر مكعب است و ظرفيت قابل بهره‌برداري سالانه آن تا سيصد و چهل ميليون متر مكعب نيز مي‌رسد.



منطقه حفاظت‌شده هامون

اين منطقه با دويست و يك هزار و يكهزار و شصد و دو هكتار وسعت شامل دشت هامون، درياچه يا تالاب هامون و رودخانه هيرمند مي شود. اهميت اين منطقه بيشتر به دليل زيستگاه انواع حيات‌وحش، امكان پرورش ماهي، وجود انواع پرندگان و تأمين علوفه دام‌ها از نيزارها و استفاده از ني‌ها جهت حصير‌بافي مي‌باشد. پرندگان و جانوران وحشي اين منطقه عبارتنداز: پليكان و فلامينگو، پرندگان مهاجر آبي، تيهو، زنگوله بال، كوركر (باقرقره)، خرگوش، شغال، كفتار، كاراكال، يوزپلنگ، گراز و آهو. مراتع و نيزارهاي اطراف درياچه اغلب اوقات سرسبز و متراكم هستند وزيبايي خيره‌كننده‌اي به اين منطقه مي‌بخشند. اين اكوسيستم يكي از زيباترين تالاب‌هاي ايراني است.



درياچه هامون

درياچه هامون يكي از پديده‌هاي طبيعي ارزشمند از نظر ملي و بين‌المللي و درخور توجه ويژه است. ارزش اقتصادي آن از ديرباز شناخته شده است و در طول صدها سال مردم حاشيه‌نشين تالاب از بركت و نعمات گياهان، پرندگان و آبزيان آن بهره‌مند شده‌اند. اين منطقه ويژه و منحصر به فرد، پناهگاه بسياري از گونه‌‌هاي نادر و در خطر انقراض حيواني و گياهي و حمايت‌كننده زنجيره‌هاي غذايي در پهنه دشت كوير است. علاوه بر ارزش اقتصادي، ارزش‌هاي اكولوژيكي هامون نيز در خور توجه فراوان است. اين درياچه مأمن مناسبي براي استقرار آشيانه و توليد مثل انواع مختلف پرندگان و بعضي مهره‌داران ديگر است. گونه‌هايي از ماهي‌ها براي تخم‌ريزي، پوشش گياهي فشرده درون آب را ترجيح داده و هنگام توليد مثل در چنين مكانهايي تجمع مي‌‌كنند. همچنين پوشش گياهي هامون محل مناسبي براي مخفي شدن و در امان ماندن بعضي از پرندگان، پستانداران و ساير آبزيان از جمله شاهين‌ها، عقاب‌ها و باكلان‌ها است. پوشش زير آب درياچه نيز همراه با نيزارهاي آن در تأمين نيازهاي حيات وحش نقش اساسي دارند. درياچه هامون براي بعضي از موجودات زيستگاه دائمي و براي تعدادي ديگر سكونت‌گاه موقتي و محل گذر و تغذيه محسوب مي‌شود.



برگرفته از سایت فرهنگسرا
» ادامه مطلب

نماز در اديان

نماز در اديان

شكى نيست كه بسيارى از احكام و تعاليم الهى اختصاص به دين اسلام ندارد بلكه مشترك بين همه اديان است. و پيروان اديان و مذاهب گذشته به آن اعتقاد داشته و عمل مي كردند. به همين جهت مي توان احكام و دستورات در اسلام را به دو دسته تقسيم نمود. قسم اوّل احكامى كه تاريخى بوده و داراى زمان مشخصى از صدور مي باشند و قسم دوّم احكام فرا تاريخي اند يعنى نمي توان زمانى را براى صدور آنها تعيين و مشخص نمود. و نماز يكى از آن احكام و دستوراتى است كه مختص دين اسلام نيست بلكه در ساير شرايع آسمانى و اديان الهى، اين امر عبادى وجود داشته است. دليل اين ادعا هم اخبار و روايات معصومين(عليهم السلام) است و هم تاريخ اديان. نماز در زندگى و حيات انسان مؤثر است كه نه تنها در اسلام اين همه به آن تأكيد شده و جزء واجبات دين به حساب آمده بلكه در همه اديان و مذاهب يكى از مهمترين عمل واجب «نماز» مي باشد. و اگر« نماز» تأثير و نقش زيادي را در شكل دهى شخصيت انسان ايفا نمي كرد قطعاً جزء واجبات در اديان الهى و غير الهى شمرده نمي شد و صاحبان اديان پيروان خود را به عمل بدان تشويق نمي كردند.
نماز در آئین زردشتی
زردشت مردم را به یکتاپرستی و پرستش اهورا مزدا دعوت می کرد سفارش او اين بود: «حقيقت در جهان يكى است و آن يكتا پرستى است » قبله در آئين زرتشتدر كيش زرتشت، هنگام نماز خواندن تأكيد شده است كه بايد به جهت و سمت نور باشد از قبيل آفتاب، ماه، چراغ و آتش. زيرا آنان معتقدند كه نمي توان براى خدا حدود وجهتى را معين نمود . اين عمل براى آنها يك امر منطقى به شمار مي آمد بخاطر اينكه آنان نور را مظهر حقيقت و روشنايى می دانستند بنابر اين با توجه به اين عقيده قبله زرتشتيان سمت و سوى مشخص و معينى نداشت بلكه هر جهتى كه نور وجود داشت همان سمت قبله آنان محسوب مي شد. نحوه وضو ساختن پيروان زرتشتدر طريقه وضو گرفتن آنان دستها راتا مچ و صورت را تا بناگوش و بالاى پيشانى و نيز پاهارا تا قوزك سه بار با آب تميز شستشو مي دادند . و در صورت عدم دسترسى به آب يا به خاطر زخم دست و صورت و يا علل ديگر سه بار دست را برروى خاك پاك مي زنند و سپس به پشت دست و صورت مي كشند كه آن را تيمم مي گويند . نماز پنجگانه در كيش زرتشت در آئين زرتشت براى هر شبانه روز پنج وقت نماز و عبادت درنظر گرفته شد كه آن پنج وقت عبارتند از:
1) هاون گاه (havangah) كه از برآمدن خورشيد است تا نيمروز (ظهر).
2) ريپت وين گاه (repithwingah) از هنگام ظهر است تا سه ساعت بعد از نيمروز.
3) ازيرينگاه (oziringah) از ساعت سه بعد از ظهر تا اوّل شب و پيدا شدن ستاره.
4) ايويس روتريم گاه (aiwisruthrimgah) از اوّل شب تا نيمه شب.
5) اشهين گاه (ushinhingah) از نيمه شب است تا بر آمدن خورشيد.
هر يك از اين اوقات پنجگانه به اسم يكى از فرشتگان اختصاص دارد كه اسامى آنها آمده و لفظ گاه در آخر هر يك به معنى وقت مي باشد .
شرايط درستى نماز
پيروان اين آئين همانند ساير شرايع الهى براى صحت و درستى نماز شرايطى را درنظر گرفته كه بدون آن نماز صحيح نمي باشد. آن شرايط عبارتند از:
1 ـ پاك بودن تن از هرگونه كثافت و نجاست.
2 ـ پاك بودن لباس از هرگونه پليدى.
3 ـ پوشيدن پيراهن سفيد و طنابى كه از پشم بافته شده و آن را با ترتيبى خاص به كمر مي بندند
متن نماز زرتشتيان
نماز روزانه زرتشتي درخرده اوستا و از زمان ساساني تنظيم گرديده است . از بخش هاي يسنا و يشت ها برگرفته شده است . دراين نماز به سرور خانه ، شهر ، کشور و دين درود فرستاده شده . ضمن ستايش خداوند يکتا براي بخشش داده هاي نيک ، براي زنان و مردان نيک انديش، خوش گفتار و درست کردار آرزوي زندگي خوب همراه با دارايي شادي آور و فرزندان نيک شده به همبستگي انسانها و دوري آنها از کژانديشي اشاره شده و پيمان وابستگي به آيين راستي همگام با صلح و آرامش در نماز براي هر فرد با خداوند برقرار مي گردد و زرتشت در هات 28 ازيسنا (گاهان ) به نماز و نيايش سفارش کرده و آرزومند است که هر انسان با بهره مندي از خرد رسا و دانش زمان بر آن باشد تا با تلاش وکوشش خود در سازندگي و تازه شدن هستي نقش داشته باشد که روان گيتي خشنود گرددو راستی همواره پويا و پايدار بماند .
حتي در دين زرتشتي به نماز جماعت هم سفارش شده است ولي اجباري در آن نيست .
روش خواندن نمـاز و نيـايش
نماز و نيايش در آيين زرتشتي به سه طريق خوانده ميشود :
1)خوانـدن با صداي بلنـد
2)خواندن به صورت زمزمه يا واج
3)خواندن با منشن يا انديشه بدون اينکه زمزمه اي شنيده شود .
ستايشهايي که به زبان اوستا است بايد با آواز بلند و قسمتهاي پازند را بايد به زمزمه خواند . ستايش با منشن فقط به هنگام نام بردن در تندرستي يا مواقع ديگري که خواندن نيايش واجب نيست صورت ميگيرد . نمازها و نيايـشها را ميتوان به صورت ايستاده و يا نشسته خواند ، اما توصيه شده خواندن سروش باج و کشتي به صورت ايستاده انجام شود .
اشکال خواندن نمازهاي گروهي
خواندن نماز و نيايش به شکل گروهي در ستايش بر سه گونه مي باشد :
موبـد قسمتي از اوستا را خوانده و ديگران آن را تکرار مي کنند .
گروهي يک قسمت از اوستا و يا نيايش را با هم با صداي بلند مي خوانند .
ضمن خواندن اوستا توسط چند موبد ديگران بي صدا با حالت واج گوش داده و آن را زمزمه مي کنند .
نيايش هاي گروهي معمولا به هنگام حضور دسته جمعي موبدان در زيارتگاهها و همچنين آتشکده و مراسم گهنبار و . . . انجام ميشود.
نماز در آئین مانوی
مانی در نوروز سال 242 میلادی در حالی که جوانى بيست و شش ساله بود خود را پيامبر قلمداد نمود و دين خود را در دربار شاپور اوّل، پادشاه ساسانى عرضه داشت ولى او مانى را آزاد گذاشت كه تبليغات آئين خود را به انجام رساند. او اولين كتاب خود را بنام «شاپورگان» نوشت و ادعا نمود كه پيامبرى كه حضرت عيسى وعده داد من هستم و آخرين فرستاده الهى می باشم .او تعالیمی رابه پيروان خويش عرضه نمود كه يكى از احكام و فرامين او نماز چهارگانه است چهار نماز واجب در آئین مانوی وجود دارد که به ترتیب زیر است : اوّل بايد با آب روان يا راكد صورت و دستها و پاهاى خود را مسح نمود سپس روى به آفتاب ايستاد و بعد به سجده رفت و در حال سجده بايد گفت: مبارك است راهنماى پيامبر. مبارك است فرشتگان نگهبان او. مسبّحان لشكريان پرتو افشان او. سپس بلند شود و بايستد و دوباره به سجده رود و بگويد به پاكى ياد شده تو اى مانى پر تو افشان و راهنماى ما كه ريشه روشنايى و نهال زيستى و شجره بزرگ هستى كه تمامش بهبودى بخش است و نيز بلند می شود و به سجده سوّم می رود و اذكارى ديگر به زبان می آورد و بعد از آن سر از سجده سوم برداشته و بلند می شود و به سجده چهارم می رود و ذكرهايى شبيه همان ذكرهاى قبلى را بر زبان جارى می سازد و همينطور تا دوازده سجده بجاى می آورد. پس از فراغت از اين نمازهاى دهگانه نماز ديگر را شروع می كند. و اوقات نمازهاى چهارگانه عبارتند از:
1 ـ وقت نماز اوّل در هنگام طلوع خورشيد است.
2 ـ وقت نماز دوّم ميان ظهر و غروب آفتاب است.
3 ـ وقت نماز سوم از غروب آفتاب است تا سه ساعت از شب گذشته.
4 ـ وقت نماز چهارم سه ساعت از شب گذشته تا نيمه شب. و در تمام اين نمازها و سجده ها بايد همان كارى را انجام دهد كه در نماز اوّل به نام نماز بشير است بجا می آورد
نماز در آئین یهود
پيروان واقعى حضرت موسى كه امروزه ما آنان را بعنوان يهودیان می شناسيم داراى تعاليم و احكامى می باشند كه از پيامبر خود فراگرفته اند. آنان كه تابع واقعى و حقيقى دين موسى(عليه السلام) باشند به اين فرامين و احكام مقيدند هر چند كه امروزه شايد بسيارى از ايشان به آن دستورات پشت پا زده باشند و ليكن تعاليم و دستورات دينى در متون دينی شان موجود و مورخين نيز از پيروان اين دين درگذشته مسائلى را نقل كرده اند. يكى از تعاليم و احكام عبادى آنها، نماز است.
در دين يهود وارد شده است كه شبانه روز سه نماز بر آنان واجب است كه عبارتند از:
1 ـ وقت نماز صبحگاه قبل از طلوع آفتاب (طلوع فجر) است تا تقريباً ساعت هشت يا نه صبح.
2 ـ وقت نماز نيمروز پاسى از ظهر گذشته است تا غروب آفتاب.
3 ـ وقت نماز شامگاه از غروب آفتاب است تا ساعت دوازده شب (نيمه شب) و بعضى از شبها از ساعت 3 بعد از نيمه شب تا طلوع آفتاب مناجات می خوانند .
شرايط و مقدمات نماز
هر گاه كسى بخواهد نمازش را صحيح بجا آورد بايد مقدمات آن را فراهم نموده و شرايط آن را واجد باشد. برخى از مقدمات و شرايط آن بدين شرح می باشد.
1 ـ اگر كسى غسل جنابت بر گردن داشته باشد! ابتدا بايد غسل نمايد و لباسش را از هرگونه نجاست و آلودگى پاك سازد. سپس صورت و دستها را می شويند و بطرف بيت المقدس ايستاده با خضوع و خشوع با يهوه (خداى يهود) راز و نياز می كنند. اين سه نماز به خاطر قسمتهاى سه گانه كتاب مقدس می باشد. آنان معتقدند كه اين قسمتهاى سه گانه كتاب مقدس (تورات) به قدرت و عنايت روح القدس نوشته شد و بدان وسيله خداوند و ذات مقدس گناهان افراد را مورد عفو و بخشش قرار می دهد.
در تعلیمات يهود آمده است كه در نماز بايد حضور قلب كامل وجود داشته باشد و نماز كامل و واقعى نمازى است كه فرد تمامى حواس خويش را متمركز به آن نمايد. چنين نمازى مورد قبول واقع شده و اگر خواسته اى هم داشته باشد بر آورده می گردد. امّا اين بدان معنا نيست كه اگر كسى نيتش خالص نبوده يا قدرت تمركز حواس نداشته است بايد اين عمل دينى را ترك نمايد.
مشابه آنچه كه در اسلام درباره نماز آمده در شريعت موسى(عليه السلام)بيان شده است مسائلى از قبيل دعا براى همنوعان، انجام نمازهاى جماعت، بلوغ شرعى براى وجوب نماز و قداست كنيسه و معبد نكات اشتراك بين اسلام و يهود در خصوص نماز می باشد.
2 ـ دومين مقدمه براى برپايى نماز، انداختن طليت (telit) بر دوش خصوصاً در نماز صبح می باشد.
3 ـ بستن تفيلين (tephilin) به دست و پيشانى مقدمه ديگرى است كه بايد بدان توجه شود. (تفيلين دو محفظه چرمى كوچك مكعب شكل است كه تسمه هاى چرمى به آن وصل شده و درون آنها ورقه هاى نازكى از پوست قرار دارد كه روى آن چهار قطعه از مطالب تورات نوشته شده است.
در كتب دينى آنان آمده است كه هركس فرمان طليت و تفيلين را به دقّت بجاى آورد توفيق می يابد كه در آينده در روز رستاخيز چند هزار خدمتگزار به خدمت او كمر بندند.
4 ـ مقدمه چهارم براى مردان گذاشتن كلاه بر سر و براى زنان پوشاندن موهاى سرخود می باشد .
حفظ مقدمات چهارگانه فوق براى هر نمازگزارى لازم و ضرورى است يعنى اگر يكى از اين مقدمات و شرايط فراهم نبوده باشد نماز صحيح نخواهد بود. اين دستورى است كه در آئين حضرت موسى(عليه السلام)آمده است. هر چند كه بسيارى از پيروان اين پيامبر الهى بعدها بر اثر گذشت زمان مسير انحراف را طى نموده و به گمراهى كشيده شده اند ولى انحراف و گمراهى ايشان دليل بر بطلان اصل اين شريعت آسمانى نيست.
ما مسلمانان معتقديم كه هم حضرت موسى(عليه السلام) پيامبر به حق خدا و فرستاده الهى است و هم شريعتى كه آورده در زمان خود حق بوده است ولى تدريجاً اين دين مورد تحريف محرّفان قرار گرفته و آنچه كه نبايد بر سر آن می آمد وارد شد.
نماز در آئین مسیحی
شريعت مسيحى كه بعد از به انحراف كشيده شدن يهود از طرف خداوند بر حضرت عیسی (ع) نازل شد تقريباً همه آنچه كه در يهود وجود داشته در آن نازل و بيان شده امّا اين شريعت هم مثل شريعت قبل، از انحراف و تحريف محفوظ نماند.
آنچه را مورخان در باب اعمال عبادى اين دين نقل می كنند بدين شرح است:
در اين شريعت، نماز به شيوه خاصى كه در اسلام وجوددارد مطرح نيست بلكه بجاى نماز، دعاهاى خاصی در برابر خداوند مشخص شده است، بدين صورت كه فرد بايد ابتدا خود را تطهير نموده و روى زانو بنشيند و حاجات خود را با حالت مخصوص و آداب ويژه از خداوند بخواهد چون آنان معتقدند كه خداوند در جاى خاصى حضور نداشته بلكه در همه مكانها حاضر است و در هر زمانى با بنده اش ارتباط دارد بنابر اين میتوان از طلوع فجر تا طلوع آفتاب و از مغرب تا نيمه شب با خداوند ارتباط برقرار نمود امّا روز را بايد براى امور مادى مشغول بود و اگر كسى در روز دست از كار بكشد و مشغول دعا و بيان حاجات خويش با خدا گردد جز اينكه از حيث مادى بر او زيانى وارد شود نفعى نمی برد.
شرايطى كه براى اجابت دعا مطرح كرده اند تقريباً شبيه همان مقدمات و شرايطى است كه ما در ادعيه و عبادات خويش داريم مثل خلوص در دعا، اميد به خدا و پيدايش نيروى معنوى در كارهاى روزانه .
امروزه مسيحيت با گروههاى متعدد كه به چشم می خورند تقريباً در اين زمينه توافق دارند يعنى همه گروهها و دستجات مسيحى اعم از كاتوليك ، پروتستان و یا ارتدکس در مسائل اعتقادى و اعمال عبادى موارد مشتركى را دارا می باشند. شعائر مذهبى و آداب دينى غالباً در مكانهاى مشخص چون كليساها انجام می گيرد و در روزهاى خاصى هم برگزار می گردد اين هم نوعى انحراف است كه بر اثر گذشت زمان در دين مسيحيت پيدا شد.
نماز در اسلام
در دين اسلام كه كاملترين اديان الهى است و دينى است جاودانه و جهانى، نماز سرلوحه همه عبادتهاست و آن را ستون دين دانسته اند. اين عمل شبانه روز پنج بار بر هر مسلمانى واجب و لازم است و بايد به وقتش آن را انجام دهند چون ترك آن بزرگترين گناه و معصيت به حساب می آيد. عقيده مسلمانان بر اين است كه نماز انسان را از هرگونه كارهاى زشت و ناپسند دور ساخته و مانع عظيمى در مقابل همه ظلمها و بی عدالتی ها و رذايل پَست اخلاقى است. انسانى كه مسلمان است و اهل نماز باشد دروغ نمی گويد، حقوق ديگران را زير پا نمی گذارد، در امانت ديگران خيانت روا نمی دارد، بدنبال كسب حرام نمی رود، به همنوعان اذيت و آزار نمی رساند.
مسلمان نمازگزار غيبت ديگران نمی كند، تهمت و افتراء نمی زند، كلمات زشت و قبيح بكار نمی برد. فحاشى به برادران دينى حتى به همنوعانى كه مسلمان نيستند نمی كند. در محاكم قضايى شهادت دروغ نمی دهد. به بينوايان و محرومان تا آنجا كه توان و قدرت داشته باشد كمك مادى و معنوى می نمايد. در برخورد با ديگران متعادل است. طورى رفتار نمی كند كه موجب تحقير ديگران گردد كبر و غرور را جزء شخصيت خود ندانسته بلكه مقام كبرايى را از آن پروردگار خويش می داند. خلاصه اينكه نمازهاى واجب پنجگانه چنان براى يك مسلمان اثر بخش است كه می تواند همه اوصاف و اخلاق انسانى را در او ايجاد و تمام صفات زشت را از او دور سازد.
نمازهای پنجگانه مسلمانان :
1- نماز صبح : از اذان صبح تا طلوع آفتاب
2- نماز ظهر : از اذان ظهر تا غروب آفتاب
3- نماز عصر : از اذان ظهر تا غروب آفتاب
4-نماز مغرب : از اذان مغرب تا نیمه شب شرعی
5- نمازعشاء : از اذان مغرب تا نیمه شب شرعی
منابع
1. تاریخ جامع ادیان نوشته جان ناس
2. ادیان زنده جهان نوشته رابرت هیوم
3. تفسیر نماز نوشته محسن قرائتی
4. اوستا ( گاهان ) ترجمه دوستخواه
5. مجله زرادشت نامه
» ادامه مطلب