نوع (مدل)لباس مردمان شهرسوخته

نوع (مدل)لباس مردمان شهرسوخته
::پوشاك در شهر سوخته
شهر سوخته زابل شهری پنج هزار ساله در دل كویر است كه آشكار شدن اسرار نهفته اش در هر فصل كاوش توسط باستان شناسان، مردم دنیا را حیرت زده به سوی خود جلب می كند. سیستان به خصوص شهر سوخته از لحاظ موقعیت خاص اقلیمی، سیاسی و فرهنگی مركز ارتباطات تمدنهای بزرگ ماوراء النهر، بین النهرین و هند و چین به شمار می رفته است.
شهر سوخته تنها جایی است در ایران كه حدود هفتصد، هشتصد نوع پارچه از ظریف و خشن و كتانی شكل در آن یافت شده است و این به خاطر شرایط اقلیمی شهر سوخته است كه توانسته پارچه ها را خیلی خوب نگه دارد.
مدارك و اسناد مربوط به پوشاك در ایران باستان از نظر منبع مطالعاتی به چند گروه تقسیم می شود؛ دوران پیش از تاریخ، پیش از دوران ایلامی ها و بعد هم هخامنشیان و دیگری هم دوران ایلامی به بعد تا دوران اسلام است.
در دوران اسلامی به خاطر داشتن مدارك و اسناد بسیاری كه وجود دارد مشكل خاصی برای بازسازی نحوه لباس مردمان آن زمان نداریم، مشكل اصلی ما بازسازی نحوه پوشاك مردم پیش از تاریخ است. همان طور كه می دانید در محوطه های باستانی ایران پارچه نداریم، البته نمونه های بسیار كوچك گهگاه در كاوشهای شهر سوخته دیده می شود.
طی كاوشهایی كه در این شهر انجام شده چند نمونه لباس را روی پیكره های فلزی، سنگی و گلی كشف كرده ایم، به عنوان نمونه مجسمه مفرغی پیدا شده كه خانمی را نشان می دهد كه دیگی روی سر دارد و ظاهراً در حال جابجایی آب از جایی به جای دیگر است. این بانو دارای یك لباس یك تكه بلند است كه تقریباً تا پایین زانو و بالای قوزك پا به صورت یك تكه آمده است. دیگری یك مجسمه كوچك سنگی است كه این مجسمه یك نوع دیگر لباس كه در مناطق شرق ایران مثل خراسان استفاده می شده را نشان می دهد كه شبیه یك نوع ساری هندی است، این زن یك شالی را به یك طرف شانه انداخته، شالی كه از جلو بدن او شروع می شود و به پشت شانه می افتد. نوع دیگری از لباسهای خانمهای شهر سوخته كه در كاوشهای متعدد كشف شده، لباس بلندی است كه تا روی زانو پولك دوزی شده است.




البته در بین این پیكره ها دو، سه نمونه لباس مردانه هم دیده شده است كه نشان می دهد ظاهراً مردان شهر سوخته در هوایی كه خیلی سرد نبوده بالاتنه شان تقریباً عریان بوده و از روی كمر یك شال بلندی را چند بار به دور كمر می پیچانده اند. در نمونه دیگری كه از پیكره مرد گلی به دست آمده، می بینیم كه لباس كاملاً بلند و یك تكه، چیزی شبیه لباس روحانیان به تن داشته البته با این تفاوت كه در قسمت جلو هیچ شكافی وجود ندارد، مثل كیسه كه ظاهراً از سر پوشیده می شده است.
در مورد نوع پوشش مردمان شهر سوخته را تزیینات لباسهای آنها می داند و مثلاً در یكی از قبرها، ما زنی را پیدا كردیم با یك لباس تمام منجق دوزی شده كه با یك نوع مهره یا سنگ قیمتی تزیین شده است و از نوع لباس و تزیینات این زن می توانیم بفهمیم كه احتمالاً او یك فرد عامی و عادی نبوده است و مطمئناً متعلق به یك طبقه حداقل متوسط بوده است. همچنین در ادامه كاوشهای شهر سوخته آثاری از بند كفش مثل بندكفشهایی كه در بلوچستان استفاده می شود، به دست آورده ایم كه نشان می دهد این مردم از كفش هم استفاده می كرده اند. در شهر سوخته استفاده از كمربند زیاد رایج بوده، چرا كه نوعی قطعه پارچه ای پیدا شده، مثل كمربندهای امروزی با سوراخهایی كه برای كنترل كردن آن استفاده می شده است. همچنین در كاوشهای باستان شناسی مواردی مثل یك نوار قیطانی شكل كه روی سربسته می شده است و یكسری قالبهای چوبی كفش و حتی چند نمونه گل موكه با نخهای چند رنگ بافته شده، نیز دیده شده است.
لباس اصیل سیستانی (زابلستان(
جوقه:

نوعی کت که به علت دوام و هزینه بسیار بالا آن را تا چند نسل به تن می کردند.این کت امروزه مشابه ژاکت هایی است که مردان مورد استفاده قرار می دهند و از پشم رنگ خورده بافته می شد.

ستوه:

کتی شبیه کت های نظامی با رنگ کرم شتری و پشمی بود،یقه انگلیسی داشت که افراد مرفه بر روی این کت کمربندی از تار طلا می بستند که به کمر تار طلا شهرت داشت و از کمر آن خنجری آویزان می کردند یا از کمربند شونه کش که به شکل مایل است بر روی کت می بستند.مردان سیستان از ستره پشمی که از پشم شتر بافته می شد،در هنگام سرما استفاده می کردند.

قبا:

تن پوش مردانه بلندی که در زمستان می پوشیدند،یقه آن گرد و بدون برگردان بود و معمولا لبه بلندی داشت و با سنجاق تزئینی باز و بسته می شد و جلو سینه و سرآستین را برای زیبایی بیشتر یراق دوزی می کردند.قسمت جلو باز بود و با دکمه باز و بسته می شد،آستین های ساده و گشادی داشت و در طرفین آن در پهلوها جیبی تعبیه شده بود،معمولا دو چاک در پهلوها و یک چاک در وسط پشت قبا گذاشته می شد و رنگ آن معمولا بور و سیاه بود و قد قبا تا زانو می رسید.این لباس مخصوص افراد بسیار مرفه سیستان بود.



کلاه:

در سیستان از همان دوران کودکی کلاه بر سر می گذاشتند و آن را در زمستان و تابستان مورد استفاده قرار می دادند.به طور کلی مردان هرگز سر برهنه ظاهر نمی شدند و کلاهی از پشم یا کورک بر سر می نهادند کلاهی که مردان در خانه به هنگام استراحت می پوشیدند عرقچین نام داشت که از جنس پارچه نخی بود و کناره های آن با نخ ابریشمی دست دوزی می شد.مردان سیستان از چند نوع کلاه استفاده می کردند:

۱-کلاه پشمی:این کلاه را در صحرا بر سر می کنند و جنس آن از پشم گوسفند است.

۲-کلاه قوس:این کلاه را مردان مسن در جشن ها و مراسم در زیر لنگ بر سر می کردند.

۳-کلاه سیمی:این کلاه از افغانستان وارد شده است و از نخ های طلائی و نقره ای بافته می شود.

۴-کلاه پوستی:از اسم آن پیداست که پوستی بوده و از کشور پاکستان وارد می شود.افراد مرفه مخصوصا دامادها آن را بر سر می گذارند.

۵-کلاه نمدی:این کلاه میان چوپانان متداول است،جنس آن از نمد و مخصوص مناطق سردسیر است.

۶-لنگته:مردان سیستان برای پوشش سر خود از سربندی به نام لنگته استفاده می کنند.این سربند مشابه عمامه است اما به شکل عمامه روحانیون آن را به سر نمی پیجند بلکه یک سر آن را لای سربند و سر دیگر آن را رها می کنند.طول آن از ۱۰ تا ۵/۱۱ متر می رسد و عرض آن بین ۵/۱ متر است.جنس آن از ململ یا پارچه های نازک خارجی است.سربند آنها بیشتر سفید یا خاکستری است،سادات مشکی بر سر می کنند.سیستانی ها از رنگ قرمز استفاده نمی کنند.

۷-عرق چین:کلاه دست بافی است که معمولا سفید بوده و آنرا زیر لنگته بر سر می کنند.



پیراهن چل تریز:پیراهن گشاد و پرچینی که قد آن تا میان ساق پا می رسد،آستین آن از دو تکه و یک مرغک تشکیل می شود و مچ دار است و برای گشادی دامن آن از ترکهای راسته و گود استفاده می کنند.برای دوخت این لباس ۸ تا ۱۰ متر پارچه نیاز است و اغلب به رنگ سفید می باشد.این پیراهن از ۴۰ تکه تشکیل می شود،دور سجاف و سرمچ آن را با نخ سیاه،سیاه دوزی می کنند و روی آن کمربند شانه کش می بندند.

پیراهن برچاک:پیراهنی بلند و گشاد تا پائین زانو که در قسمت پائین دامن گشادتر است با آستین بلند و گشاد و بدون سردست که دو طرف دامن،پیراهن چاکدار است و به آن برچاک می گویند.یقه گرد دارد که چاک گریبان آن بر روی شانه چپ به وسیله دکمه بسته می شود.

شلوار:شلوار پرچینی که لیفه ای برگردان دارد،از دو ساق و یک میان ساق فراخ تشکیل شده است،شلوار به وسیله بندهای بومی که توسط خود مردم منطقه بافته می شود بر روی بدن استوار می گردد.برای دوخت آن ۶تا ۸ متر پارچه نیازمند است.

پیراهن معمول:این پیراهن از گذشته تا کنون دستخش تغییر و تحول گشته و از گشادی شلوار آن کاسته شده است.پیراهن مردان سیستانی در گذشته راسته و گشاد و جادار دوخته می شد،در جلو فاقد سجاف و از سرشانه شکافی مورب تا زیر سینه داشت که به وسیله دکمه ای روی شانه بسته می شد.روی آن با ابریشم سفید خامه دوزی می شد،آستین گشاد و پرچین و مچ دار داشت و قد آن تا زیر زانو می رسید.جیب چهارگوش در پهلوها داشت.به مرور زمان از گشادی آستین آن کاسته شد و به شکل راسته با مچ درآمد.در جلو سجاف با یقه یا بدون یقه و قد آن تا زانو در در دو طرف پهلو دارای چاک و جیب چهارگوش می باشد.

جلیقه یا باسکَت:نیم تنه ای که در اصطلاح محلی به آن باسکت می گویند.سابقا جلیقه را از نمد و گاه ابریشم تهیه می کردند،مردم سیستان به پوشیدن باسکت علاقمند هستند.در گذشته جلیقه جلو بسته متداول بود که از سمت سرشانه جلو بسته توسط کمربند یا تسمه باز و بسته می شد و در حال حاضر جلو باز یقه هفت گلابی و دارای دو جیب مغزی دار در بالا پائین است.رنگ آن اغلب مشکی بود.
» ادامه مطلب

هخامنشيان

هخامنشيان

کوروش کبـيـر

تخت جمشيـد

گفت و شنود قابل ملاحظه نخستين سفير ايران در حبشه با امپراتور اين كشور

با طلوع دولت هخانشي كه به وسيله كوروش کبير پارسي از خاندان معروف بنياد گرديد (حدود 550 ق.م) ، ايران در صحنه تاريخ جهاني نقش فعال و تعيين كننده أي يافت . همچنين ، اين دولت منشاء و مركز يك تمدن و فرهنگ ممتاز آسيايي و جهاني دنياي باستان شناخته شد.
كوروش کبير، پادشاه سرزمين انشان (انزان ، در حدود شوش نواحي ايلام جنوبي) و سر كرده سلحشور و محبوب طوايف پارسه (پارس) كه قلمرو او و پدرانش در آن ايام تابع حكومت پادشاهان خاندان ديااكو محسوب مي شد، با شورش بر ضد آستياگ و پيروزي بر او ، هگمتانه (اكباتان ، همدان) را گرفت (549 ق.م.). وي، خزاين و ذخاير تختگاه ماد را هم وفق روايت يك كتيبه بابلي ، به " انشان " برد و سرانجام به فرمانروايي طوايف ماد در ايران خاتمه داد.
غلبه سريع او بر قلمرو ماد كه بلافاصله بعد از سقوط همدان تحت تسلط او در آمد ، در نزد پادشاهان عصر موجب دلنگراني شد . كوروش براي مقابله با اتحاديه اي كه با شركت ليديه ، بابل و مصر بر ضد او در حال شكل گرفتن بود ، خود را ناچار به درگيري با آنها يافت .
پس از آن ، بلافاصله با سرعتي بي نظير، به جلوگيري از هجوم كرزوس پادشاه ليديه ، كه با عجله عازم تجاوز به مرزهاي ايران بود ، پرداخت . در جنگ ، كرزوس مغلوب شد و سارديس (اسپرده ، سارد) پايتخت او به دست كوروش افتاد (546ق.م.). اين پيروزي ، آسياي صغير را هم برقلمرو وي افزود (549 ق.م.) اما ، قبل از درگيري با بابل و ظاهرا" براي آنكه هنگام لشكر كشي به بين النهرين مانند آنچه براي هووخ شتره ، پادشاه ماد ، در هنگام عزيمتش به جنگ با آشور پيش آمد، دچار حمله سكاها نشود ، چندي در نواحي شرقي فلات به بسط قدرت و تامين حدود پرداخت . بالاخره ، با عبور از دجله حمله به بابل را آغاز كرد و تقريبا" بدون جنگ آن را فتح كرد (538 ق.م.) با فتح بابل ، سرزمينهاي آشور و سوريه و فلسطين هم كه جزو قلمرونبونيد- پادشاه بابل - بود نيز ، به تصرف كوروش در آمد . اما، در گيريهايي كه در نواحي شرقي كشور در حوالي گرگان و اراضي بين درياچه خزر و درياچه آرال براي او پيش آمدو ظاهرا" به مرگ او منجر شد (529 ق.م.) ، او را از اقدام به لشكر كشي به مصر ، كه در گذشته با ليديه و بابل برضد وي هم پيمان شده بودند ، مانع گشت .
پسرش ، كمبوجيه اين مهم را انجام داد (525 ق.م.) وبدين گونه ، مصر و قورنا (سيرنائيك) در شمال آفريقا هم جزو قلمرو هخامنشي ها در آمد و شاهنشاهي پارسي ها به وسعت فوق العاده اي كه در تمام دنياي باستان بي سابقه بود، رسيد . بالاخره ، داريوش اول (معروف به كبير) كه بعد از مدت كوتاهي (521 ق.م.) با ايجاد امنيت ، احداث شبكه هاي ارتباطي ، وضع قوانين و تنظيم ترتيبات مربوط به ماليات عادلانه ، به اين دولت كه در واقع ميراث كوروش بود ، تمركز و تحرك واستحكامي قابل دوام بخشيد. معهذا ، لشكر كشيهايي كه داريوش در مرزهاي غربي و شمال شاهنشاهي كرد وبيشتر ناظر به تامين وحدت و تماميت آن بود ، در آسياي صغير و يونان با مقاومتهايي مواجه گرديد (499 ق.م.) كه حل آن از طريق نظامي، براي وي ممكن نگشت (490 ق.م.).
پسرش ، خشايارشا هم كه بعد از او به سلطنت رسيد (486 ق.م.) در رفع اين مقاومتها (480 ق.م.) كه از عدم تفاهم بين حيات يوناني و اصول حكومت شرقي ناشي مي شد، توفيقي حاصل نكرد. حتي بعد از خشايارشا (465 ق.م.) هم . اين سوءتفاهم بين ايران با شهرهاي يونان مدتها ادامه يافت .
معهذا جانشينان ديگر داريوش و از جمله كساني چون داريوش دوم (404 – 423 ق.م.) و اردشير دوم (358 – 404 ق.م.) كه هيچ يك ذره اي از لياقت و كارداني او را هم نداشتند، در حل سياسي اين مساله و حفظ سيادت ايران در نواحي شرقي و مديترانه ، دچار مشكلي نشدند. حتي شورش مصر بر ضد ساتراپ ايراني خود (415 ق.م) ، كه يك چند آن سرزمين را از ايران جدا كرد ، و واقعه بازگشت ده هزار چريك يوناني از ايران (401 ق.م.) كه نشانه ضعف نظامي ايران در آن ايام بود، تماميت شاهنشاهي ايران را متزلزل نكرد . به همين دليل، نظامات داريوش بزرگ و تدابير سياسي بعضي ساتراپهاي ايراني كه مشاوران پادشاهان بودند ، همچنان حافظ وحدت و تماميت قلمرو هخامنشي باقي ماند.
اين قلمرو وسيع كه از حدود جيحون و سند تا مصر و درياي اژه را در بر مي گرفت ، در عهد داريوش شامل تقسيمات اداري منظمي بالغ بر بيست استان (هرودوت) يا بيشتر (كتيبه ها) بود كه در هر استان (خشتره = شهر) يك ساتراپ (خشترپ = خشتروپان = شهربان) به عنوان والي عهده دار امور كشوري بود . با آنكه اين والي بر تمام امور مربوط به استان نظارت فايق داشت ، فرمانده پادگان استان و نگهبان ارگ آن تحت حكم وي نبودند . به اين ترتيب ، ساتراپ با وجود اقتدار بالنسبه نا محدود ، همواره تحت نظارت پادشاه قرار داشت و فكر يا غيگري براي او ، چندان قابل اجرا به نظر نمي رسد . حكم و اراده پادشاه هم در سراسر اين استانها قانون محسوب مي شد و مطاع بود .
اقوام تابع هم با آنكه در اديان و عقايد و رسوم خود محدوديتي نداشتند، در ضابطه تبعيت از حكم پادشاه، به حفظ وحدت و تماميت شاهنشاهي متعهد بودند . نمونه اين تعهد ، از همكاري آنان در كار بناي كاخ داريوش در شوش پيداست . لوحه هاي گلي بازمانده از آن پادشاه ، نقش صنعتگران اين اقوام و مصالح سرزمينهاي آنان را در ايجاد اين كاخ به ياد مي آورد .
نام سرزمينهاي تابع ، در كتيبه اي متعلق به مقبره داريوش كه در نقش رستم مي باشد ، به تفصيل اين گونه آمده است : ماد ، خووج (خوزستان) پرثوه (پارت) ، هري ب و (هرات) ، باختر ، سغد ، خوارزم، زرنگ ، آراخوزيا (رخج ، افغانستان جنوبي تاقندهار) ، ثته گوش (پنجاب) ، گنداره (كابل ، پيشاور) ، هندوش (سند) ، سكاهوم وركه ر(سكاهاي ماوراي جيحون) ، سگاتيگره خود (سكاهاي تيز خود ، ماوراي سيحون) ، بابل ، آشور ، عربستان ، مودرايه (مصر) ، ارمينه (ارمن)، كته په توك (كاپادوكيه ،بخش شرقي آسياي صغير)، سپرد (سارد ، ليديه در مغرب آسياي صغير)، يئونه (ايونيا ، يونانيان آسياي صغير)، سكايه تردريا (سكاهاي آن سوي دريا : كريمه ، دانوب) ، سكودر (مقدونيه)، يئونه تك برا (يونانيان سپردار: تراكيه ، تراس)، پوتيه (سومالي)، كوشيا (كوش حبشه) ، مكيه (طرابلس غرب ، برقه) ، كرخا (كارتاژ ، قرطاجنه يا كاريه در آسياي صغير) . ر
در بين اين نامها ، ظاهرا " سرزمينهاي هم بود كه ساتراپ جداگانه نداشت و به وسيله ساتراپ استان مجاور يا نزديك اداره مي شد . لوحه أي نيز در شوش به دست آمده است كه به داريوش تعلق دارد و نام كشورهاي تابع را – با اندك تفاوت – تقريبا " همانند آنچه در كتيبه نقش رستم او آمده است ياد ميكند. فهرست ديگري را هرودوت (تواريخ 3 : 98 – 89) نقل مي كند كه بعضي اطلاعات جالب توجه را كه درباره مقدار وترتيب ماليات اين نواحي ، به دست مي دهد . البته ، اين اطلاعات معلومات مندرج در كتيبه ها را نيز تكميل مي كند . همچنين ، تجديد نظرهايي را هم كه ظاهرا" گه گاه در تقسيمات اداري كشور مي بايد پيش آمده باشد ، ارائه مي دهد .
در يك كتيبه مربوط به تخت جمشيد نيز كه به نظر مي رسد متعلق به مقبره يكي از پادشاهان هخامنشي و به احتمال قوي اردشير دوم (حدود 358 ق.م.) باشد ، فهرست اقوام تابع شاهنشاهي ، اين گونه آمده است : پارسي ، مادي ، خوزي ، پارتي ، هروي ، باختري ، سغدي ، خوارزمي ، اهل زرنگ ، اهل رخج ، ثته گوشي ، گندهاري ، هندي ، (اهل سند) ،سكايي هومه ورك ، سكايي تيز خود ، بابلي ، آشوري ، عرب، مصري ، ارمني ، اهل كاپادوكيه ، اهل سارد ، پوتي ، كوشي ، كرخايي . اينكه نام اقوام تابع در اين ايام كه فقط بيست و هشت سال با كشته شدن داريوش سوم و انقراض هخامنشي ها 330 (ق.م.) فاصله دارد، با آنچه در كتيبه مقبره داريوش در نقش رستم درباره سرزمينهاي تابع وي آمده است ، تقريبا" تفاوتي ندارد ، نشان مي دهد كه هخامنشي ها تا پايان دوران فرمانروايي وحدت و تماميت قلمرو خود را حفظ كرده اند . حتي ، قراين حاكي از آن است كه در پايان عهد اردشير سوم (338 ق.م.) چند سالي قبل از سقوطشاهنشاهي پارس ، دولت هخامنشي به مراتب قوي تر ، منسجم تر و منظم تر از پايان عهد خشايارشا بوده است .
شكست داريوش سوم (330 – 336 ق.م.) از اسكندر هم – غير از مهارت جنگي فاتح مقدوني – جدايي قسمتي از سپاه که خود را يوناني مي دانستند از سپاه داريوش سوم که منجر به شکست او و سقوط امپراطوري هخامنشي شد.
مدت دوام شاهنشاهي هخامنشي ، دويست و سي سال بود. فرمانروايي آنان در قلمرو شاهنشاهي – به خصوص در اوايل عهد – موجب توسعه فلاحت ، تامين تجارت و حتي تشويق تحقيقات علمي و جغرافيايي نيز بوده است . مباني اخلاقي اين شاهنشاهي نيز به خصوص در عهد كساني مانند كوروش کبیر و داريوش بزرگ متضمن احترام به عقايد اقوام تابع و حمايت از ضعفا در مقابل اقويا بوده است ، از لحاظ تاريخي جالب توجه است . بيانيه معروف كوروش در هنگام فتح بابل را ، محققان يك نمونه ازمباني حقوق بشر در عهد باستان تلقي كرده اند . که امروزه بر سر در سازمان ملل، بعنوان کتيبه حقوق بشر نصب شده است.
» ادامه مطلب

هرکه ناموخت ازگذشت روزگار

هرکه ناموخت ازگذشت روزگار نیزناموزدزهیچ آموزگار
دانش اندردل چراغ روشن است وزهمه بدبرتن توجوشن است
» ادامه مطلب

هفت‌سین

هفت‌سین
هفت‌سین سفره‌ای است که ایرانیان هنگام نوروز می‌‌آرایند. آنچه که در این سفره قرار می‌گیرد، باید دارای خصوصیات زیر باشد:

پارسی باشد؛
با بند واژه‌ی «س» آغاز شود؛
ریشه‌ی گیاهی داشته باشد؛
خوردنی باشد؛
اسم مرکب نباشد؛
برای بدن سودمند باشد؛
بنابراین هر آنچه که دارای این ویژگی‌ها نباشد - اگر چه با بندواژه‌‌ی «س» هم آغاز شده باشد - نمی‌توان جزء هفت‌ سین به حسابش آورد. در زبان پارسی، تنها هفت چیز هستند که این ویژگی‌ها را دارا هستند:

سیر : به نام و عنوان اهورامزدا
سیب: به نام و عنوان سپندارمذ (اسفند(
سبزی: به نام فرشته‌‌ی اردیبهشت
سنجد : به نام فرشته‌ی خرداد
سرکه: به نام فرشته‌ی امرداد
سمنو : به نام فرشته‌ی شهریور
سماق: به نام فرشته‌ی بهمن
هرچند که در سفرهٔ هفت سین باید به هرحال هفت جزء که با آوای «سین» آغاز می‌شوند (نمادی از «سپنتا») چیده شود، ولی برای زینت و چیدمان دلپذیرتر سفرهٔ هفت سین، تقریباً همهٔ خانواده‌های ایرانی اجزاء دیگری هم در سفره می‌چینند و در آرایش و رنگامیزی سفره شان نهایت خوش سلیقگی را اعمال می‌کنند. آینه و کتابی مقدس در کنار آن هم از اجزائی است که تقریباً در هر سفرهٔ هفت سینی چیده می‌شود. برخی بر این باورند که سکه که نماد «دارایی» وآب که نماد «پاکی و روشنایی» است بهتر است در کنار هم قرار گیرند و سکه را درون ظرفی از آب سر سفره می‌گذارند.



سفره هفت سین

سین‌های باستانی
)متداولتر(
سبزه - نماد نوزایی (تولد دوباره(
سیب - نماد زیبایی و تندرستی
سمنو - نماد فراوانی(برکت(
سیر - نماد پزشکی(درمان یا طب(
سنجد - نماد عشق
سکه - نماد دارایی
سرکه - نماد شکیبایی و عمر
سماق - نماد(رنگِ) طلوع خورشید
سنبل

دیگر سین‌ها
سوسن • سبزی • سنگک • سپند • سیاهدانه

دیگر اقلام
کتاب - به نشانه تمدن و خردورزی: دیوان حافظ و شاهنامه و (مسلمانان معمولاً قرآن را انتخاب می کنند(
آينه
ماهی سرخ
یک جفت نوروزی (شمعدان اصیل ایرانی(
تخم مرغ رنگی
کاسه‌ای از آب که پرتقالی در آن غوطه‌ور است (به نشانهٔ زمین در فضا)
یک شیرینی ایرانی (مانند باقلوا، شیرینی آردنخودچی، ...(
همچنین:
گلاب • آجیل • شکلات • گل نرگس


در کشورهای مختلف هفت سین‌های متفاوتی پهن می‌شود، سفره هفت سینی که امروزه بیشتر مرسوم است داری هفت مورد از چیزهای مانند:

سبزه
سنجد
سیر
سماق
سرکه
سمنو
سیب
سپند (اسفند(
در سفره مرسوم است، میوه، گل، شیرینی‌های سنتی، ماهی قرمز، سبزی خوردن، کتاب آسمانی، دیوان شاعران، و آینه قرار دهند.
» ادامه مطلب

هنر و صنعت در دوره هخامنشیان (قسمت اول)

هنر و صنعت در دوره هخامنشیان (قسمت اول)


صنایع ایران در دوره هخامنشیان دو نوع بوده است یکی صنایع مادی و پارسی و دیگر صنایع ملل و اقوام تابعه مانند بابلیها، فنیقیها، مصریها.
صنایع معروف مادی و پارسی، حجاری، معماری، اسلحه سازی، زرگری، پارچه بافی، فلزکاری و کاشی سازی بوده است. بابلیها در بافت قالی و ساختن کاشیهای زیبا، مردم لیدیه در زرگری و مجسمه سازی، مصریها در بافتن پارچه های کتانی و تهیه کاغذ از پاپیروس شهرت داشتند.
در ساختمان های ایران از دو سبک معماری متفاوت استفاده شده است. یکی ساختمان های با سقف چوبی(مثل ابنیه پرسپولیس)، دیگر سبک ساختمان های با طاق و گنبد.
عالی ترین ابنیه هخامنشی کاخهای سلطنتی به خصوص تالارهای بزرگ و بلند آن است. در دوران داریوش تیرهای چوبی بلندی از لبنان به تخت جمشید حمل گردیده و با استفاده از تیرهای بلند، استفاده از ستون به حداقل رسیده و مهارت معماران ایرانی با داشتن مصالح مناسب ظاهر گردیده است که امروز آثار آن دیده می شود.
در تخت جمشید مهارت معماران و حجاران ایرانی در نمایش گارد شاه هخامنشی و خراج گزاران با نشان دادن لباس و کلاه و نوع هدیه ها که بادقت و ظرافت خاصی حجاری شده است، مشاهده می گردد.
آثار معروف هخامنشی عبارتند از :
1. آثار پاسارگاد – قدیمی ترین اثر هخامنشی است که امروزه آن را مشهد مرغاب نیز می نامند و در 18 فرسنگی شهر شیراز واقع شده.
اولین قسمتی که در پاسارگاد به نظر می رسد تخت سلیمان نام دارد که از قطعات بزرگ سنگ سفید ساخته شده است، قطعه سنگ آهکی نیز وجود دارد که بر روی آن صورت آدم بالداری منقوش است. از مهم ترین آثار پاسارگاد مقبره کوروش بزرگ است که ابتدا دارای ستون هایی بوده که دیولافوآ به آن اشاره کرده است و هنوز پایه های چند ستون وجود دارد. در گذشته این ساختمان بنام مشهد مادر سلیمان نامیده می شده است.
اصل مقبره بالای هفت طبقه از سنگ های آهکی واقع شده و دیوارها و سقف مقبره از سنگ های بزرگ ساخته شده است. درون این مقبره خالی است و جز بعضی الواح و یک کتیبه ی عربی که بر دیوار منقوش است چیز دیگری دیده نمی شود.
ارین می نویسد روی این مقبره این عبارت نوشته شده است:
(ای مرد منم کوروش پسر کمبوجیه که سلطنت ایران را تاسیس کرده ام و پادشاه آسیا بوده ام، پس از جهت این بنا بر من بخل مکن.)
2. آثار بیستون – بیستون محلی است در شش فرسنگی کرمانشاه که آنرا بغستان نیز می نامند. در این محل حجاری ها و کتیبه هایی نیز وجود دارد که در خصوص شوش، بابل و ماد است.
3. آثار تخت جمشید – تخت جمشید در مرودشت فارس واقع است و این محل یکی از چهار پایتخت هخامنشیان بوده است.(اکباتان – شوش – تخت جمشید - بابل)
قصرهای تخت جمشید بر روی صفه ای واقع شده که طول آن 400 متر و عرض آن 300 متر است، اصل صفه در زمان داریوش ساخته شده است و خشایارشا و سایرین آن را تمام کرده اند.
4. قصر صد ستون – این قصر در سمت چپ آپادانا در تخت جمشید واقع شده و ستون های آن در ده ردیف قرار گرفته است.
5. نقش رستم – در یک فرسنگی تخت جمشید واقع شده است و در این ناحیه سه آرامگاه متعلق به پادشاهان هخامنشی وجود دارد. آرامگاه داریوش حتمی است ولی آرامگاه های دیگر به طور حتم معلوم نیست که مربوط به کدامیک از سلاطین است. مهم ترین کتیبه در نقش رستم، کتیبه داریوش است که به زبان پارسی و عیلامی و آشوری است.
6. آثار شوش – شوش از شهرهای بسیار قدیم است. این شهر پایتخت عیلام بوده و بعدها پایتخت شاهان هخامنشی گردیده است. در آثار شوش کاشی هایی به دست آمده است که در آثار دیگر به آن اندازه وجود ندارد.
7. شهر استخر – مانند هگمتانه و شوش و ری یکی از شهرهای آباد و پرجمعیت بوده و از دوران هخامنشیان تا قرن چهارم هجری مرکز بازرگانی و داد و ستد بوده است.
این شهر برج و باروهای محکم داشته که به مرور زمان ویران گردیده است. نام استخر نخستین بار در سنگ نبشته ایوان جنوبی کاخ تچر خوانده شده است. پس از آتش زدن و ویرانی تخت جمشید این شهر تا مدتی موقعیت و رونق سابق خود را داشته و به تدریج از اهمیت افتاده است. این شهر علاوه بر اینکه مرکز تجارت و بازرگانی بوده جایگاه حفظ و نگهداری آثار و کتاب های علمی و دینی بوده است.

(قسمت دوم)

در ساختمان تخت جمشید قرینه سازی به طور کامل رعایت شده و نقش ها از روی سلیقه و ابتکار، انتخاب و با ظرافت کشیده شده است و وسایل ساختمانی از نقاط مختلف کشور فراهم گردیده و قصرهای مختلف در این دوره ساخته شده است.
داریوش شاه در خصوص ساختمان کاخ شوش که قبل از تخت جمشید ساخته شده چنین می گوید:
«.... چوب سدر از کوه لبنان و چوب های دیگر را از کرمان و طلایی که در این کاخ به کار رفته از سارد و بلخ آورده شده و سنگ لاجورد و عقیق از خوارزم، نقره و مس از مصر، عاج از حبشه و هند به اینجا حمل گردیده و به کار رفته است.»
هنرمندانی که حجاری کرده اند از مردم سارد و زرگرانی که طلا را به کار برده اند مصری و مادی و آنهایی که آجرهای مینایی با نقوش مختلف ساخته اند بابلی بوده اند.
در این دوره علاوه بر خشت، انواع آجر از جمله آجرهای لعابی در ساختمان ها به کار می رفت که طراحی و قالب ریزی آنها، استادی و مهارت معماران و سازندگان این دوره را نشان می دهد. آجرهایی که در ساختمان پاسارگاد و پرسپولیس و شوش به کار رفته صرف نظر از تنوع، از نظر دقت در ترکیب مصالح اولیه و مقاومت در برابر حوادث به قدری جالب است که پس از چندین قرن سالم باقی مانده.
در این زمان تحول جدیدی در آجرهای لعاب دار به وجود آمد و لوحه و آجرهای لعاب دار به رنگ های مختلف آبی، سفید، زرد و سبز که در روی آنها شکل های نباتات و حیوانات مختلف نقش شده به کار رفته و به وسیله استادان متخصص در این زمینه، سبک معماری و ساختمانی مترقی تر گشته است. تحول دیگری که در معماری هخامنشیان به وجود آمده، ساختمان بناهای مختلف در نواحی گرم و سرد بوده است که با اصول فنی و در نظر گرفتن آب و هوا در فصول و مناطق مختلف و ساختن حیاط و محوطه ی باز در خانه رواج داشته است. معماری هخامنشی ترکیبی است از سبک های مختلف که با ابتکار و اصلاحات منطقه ای معماران ایرانی، به صورت سبک ممتاز و مستقلی درآمده و مورد تقلید معماران کشورهای دیگر واقع گردیده است.

تالارهای پرشکوه و دهلیزهای پهناور و ستون های عظیم، همه دلیل بر پیشرفت عملی مکتب معماری این دوره است.
هخامنشیان بناهای خود را در نقاط بلند و تپه های مصنوعی بنا می کردند و پلکان هایی که آنها می ساختند به قدری مستحکم و جالب بوده که ارزش کار معماران و مهندسان آن دوره را نشان می دهد.
دیگر از تحولات ساختمانی دوره هخامنشی صیقلی کردن سنگ ها است که این سنگ های صیقل شده را در قسمت های مختلف ساختمان ها به کار برده و انها را طوری جفت کرده اند که موجب شگفتی و حیرت است و باید بیننده بر آن بسیار دقیق باشد تا بتواند بفهمد که این سنگ ها یکپارچه است یا از هم جداست.
صنعت کاشی سازی در معماری هخامنشی وارد شده و نمونه ایی از آن در حفریات شوش به دست آمده است به نام تیراندازان یا جاویدان ها که در موزه لوور پاریس نگهداری می شود، دیگر از شاهکارهای این دوره هنر تزیینی و پوشاندن دیوارهای داخل اتاق و یا درهای چوبی با ورقه های نازک از نقره و طلا که آنهم برای اولین بار در حفریات شوش به دست آمده است.
به علت یکنواخت بودن معماری قصرهای هخامنشی بعضی ها عقیده دارند که تحول سریعی در سبک معماری این دوره به وجود نیامده و مانند آن است که همه ی این آثار را یک نفرساخته است ولی می توان این مطلب را این طور بیان کرد که این خود دلیل بر وجود یک مکتب آموزشی است که استادان فن یک سبک معینی را به شاگردان خود می آموخته اند.
پله های قصر هخامنشی را باستان شناسان و مهندسان از نظر اصول فنی و زیبایی کم نظیر می دانند زیرا این پله ها به اندازه ای وسیع و بالا رفتن از آن راحت است که ده سوار می توانند به آسانی پهلو به پهلو از آنها بالا روند چنانکه فرگوسن این پلکان را عالی ترین نمونه پلکان هایی می داند که در تمام عالم ساخته اند.
این پله ها مثل مدخل باشکوهی است که ما را به صفه می رساند که میان شش تا پانزده متر از سطح زمین بلندتر است و در حدود پانصد متر طول و سیصد متر عرض دارد و کاخ های شاهی را بر روی آن ساخته اند. در زیر این صفه شبکه ی تو در تویی برای بردن فاضلاب ساخته شده که قطر مقطع آن نزدیک دو متر است.
با در نظر گرفتن این مشخصات متوجه می شویم که معماری و ساختمان های این دوره از آثار جاودانی و بی نظیر جهان است که مهندسان ایرانی از خود به جای گذارده اند.
در بنای کاخ های هخامنشی مثل آپادانا و تالار بار، هنرمندان و کارشناسان و کارگران و صنعتگران ملل مختلف ایونی، مادی، مصری، لبنانی و لیدیایی شرکت داشته اند و مواد خام و مصالح ساختمانی را از مصر، بابل، ساردیس، بلخ و خوارزم و به خصوص سنگ و چوب سرو را از لبنان وارد می کرده اند.
از مهندسین ایرانی در دوران هخامنشی که مورد محبت خشایارشا بودند یکی ارتاخه و دیگر بوبارس را باید نام برد که اینها کانال معروف در دماغه ی کوه آتش را برای عبور کشتیهای ایرانی حفر کردند و پل معروف هلسپوت را بر روی تنگه داردانل ساختند.
معماران و هنرمندان که از خارج به ایران آمده بودند و تحت نظر مهندسان و معماران ایرانی به کار اشتغال داشتند، موظف به ساختن قسمت هایی از ساختمان بودند که طرح آن را طراحان و مهندسان ایرانی می ریختند. استادان ایرانی پس از سنجش مهارت و استادی هنرمندان وظایفی از ساختمان سازی را به عهده آنها قرار می دادند ولی استادان ایرانی تا پایان کار نظارت داشته اند و بدین وسیله ایرانیان دوره هخامنشی با استفاده از هنرمندان کشورهای دیگر در ساختن آثار ایران موفق شدند که از تلفیق هنرهای عصر خود هنر عالی تری به وجود بیاورند و کاردانی معماران ایرانی سبب به وجود آمدن کاخ های عظیم و باشکوه شاهنشاهی هخامنشی شده است.
کاخ آپادانا یکی دیگر از آثار ارزنده این دوره است که سقف آن را بر روی ستون های متعدد به فاصله های زیاد کار گذاشته اند که از نظر اصول مهندسی رعایت کلیه ی دقایق علمی و فنی شده که این خود نشان دهنده ی آن است که مهندسان ایرانی از تجربه علمی و فنی بسیاری برخوردار بوده اند.
دیاکونوو درباره زیبایی و سادگی سبک معماری دوران هخامنشی می نویسد: « در این دوره یک سبک مخصوص به وجود آمده بود که در آن سنن و آداب ملل مختلف ساکن در کشور هخامنشیان را جلوه گر می نمود.»
پرفسور پوپ می گوید در میان کشورهای شرقی تنها کشوری که الهامات هنری به اروپا بخشیده ایران بوده است و این هنر به قدری بادوام و دارای نفوذ بوده که تنها یونان توانسته است تا حدی با آن برابری کند.

برگرفته از: تاریخ مختصر تمدن و فرهنگ ایران قبل از اسلام (دکتر احمد تاج بخش)
.hakhamaneshian.ir
» ادامه مطلب

ورود آریاییان

ورود آریاییان
واژه آریا که معنای آزاده، شریف و بزرگوار می‌دهد به قومی از نژاد هند و اروپائی گفته می‌شدکه نیاکان مردمان سرزمینهای ایران ، بخشی از اسیای میانه و هندوستان و بخشهایی از اروپا‌هستند. (البته گسترهٔ تاریخی این دو سرزمین که در برگیرندهٔ بخش‌هایی از شبه قارهٔ هند، آسیای میانه، خاور میانه و آسیای کوچک امروزین است.

نخستین آریایی‌هایی که به ایران آمدند شامل کاسی ‌ها (کانتوها ـ کاشی‌ها)، لولوبیان و گوتیان بودند. کا‌سی‌ها تمدنی را پایه گذاری کردند که امروزه ما آن را بنام تمدن تپه سیلک می‌شناسیم. لولوبیان و گوتیان نیز در زاگرس مرکزی اقامت گزیدند که بعدها با آمدن مادها بخشی از آنها شدند. سه گروه بزرگ آریایی به ایران آمدند و هر یک در قسمتی از ایران سکنی گزیدند: مادها در شمال غربی ایران، پارس ها در قسمت جنوبی و پارت‌ها در حدود خراسان امروزی. نخستین دسته از آریاییان که در نواحی غرب ایران موفق به تشکیل حکومت شد، قوم ماد بود. پارس ها، قوم دیگر آریایی، ابتدا در نواحی شمال و غرب ایران ساکن شدند و سپس به تدریج به سوی جنوب کوچ کردند. پارس ها شاهنشاهی هخامنشیان را بر پا کردند. پارت‌ها، دیگر قوم آریایی، ابتدا در نواحی شرقی حدود ماورالنهر می زیستند. آنان موفق به تشکیل شاهنشاهی اشکانی شدند

تورانی ها و سکاها نیز از اقوام آریایی بودند که از سوی شمال به سرزمین ایران وارد شدند. این اقوام تمدنی پایین تر از دیگر اقوام آریایی داشتند. دسته ای از سکاها که از راه قفقاز به داخل ایران راه یافتند، ابتدادردامنه کوههای زاگرس جای گرفتند. اما بعدها به سکستان رفتند و آن سرزمین را به کانون تمدنی بزرگ، (شهر سوخته زابل) بدل ساختند. بیشتر افسانه های شاهنامه، درمیان قوم سکا و سرزمین ایشان که سکستان و بعدها سیستان خوانده شد اتفاق افتاده است

یکی از این دیدگاه‌ها می‌گوید که آریائیان در حدود هشت‌هزار سال پیش در جنوب سیبری و در اطراف دریاچه آرال می‌زیستند که با مهاجرتی که به طرف جنوب داشتند بخشی به هند و افغانستان و بخشی نیز به طرف کوههای قفقاز حرکت کرده‌اند که قوم‌های ماد و پارس از کوهها گذشتند و در اطراف دریاچه ارومیه سکنی گزیداند و بخش دیگری به سمت اروپا حرکت کردند. دیگر دیدگاه‌ها آناتولی؛آذرآبادگان؛قفقاز و... را خاستگاه نخست این قوم می‌داند.
تازه‌ترین دیدگاه در این باره را رضا مرادی غیاث آبادی و جهانشاه درخشانی طرح کرده اند. درخشانی خاستگاه این قوم را بستر کنونی خلیج فارس می‌داند که در دوران یخبندان بی آب بوده و پس از بالا آمدن آبهای دریای آزاد آریاییان به تدریج به فلات ایران و پهنه‌های میان‌رودان تا فلسطین کوچ کرده‌اند و تمدن‌های آغازین آن دیارها را بنیاد گذارده اند. بر پایه همین دیدگاه پهنه‌های شمالی نمی‌توانسته‌اند خاستگاه آریائیان بوده باشند زیرا هوای سرد دوران یخبندان امکان زیست در آن مناطق را نمی‌داده‌است
» ادامه مطلب

وصیت نامه ی داریوش کبیر

وصیت نامه ی داریوش کبیر
اینک که من از دنیا می روم بیست و پنج کشور جزو امپراطوری ایران است و در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم کشورها نیز در ایران دارای احترام می باشند.
جانشین من خشایار شاه باید مثل من در حفظ این کشورها بکوشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آن ها مداخله نکند و مذهب و شعائر آن ها را محترم بشمارد .
اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور در یک زر در خزانه ی سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیفزایی نه این که از آن بکاهی. من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکنی، زیرا قاعده ی این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند اما در اولین فرصت آن چه برداشتی به خزانه برگردان. مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن.
ده سال است که من مشغول ساخت انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساخت این انبارها را که با سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه می شوند حشرات در آن به وجود نمی آیند و غله در این انبارها چند سال می ماند بدون این که فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه دهی تا این که همواره آذوقه ی دو یا سه سال کشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از این که غله ی جدید به دست آمد از غله ی موجود در انبارها برای تامین کسر خوارباراستفاده کن و غله ی جدید را بعد از این که بو جاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه در این مملکت دغدغه ای نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود. هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آن ها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است، چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی بگماری و آن ها به مردم ظلم کنند و استفاده ی نا –
مشروع نمایند نخواهی توانست آن ها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری که رعایت دوست بنمایی.
کانالی که من می خواستم بین شط نیل و دریای سرخ به وجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظربازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد و تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آن قدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند. اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا این که در این قلمرو ایران، نظم و امنیت برقرار کنند. ولی فرصت نکردم سپاهی به یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی. با یک ارتش نیرومند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند. توصیه ی دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده. چون هر دوی آن ها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور نما. هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن و برای این که عمال دیوان به مردم مسلط نشوند، برای مالیات، قانونی وضع کردم که تماس عمال دیوان را با مردم خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت. افسران و سربازان ارتش را راضی نگهدار و با آن ها بدرفتاری نکن. اگر با آن ها بدرفتاری کنی آن ها نخواهند توانست معامله ی متقابل کنند. اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد. ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آن ها این طور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا این که وسیله ی شکست تو را فراهم نمایند.
امر آموزش را که من شروع کرده ام ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا این که فهم و عقل آن ها بیش تر شود و هر قدر که فهم و عقل آن ها زیادتر شود، تو با اطمینان بیش تری
می توانی سلطنت کنی. همواره حامی کیش یزدان پرستی باش. اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته به خاطر داشته باش که هر کس باید آزاد باشد که از هر کیش که میل دارد پیروی نماید. بعد از این که من زندگی را بدرود گفتم، بدن من را بشوی و آن گاه کفنی را که خود فراهم کرده ام بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار. اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هر زمان که می توانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا در آن جا ببینی و بفهمی، من که پدر تو و پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می کردم مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد. خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد یا یک خارکن و هیچ کس در این جهان باقی نمی ماند. اگر تو هر زمان که فرصت به دست آوردی وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی، غرور و خودخواهی بر تو غلبه خواهد کرد اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی ، بگو که قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگهدارد تا این که بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند.
زنهار، زنهار . هرگز هم مدعی و هم قاضی نشو، اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن، یک قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار بدهد و رای صادر نماید : زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد. هرگز از آباد کردن دست برندار. زیرا اگر دست از آباد کردن برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا قاعده این است که وقتی کشور آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود. آباد کردن، حفر قنات و احداث جاده و شهرسازی را در درجه اول اهمیت قرار بده .
عفو و سخاوت را فراموش نکن و بدان که بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت. ولی عفو فقط موقعی باید به کار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد واگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی، ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای. بیش از این چیزی نمی گویم و این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در این جا حاضر هستند کردم تا این که بدانند قبل از مرگ، من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می کنم که مرگم نزدیک شده است
» ادامه مطلب